تبليغاتX
یزدا


 زیر پل چه خبر است

چند روزی است که دیگر خبری از ترافیک در چهار راه معلم نیست، شرکت جهاد نصر که حالا بهتر است بگوییم  شرکت جهاد زیرگذر بالاخره پروژه را به سرانجامی رسانده و خود را برای تحویل گرفتن پروژه های بعدی آماده می کند .

خبرها حکایت از آن دارد که قرار است زیرگذر چهار راه فاطمیه و مهدیه به طور همزمان اجرا گردد. خدا رحم کند اجرای این پروژه در دو منطقه پرترافیک، شلوغ و در عین حال اصلی در کوتاه مدت دردسرهای بسیاری را بوجود خواهد آورد امید این که قبل از اجرای پروژه بعضی از مسیرها یک طرفه شود یا تدابیری دیگر اتخاذ شود تا مردم در طول زمان اجرای پروژه کمتر دچار مشکل شوند

از زیرگذر که بگذریم به آسفالت و چاله و چوله های شهر می‌رسیم که موضوع خوب و همیشگی  است برای گیر دادن به آقای شهردار 

نمی دانم آقای میروکیلی از زیر پل قطار که حالا ژاندارمری هم عقب نشینی کرده، رفت و آمد کرده اند یا نه ولی اکثر وقتها که از پل راه آهن می‌گذرم خیال می‌کنم بالای پل هستم اینقدر ناصافی وجود دارد که یکی می‌گفت سنگ کلیه ام بالاخره در این خیابان پایین آمد

از آسفالت هم که بگذریم به پایانه مسافربری می رسیم که آماده افتتاح است فقط مانده که با قیچی روبان سبز ورودی را ببرند حالا کی  و کی ا... اعلم. ولی دست مریزاد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 13:48  توسط امیر دادگر   | 



 

همایش بزرگداشت آذریزدی برگزار می‌شود

 مهندس غلامعلی سفید: بزرگداشت استاد مهدی آذر یزدی روز 14 آبان ماه همزمان با روز فرهنگ عمومی با حضور شخصیت های برجسته فرهنگی كشوری و استانی در یزد برگزار می شود.  دكتر محمد علی اسلامی ندوشن بعنوان سخنران اصلی این همایش برگزیده شده و همچنین آقایان مهندس محسن چینی فروشان مدیرعامل كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان كشور، دكتر محقق رئیس انجمن مفاخر فرهنگی ایران و مصطفی رحماندوست دیگر سخنرانان كشوری این همایش خواهند بود.

اسدالله شكرانه دبیر علمی همایش بزرگداشت استاد آذر یزدی: شخصیت استاد آذر از دو بعد قابل طرح است. بعد نخست آثار آذر در ادبیات كودك و نوجوان و اینكه وی از نخستین نویسندگان كتاب كودك در تاریخ معاصر كشور است و بعد دیگر آنكه شخصیت آذر بعنوان یك یزدی مطرح است كه شخصیت فرهنگی و هنری وی می تواند در ارتقاء فرهنگ یزد و یزدی موثر باشد و قدمی تاثیر گذار در راستای اجرای طرح مهندسی فرهنگی در دارالعباده باشد.

یزدا: ای کاش در کنار یاد استاد و تجلیل از آثار و زحماتش، کمی هم از طریق زندگی استاد به برخی  ضعف‌های خطه سرزمینی یزد هم پرداخته می شد

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 7:4  توسط امیر دادگر   | 



 

دیگر لازم نیست قدم رنجه کنید و گرما یا سرما را تحمل کنید تا با آثار دیدنی و تاریخی یزد آشنا شوید فقط با یک کلیلک روی سایت گردشگری مجازی سازمان میراث فرهنگی از آثار دیدنی و تارخی دیدن کنید

 

http://virtual.yazdchto.ir

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 19:55  توسط امیر دادگر   | 



به مناسبت انتشار رباعي هاي دکتر محمدعلي اسلامي ندوشن
گر عشق به زلف زندگي آويزد...*

 

کتاب بهار در پاييز (سفينه هفتاد و هفت رباعي) دربردارنده سروده هاي دکتر محمدعلي اسلامي ندوشن به تازگي و از سوي انتشارات يزدا راهي بازار کتاب ايران شده است. اين رباعي هاي دلنشين بر اساس موضوع هاي گوناگون و با نام هاي ايران نامه، باز هم براي طاق ابروي ايران، جان جهان نامه، سرونامه، زندگي نامه، بيراهه نامه، نويدنامه، تامل نامه و بدرودنامه تقسيم بندي شده اند و همچون هميشه گوياي ذوق سرشار، طبع روان و پندار نيک و نيکخواه سراينده هستند که براي شناساندن فرهنگ، هنر، ادب و تاريخ چندهزارساله اين سرزمين از هيچ کوششي فروگذار نکرده است. اما نخستين رباعي هاي اين کتاب براي دوستداران کتاب ها و نوشته هاي دکتر اسلامي ندوشن آشناتر به نظر مي آيد آنجا که از عشق لبريز خود به ميهن اش سخن ساز مي کند؛

آن دخت پري وار که ايران منست

پيدا و نهان بر سر پيمان منست

هم نيست ولي نهفته در جان منست

هم هست ولي دور زدامان منست

---

ايران به هزار جلوه در کار آيد

گه دل بنشاط و گاه بيمار آيد

او را که دو صد يار به بازار آيد

آن نيست که هر سفله خريدار آيد

نگاهي به کتاب ها و نوشته هاي وي نشان مي دهد که او لحظه يي جدا از ايران و عشق به ايران نزيسته و سپري نکرده است پس جاي شگفتي ندارد که شعرش نيز چنين باشد. همچنين اين عشق و احترام براي ايران زمين همواره در نگاه هموطنان ما ستوده شده و پاسخ هاي مهرآميزي در پي داشته و دارد. ...

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 19:52  توسط امیر دادگر   | 



 

برکناری مدیر دغل‏باز پایگاه انتقال خون یزد

سازمان انتقال خون ايران با اعلام پوزش رسمي ازتمامي هموطنان بويژه اهدا کنندگان خون اعلام کرد: مدير پايگاه مرکز انتقال خون يزد برکنار شد.
به گزارش ايرنا، دربرنامه خبري 30: 20 از شبکه دوم سيماي جمهوري اسلامي صحنه اي از صوري و نمايشي بودن اهداي خون توسط مدير پايگاه و مسوول امور اهدا کنندگان مرکز انتقال خون استان يزد و يکي ديگر از مسوولان اين پايگاه را پخش کرد .

روابط عمومي سازمان انتقال خون ايران روز يکشنبه با انتشار اطلاعيه اي که نسخه اي از آن به ايرنا نمابر شد اظهارداشت : مدير پايگاه انتقال خون يزد به علت تخطي از موازين اخلاق پزشکي از سمت خود عزل و به خدمت وي در سازمان انتقال خون پايان داده شد.

درا ين اطلاعيه آمده است : دکتر " سيد علي خدايي" به عنوان مديريت پايگاه انتقال خون يزد منصوب شد و همچنين مسوول امور اهدا کنندگان پايگاه ياد شده به علت عمل مشابه با مدير پايگاه ، از کار معلق و براي رسيدگي موضوع به هيات تخلفات اداري معرفي شد .

در بخش ديگري از اين اطلاعيه آمده است : مدير ياد شده از اهدا کنندگان مستمر است .سازمان انتقال خون ايران دراين اطلاعيه متذکر شده است: مراتب انتقاد شديد خود را از اين حرکت شيطنت آميز و مخرب خبرنگار برنامه خبري 30: 20 اعلام کرده وبه برنامه سازان صدا و سيما متذکر مي شود که در شان رسانه ملي نيست که براي محبوبيت و جذابيت يک برنامه خبري آن را تا سطح يک نشريه زرد تنزل دهند.

در اين اطلاعيه تاکيد شد: مقتضي است مسوولان برنامه خبري 30: 20 هر چه سريعتر نسبت به جبران اين اشتباه ( سهوي يا عمدي ) اقدام نمايند تا شايد لطمه اي که به اعتماد اهدا کنندگان خون وارد شده اندکي ترميم شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 14:20  توسط امیر دادگر   | 



 

جای خالی یزدی‌ها در کابینه دهم

پیام مهدوی: کابینه  دهم به رغم همه ی انتقادات و بدون توجه به صدای مخالفان، عاقبت تشکیل شد و بار دیگر رییس دولت دهم نشان داد، می‌تواند یک تنه در مقابل توفان انتقادات و بوران حوادث ناگوار بایستد و بدون توجه به همه ی مخالفت‌ها کابینه ای مطابق با میل خود تشکیل دهد. ترکیب کابینه دهم با اینکه از متوسط سنی بالاتری نسبت به کابینه نهم برخور دار است اما از نظر میزان تطبیق تخصصی بودن پست‌های تعیین شده برای هریک از اعضای کابینه همچنان انتقاد برانگیز است و هرروز از گوشه و کنار مجلس فریادهایی مبنی بر عدم تخصص بسیاری از وزرا به گوش می‌رسد.

در این بین نکته قابل توجه ترکیب قومیتی اعضای کابینه است که آن هم در روز رای اعتماد به وزرای کابینه انتقادات فراوانی را برانگبخت. در ساعات آغازین رای گیری، نماینده شهرکرد با ایراد اخطاری از احمدی نژاد خواست در ترکیب قومیتی وزرا تجدید نظر نماید و تعدادی از وزرای کابینه خود را از بین قومیت‌های دیگر ایرانی برگزیند و گزینه‌ها را محدود به تنها چند استان خاص نکند. این ایراد وارد شده به رییس دولت دهم گرچه می‌تواند از نقطه نظر کاهش تمایل رییس دولت به استفاده از وزرای برخاسته از قومیت‌های خاص مورد بررسی قرار گیرد اما شاید اخطار این نماینده مجلس به احمدی نژاد تحت تاثیر تمایل وی به استفاده از وزرای زن درکابینه برای اولین بار درتاریخ جمهوری اسلامی‌باشد. از این روی به نظر آن نماینده محترم رسیده است که حال که رییس دولت دهم از چند وزیر زن برای برخی

وزارت خانه‌ها استفاده کرده است شاید با ارائه پیشنهادی متمایل به استفاده از وزرای اقلیت‌های قومیتی نیز شود. گمانی که به نظر می‌رسد درمورد محمود احمدی نژاد ره به ناکجا ببرد.

اما نکته جالب در کابینه دهم که شاید تا امروز مورد غفلت واقع شده است، عدم استفاده رییس دولت از وزرای برخاسته از استان یزد می‌باشد. دولت دهم از آن دسته از دولت های پس از انقلاب است که در هیچ یک از سطوح وزارتی، معاونت و ریاستی که به طور مستقیم زیر نظر رییس دولت می باشند از یزدی تباران در آن خبری نیست. البته محمود احمدی نژاد در نیمه دوم دولت نهم ثابت کرد علاقه ای به کار کردن با وزرای یزدی ندارد. ناظمی اردکانی اولین وزیر یزدی تبار کابینه نهم بعد از مدت کوتاهی مسند نشینی بر وزارت تعاون کنار گذاشته شد. پس از استقبال سرد مردم یزد در دور اول سفر احمدی نژاد به این استان، به فاصله چند ماه شاهد برکناری دیگر وزیر یزدی کابینه بودیم. رحمتی وزیر راه که از دو سال پایانی دوره دوم ریاست جمهوری سید محمد خاتمی بر این مسند تکیه زده بود، شاید به واهی ترین دلایل ممکن برکنار شد. چه، در دولت او هیچ هواپیمایی به دلیل کهنگی سقوط نکرده بود و جاده‌ها با این که همچنان کشته می‌گرفتند اما به ناکجا آباد ختم نمی‌شدند.

اگر حافظه تاریخی مان خوب یاری کند، در دولت اول سید محمد خاتمی‌حدودا 5 وزیر، معاون و سرپرست وزارت خانه یا نهاد ریاست جمهوری از میان یزدی تباران انتخاب شده بودند. در دولت دوم خاتمی ‌با این که این تعدادبه 3 نفر کاهش یافت با این حال خاتمی‌در سطوح مشاورتی از یاری یزدی‌های زیادی سود می‌برد. شاید بتوان این موضوع را به حساب یزدی بودن خاتمی‌و تمایل به قومیت مادری نهاد، امانباید از نظر دور داشت که که در دولت وی افرادی با قومیتهای کرد، ترک، لر، بلوچ، فارس و دیگر قومیت های ایرانی حضور داشته و ایفای نقش می کردند.

پیش از خاتمی،‌ هاشمی‌رفسنجانی گرچه در دولت خود به جای تکیه بر قومیت بر تکنوکراتی تاکید بیشتری داشت اما به هرحال یزدی‌ها توانسته بودند کلید یکی دو وزارت خانه و معاونت رییس جمهور را از آن خود کنند و مشاورت رییس جمهور را نیز در چند امر زیربنایی بر عهده گیرند. بااین حال،‌ هاشمی‌سعی کرده بود از توان مدیریتی یزدی‌ها در سطوح دیگری نیز بهره برد و کلید چند استانداری در نقاط مختلف کشور را به آنها سپرده بود. بااین حال‌هاشمی‌رفسنجانی همیشه یکی دو گزینه یزدی را برای تصدی پست‌های وزارتی در چنته داشت. حبیب ا... بیطرف و علی حمیدیا که قرار بود هردو در دولت دوم‌هاشمی‌پستهای وزارتی را بر عهده گیرند. گرچه عمر علی حمیدیا استاندار یزد به دولت دوم‌هاشمی ‌قد نداد و پیش از تشکیل کابینه در تصادفی جانکاه به دیار حق شتافت.

پیش از‌هاشمی، اما میرحسین موسوی به قدرت و توان مدیریت یزدی ها پی برده بود. او نیز در دو دولت خود از  سید محمد خاتمی در وزارتخانه فرهنگ وارشاد اسلامی سود برده بود. . هرچند اواخر دولت میرحسین موسوی معاونت حساس و ریاست سازمان انرژی اتمی به یزدی تباری به نام امراللهی سپرده شد تا توان یزدی ها در عرصه به روز رسانی انرژی نوین هسته ای ایران موثر واقع شود.

با این حال، با توجه به شرایط دوره هشت ساله جنگ در دولت میرحسین موسوی، وی از مشاوران یزدی متعددی یاری می‌گرفت که از جمله در امور بین الملل و اقتصاد وی را یاری می‌نمودند.

با همه ی این احوال، آنچه که واضح و مبرهن است، حس میانه روی یزدی تباران و  محافظه کاری آنها، هرچه به مذاق روسای جمهورقبلی  و آخرین نخست وزیرجمهوری اسلامی ایران خوش آمده است برای احمدی نژاد آنچنان جذاب نیست و وی ترجیح می‌دهد از وزرا و معاونانی بهره برد که تندروتر باشند و در صورت تغییر مواضعش، به جای اظهار نظری منطقی و محافظه کارانه که منجر به کاهش اثرات سوء برخی اظهارات نابجا شود، از تند ترین ابزارهای کلامی‌استفاده برند...

منتشرشده در: شماره 22 دوهفته نامه روز دوم - زمان انتشار هفت مهرماه 1388

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 14:25  توسط امیر دادگر   | 



 

شهاب، علاء الدین نیست

من که از نامگذاری یکی از مراکز فروش موبایل در تهران به نام علاء الدین بی‌خبرم، فقط همین را می‌دانم که علاء‌الدین، چراغ نفتی‌های سابق، نسلش منقرض شده و دیگر در کمتر پستویی یافت می‌شود. چند شب پیش که به مجتمع شهاب که حالا بورس موبایل یزد شده سری زدم به ذهنم خطور کرد بنویسم که شهاب، علاء الدین نیست. پاساژ علاء الدین تهران واقع در خیابان جمهوری پر است از مغازه‌های کوچک، زشت، کثیف و پر سر و صدا. در حالی که مجتمع شهاب از حیث اندازه، طراحی غرفه‌ها و شیک بودن اصلا قابل مقایسه با علاء الدین نیست. اصلا دلت می‌خواهد وقت بگذاری و موبایل ببینی حتی اگر ته جیبت خالی از تراول باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 0:47  توسط امیر دادگر   | 



 

آیا سازمان بازرسی سراغ دانشگاه یزد و مدیریتش خواهد رفت

سامان بازرسی از جمله نهادهای نظارتی کشور، چندی است که با گسترده کردن چتر نظارتی، تلاش دارد تا بتواند اندکی از رشد رو به گسترش فساد را بگیرد. از ورزش گرفته تا اقتصاد، از بخش عمومی گرفته تا نهادهای خصوصی. و در این بین گاهی آن چه قربانی می‌شود شهامت مدیریتی و آرامش مدیرانی است که دائم در تلاشند نه آنان که قدمی بر نمی‌دارند مبادا که سرشان درد گیرد.

در چند سال اخیر مدام خبر شنیدیم از مدیریت دانشگاه یزد، از کارهای عجیب و غریبش، از پارکینگ ساختن‌هایش، از شاهکار هنریش در ساخت سالن آمفی‌تاتر و...

می‌گویند احمدی‌نژاد دیگر است، مدیر و کارمند نمی‌خواهد، فقط فرمانبردار می‌خواهد، افرادی که به یک اشارت انجام دهند تا این که بخواهند ان قلت کنند. تاکنون کسی به او نگفته بالای چشمش ابروست، کارهایش و سخن‌هایش تا بدان جا رفت که نامزدها در نقد روحیه قانون گریز بودن دولت، به سخنانش اشارت داشتند.

 

خودش هم رئیس است هم کارگر، هم استاد است و هم دانشجو، می‌گویند حتی بیل و کلنگ هم دست گرفته است. آری میبدی را می‌گویم، نمی‌نویسم که فضای کار سیاسی را زایل ساخته، نمی‌گویم در عزل و نصب‌هایش ناکارامد عمل کرده، می‌گویم یک بار هم که شده بیایید کیفیت ساخت و ساز و نحوه هزینه کردن منابع دانشگاه را بررسی کنید.

آیا سازمان بازرسی چنین خواهد کرد. مهندسان بسیاری را سراغ دارم که در محافل خصوصی استانداردهای ساخت و ساز در سال‌های اخیر را مورد سوال قرار داده‌اند.

اگر اینگونه باشد نه تنها مدیریت دانشگاه بلکه شرکتهای پیمانکاری که ناشیانه ساختمان را تحویل داده‌اند، و استانداردهای ساخت و ساز را رعایت نکرده اند باید دادگاهی شوند، امیدواریم در سازمان بازرسی یزد کسی باشد که جرئت کند به این آقا بگوید بالای چشمت ابروست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 18:2  توسط امیر دادگر   | 



 

پستویی برای آشغالها

آن روزها رسم بر این بود که در هر خانه‌ای که در این شهر ساخته می‌شد، محلی را برای نگهداری آشغال‌ها می‌ساختند البته منظورم از آشغال، آن دسته از اشیای بادوامی است که دیگر، آن استفاده سابق را ندارند ولی همچنان باارزشند مثلا صندلی شکسته

باگذشت زمان نام پستو به انباری تغییر کرده است اما باز همان نقش را ایفا می‌کنند، حتی در آپارتمانها هم تعبیه چنین مکانی مورد توجه بوده حال به نظرتان زمان تجدیدنظر فرا نرسیده است.

یادم هست زمان دانشگاه هر سال که اتاق‌ها را عوض می‌کردیم از برخی جزوات و کتابها دل می‌کندیم، برخی را  دور می‌ریختیم، و برخی را واگذار و بخشی را همچنان نگه می‌داشتیم، اما بعد از چند بار اسباب‌کشی و از این طرف به آن طرف کشیدن سرانجام در پایان کار دلمان راضی می‌شد که از بقیه هم بگذریم

فرهنگ یزدی در عین غنا داشتن نقطه ضعف‌هایی هم دارد، شاید اگر فروشگاههای معاملات اجناس دست دوم و انصاف صاحبان آن گسترش پیدا کند شاهد تحول بیشتری در این عادت فرهنگی بر جا مانده از گذشته باشیم. شما چه نظری دارید؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 0:34  توسط امیر دادگر   | 



پیشگامان در دو قدمی مخابرات

می‌گویند جمعی از بازنشستگان مخابرات هستند، می‌گویند از باند سفید هستند، می‌گویند ریشه در بدنه قدرت مخابرات دارند و گرنه فیتیله‌اشان پایین می کشیدند از گروه پیشگامان کویر یزد چه می‌دانید؟ می گویند پول کافی برای خرید مخابرات را دارند، می گویند یزدی هستند اینها بخشی از حرفهایی است که در خصوص پیشگامان در اذهان است، البته این شرکت کارنامه درخشانی هم دارد، تعاونی برتر طی دو سال متمادی، عرضه کننده برتر اینترنتی کشور در سال 87، پیمانکار برتر ICT روستایی در کل کشور سال 88، برترین عرضه کننده RFID در ایران سال 88 و تعاونی ویژه کشوری در چهارمین جشنواره تعاونی های برتر کشور سال 88  حالا اما بشنوید از سخنگوی کنسرسیوم پیشگامان در مورد برنامه های آتیش در خصوص مخابرات کشور

 

كنسرسيوم پيشگامان: از يك كد مي‌خريم
اما «سيد مصطفي سجادي»، مدير روابط و سخنگوي كنسرسيوم پيشگامان كوير يزد در مورد كارگزار منتخب اين كنسرسيوم گفت: شركت كارگزاري «ايساتيس پوياي يزد» كارگزار نماينده ما براي معامله بلوك است و ما خريد را تنها از يك كد انجام خواهيم داد كه حداكثر درآمد كارگزاري نيز 10ميليون تومان برآورد مي‌شود.
وي درباره وضعيت پرداخت 3درصد سپرده شركت در مزايده گفت: كليه مراحل پرداخت اين 3درصد انجام شده و در حال تكميل و ارسال ضمانت‌نامه‌هاي مورد نياز براي شركت در معامله هستيم.
به كاركنان مخابرات سهام مي‌دهيم
سخنگوي كنسرسيوم پيشگامان كوير يزد از طرحي براي سهامدار كردن كاركنان مخابرات خبر داد و افزود: مجموعه كنسرسيوم در نظر دارد در صورت خريد سهام، فرصتي را براي كاركنان شركت مخابرات براي سهامدار شدن فراهم كند. وي اضافه كرد: شركت «پيشگامان رسانه پارس» كه به صورت تعاوني فراگير عام ثبت شده به زودي پذيره‌نويسي خود را انجام مي‌دهد و علاوه بر كاركنان مخابرات، تمام مردم مي‌توانند در پذيره‌نويسي شركت كنند.
وي افزود: هر سهم اين تعاوني به مبلغ يك‌ميليون تومان در نظر گرفته شده و به خريداراني كه در فاز اول در اين پذيره‌نويسي شركت كنند، به مدت 24ماه، ماهانه 5/2درصد معادل مبلغ 250هزار ريال پرداخت مي‌شود.
وي ادامه داد: بعد از گذشت اين مدت، در صورت تمايل خريداران، اصل مبلغ سرمايه‌گذاري يك‌ميليون توماني به خريداران، بازپرداخت مي‌شود و در صورت ادامه مشاركت، تمديد مي‌شود. وي فاز دوم اين طرح را 30ماه عنوان كرد و گفت: فاز دوم بعد از اتمام مرحله اول شروع مي‌شود و ماهانه 2درصد از مبلغ پذيره‌نويسي به خريداران پرداخت مي‌شود.
«سجادي» ضمانت پذيره‌نويسي اين طرح را از سوي شركت پيشگامان كوير يزد عنوان كرد و افزود: بانك‌هاي عامل براي پذيره‌نويسي، شامل بانك توسعه تعاون و يك بانك دولتي است كه در صورت نهايي شدن توافقات با بانك دولتي، نام اين بانك اعلام مي‌شود. وي اين طرح را براساس يك مدل اقتصادي كه قبلا در ابعاد كوچك در شركت پيشگامان اجرا شده، عنوان كرد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 23:1  توسط امیر دادگر   | 



یک پیش بینی در مورد پیشگامان کویر یزد

پیشگامان در سراشیبی نابودی یا اوج

هیچ کس فکر نمی کرد شرکت پیشگامان کویر از شرکت های فعال در حوزه اینترنت یزد خریدار بلوک میلیارد دلاری مخابرات ایران باشد که قرار است چندی دیگر در بورس عرضه گردد.

نفس خبر شاید برای یزدیها خوشحال کننده باشد اما سهامداران مخابرات نیز پیشنهاد خرید از سوی پیشگامان را در مقایسه با دیگران متقاضیان مثبت ارزیابی خواهند کرد

اما آیا چنین معامله ای سر خواهد گرفت، آیا پیشگامان نقدینگی لازم برای خرید این بلوک را دارد اینها یک طرف بحث است طرف دیگر بحث این است که آیا شرکت پیشگامان از این پس تحمل خواهد شد. شرکتهای بسیاری در سال های اخیر بعد از به اوج رسیدن مورد طمع نهادها قرار گرفتند و نابود شدند. به نظرم تا به امروز کمتر کسی حد و قواره پیشگامان را در این حد ارزیابی می کرد و اگر این شرکت نتواند این بلوک را تصاحب کند دیگران بنای تصاحب این شرکت را خواهند گذاشت. من که خوشبین نیستم که پیشگامان را در این حد و قواره تحمل کنند

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 0:6  توسط امیر دادگر   | 



خیلی وقت بود که می‌خواستم ضبط خبرنگاریم را بردارم و بعد از مدتها یک مصاحبه مفصل با دکتر مرتاض به عنوان یکی از نخبگان انجام دهم اما نبود حداقل فضای مطبوعاتی مرا از تصمیمم منصرف ساخت حالا سایت تدبیر آنلاین مصاحبه خشک و کوتاهی انجام داده بخوانید تا بعد.


به ایده آل رسیدیم، انتظاری از مسئولان ندارم

 گفتگو با دکتر حاجب مرتاض

  يكي از بيمارستان‌هاي پيشرفته و مجهز استان يزد بيمارستان تخصصي و فوق تخصصي مرتاض است. پرسنل مجرب و كارآزموده اين بيمارستان تمام توان خود را جمع كرده‌اند تا بيماراني كه به آنجا مراجعه مي‌كنند سلامت خود را بازيابند. هدف تك تك اعضاي اين بيمارستان بهبودي كامل بيماران در آسانترين شرايط ممكن است. آنچه در زير مي‌خوانيد مصاحبه‌اي است كه با دكتر حاجب مرتاض، رئيس اين بيمارستان ترتيب داده‌ايم:

شما؟

حاجب مرتاض، متولد 1310 متولد يزد متولد البته اصالتا شيرازي‌ام. محل تحصيل من در مقطع ابتدايي، دبستان ايراندخت(مركز تلفن امام خيمني(ره) فعلي) و همچنين دبستان بدر بوده و سپس در دبيرستان ايرانشهر به تحصيل در رشته علوم طبيعي پرداختم. در سال 1329 با كسب رتبه 19 وارد دانشكده پزشكي تهران شده و در سال 1335 نيز از آنجا فارغ‌‌التحصيل شدم كه در همان موقع افتخار آشنايي با پروفسور يحيي عدل را پيدا كردم.

بعد از تحصيل در بيمارستان سينا مشغول به فعاليت در رشته جراحي شدم. در سال 1338 همزمان با فوت پدرم تصميم به عزيمت به تهران گرفتيم اما بنا به دلايلي در يزد ماندگار شديم.  در آن زمان فقط يك بيمارستان خصوصي گودرز در يزد وجود داشت. پزشكان آلماني آنجا را اداره مي‌كردند و پس از آن اين پزشكان از بيمارستان رفتند، به اين دليل بيمارستان ورشكست شده و تبديل به مخروبه شده بود كه در سال 1340 به يزد بازگشتم و شروع به احياي بيمارستان گودرز كردم.

در ابتدا با داشتن 30 تخت در بيمارستان شروع به كار كرديم و در سال 1350 تعداد اين تخت‌ها به 80 تخت رسيد.  با خريد زميني حدود 4000 مترمربع جنب بيمارستان گودرز و با همكاري عده‌اي از دوستان، گروه پزشكي «مراد» را تشكيل داديم كه الفباي اين اسم يعني: ميم: مرتاض، ر:رونق، الف:احمديه و دال: دكترهاي ديگر.

بيمارستان را تا 220 تخت ارتقاء داديم كه در آن روزانه بين 20 تا 40 عمل جراحي انجام مي‌شد. بيمارستان گودرز در آن زمان بهترين بيمارستان يزد بود و تعداد زيادي از بيماران آن از استان‌هاي همجوار بودند. بيمارستان گودرز را به زايشگاه و درمانگاه مجهز كرديم.

 تا سال 1367 بيمارستان گودرز را اداره كردم اما بعد از آن بيمارستان را به دلايلي از ما گرفتند. در سال 1365 رياست دانشكده پزشكي دانشگاه آزاد را در باغ دولت‌آباد به مدت 3 سال بر عهده داشتم.

 روند ساخت بيمارستان مرتاض چگونه بوده است؟

در سال 1370 به دست پروفسور عدل كلنگ بيمارستان زده شد. طي 12 سال اين بيمارستان ساخته شد و در سال 1382 اين بيمارستان افتتاح شد.

 ساختمان اين پروژه در زميني به مساحت تقريبي 16 هزار و 500 مترمربع در 5 طبقه با زيربناي 16 هزار مترمربع بنا گرديد.

نقشه‌هاي اين بيمارستان برگرفته از بيمارستان‌هاي اروپايي است كه با تكنولوژي و مصالح متداول در ايران هماهنگ شده است.

اسكلت اين بنا به صورت بتن آرمه اجرا گرديده است و با طراحي ويژه‌اي كه مدنظر قرار گرفته است، كل ساختمان در مقابل زلزله ايمن گرديده است و همچنين به خاطر ساختار بتني، سازه اين ساختمان از طول عمر بالايي برخوردار خواهد بود و در مقابل حريق پايداري زيادي خواهد داشت كه اين ويژ‌گي‌ها بيانگر اهميت و كيفيت بالاي طراحي و اجراي اين ساختمان است.

بخش داخلي، جراحي، زنان و زايمان، اطفال، داروخانه، راديولوژي، آزمايشگاه، ارتوپدي، جراحي مغز و اعصاب، گوش و حلق و بيني، پوست، چشم و ارولوژي از جمله قسمت‌هاي اين بيمارستان مي‌باشد.

اين بيمارستان تقريبا تمام امكانات و تجهيزات را دارد. بسياري از تجهيزات پزشكي مانند دستگاه تصفيه آي سي يو و سي سي يو و دستگاه اكسيژن‌ساز را براي بار اول در يزد تهيه كرديم.

 غير از پزشكان حدود 430 نفر پرسنل كار اعم از منشي، تكنسين، پرستار و... در اين بيمارستان فعاليت مي‌كنند.

 انگيزه شما از احداث اين بيمارستان چه بوده است؟

خدمت به هموطنان ايراني در رشته خودم و بيشترين انگيزه‌ام نيز توسعه حوزه پزشكي يزد و احداث بيمارستان با نقشه‌ها و امكانات بيمارستان‌هاي اروپايي و آمريكايي بوده است.

  قابليت‌هاي كنوني اين بيمارستان تا چه اندازه تامين‌كننده ايده‌آل‌هاي مورد نظر شماست؟

بنده عضو كنگره (IHF) International Hospital Federation هستم كه اعضاي آن هر دو سال يكبار جمع مي‌شوند و به كشوري مي‌روند كه در آن كشور از بهترين بيمارستان‌هايش ديدن مي‌كنيم. در اين سفرهايي كه رفته‌ام به اين نتيجه رسيدم كه بيمارستان از لحاظ بزرگي به اندازه آنها نيست اما مي‌توانم بگويم از نظرامكانات كامل است و به ايده‌آل خود رسيده‌ام.

 پزشكان و پرسنل اين بيمارستان از نظر سطح علمي و رتبه كاري در چه جايگاهي قرار دارند؟

پزشكان اين بيمارستان اغلب متخصص و فوق تخصص هستند و 120 نفر از پزشكان نامي در اين بيمارستان مشغول به فعاليت هستند.

  همه همكارانم، چه پزشك و چه پرسنل خوب هستند. علت آن هم دقت زياد در سلامتي و سوابق آنها در هنگام استخدام است.

 مسئولان استان و كشور چه كمك‌هايي به اين بيمارستان كرده‌اند؟

تاكنون هيچ كمكي نكرده‌اند.

 چه انتظاري از مسئولين داريد؟

از مسئولين انتظاري ندارم.

به نقل از هفته نامه بشارت نو شماره ۱۸۳ مورخ ۱۴/۶/۸۸ 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 19:26  توسط امیر دادگر   | 



 
نوید مجاهد، امید جامعه معلولان درگذشت
 
نوید مجاهد یکی از متخصص ترین فعالان یزدی در فضای مطبوعات مجازی که پروژه‌های نرم‌افزاری فراوانی  را در گستره ايران وحتی خارج ازکشور انجام می‌داد از دنیا رفت .
او در سایت و وبلاگ خود  به راهنمایی در زمینه برنامه‌های تحت وب و به ویژه نرم افزار موویبل تایپ می‌پرداخت. وی در ارزشمندترین اقدام خاص خود که از لحاظ اجتماعی بسیار مورد تقدیراست یعنی ایجاد سایت special.ir و تالار گفتگو  برای بحث درباره معلولیت‌های جسمی در  تشویق معلولان   به وبلاگ‌نویسی وایجاد امید به زندگی تاثیر فراوانی داشت مجاهد  علاوه بر تاسیس وبلاگ‌هایی در این زمینه، درحوزه مسائل ومشکلات فرهنگی واجتماعی معلولان نیز صاحب نظر بود
 
 او که  متولد 27 شهريور 1361  در شهر يزدبود به يک بيماری ژنتيکی که ماهيچه‌ها رو کم‌کم ضعیف می‌کرد مبتلا بود واز این رو به جهت معلولیت از توان حرکتی برخودارنبوده واز صندلی چرخ دار استفاده می کردولی این محدویت جسمی هرگز اورا از خلاقیت وتوانایی های فراوان ذهنی باز نداشت بطوریکه او اکنون بنیانگذار یکی از ارزشمندین وپرطرفدارترین مراجع گفتگو مجازی معلولان جهان  به شمار می رود.
نوید مجاهد در جشنوارههای وبلاگ نویسی نیز بارهامورد تقدیر فراوانی قرار گرفت وهمواره مورد تشویق وتحسین فعالان مطبوعات مجازی بود .او درمصاحبه با خبرگزاری ها وروزنامه های مختلف از امید بعنوان مهم ترین عنصر حیاتبخش جامعه معلولین سخن گفته است.
 
منبع: کاریز یزد
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 19:5  توسط امیر دادگر   | 



زندان‌های ایران: گوانتانامای ایرانی یا هتل سه ستاره

حجاریان دوره آب درمانی خود را در سلول ویلایی مجهز سپری می‌کند، ابطحی که دیگر هیچ، هر روز در سلولش ضیافت شام می‌دهد گاهی هم با اینترنت پرسرعت "زندان‌نوشت" خود را به روز می‌کند، عطریان‌فر هم که ویژه‌نامه زندان گوانتانامای ایرانی را با همکاری قوچانی در حال انتشار دارند، اصلا داخل سلول‌ای زندان ایران قابل مقایسه با بیرون نیست، حتی تامین نیازهای جنسی زندانیان نیز فراموش نشده است. حالا یک عده‌ایی که هنوز تجربه سلول‌های زندان جمهوری اسلامی را در کارنامه خود ندارند، مدام می‌گویند اینجا شکنجه است، تجاوز و انفرادی.

وقتی ماموران در کمال متانت و خونسردی اغتشاشگران را در خیابان آرام کردند اصلا چه نیازی به استفاده از باتوم و شلاق در زندان...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 9:54  توسط امیر دادگر   | 



دهان شکسته...


رقص شعله بر لب
و داغ گلوله بر پیشانی
جوانان، سبز و سرودخوان
از دهلیز تاریکی و تیزاب گذشتند...
*
مادران با نگاه حیران نگریستند
با سرانگشت لرزان، کاکل خونین جوانان را شانه زدند
بوسه ای بر دهان شکسته
*
از هر گوشه ندایی خاموش شد
در هر کنار سهرابی بر خاک افتاد
*
جنگلی از زمین جوشید
دریایی بر بام خانه ها
امواج : خدا بزرگترست...
از هر گوشه ندایی رویید
و در هر کنار سهرابی بر پا خاست...
*
تبسم گرم مادران
شوق لرزنده در چشمان

سایت مکتوب عطاالله مهاجرانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 9:32  توسط امیر دادگر   | 



 
پروژه احداث پل چهار راه معلم:
زمان شروعش مشخص است اما زمان بهره‌برداریش را کسی نمی‌داند
 
 
 

فرصت دوهفته‌اي براي ارسال آثار به جشنواره مطبوعات :

اصحاب رسانه استان يزد تنها تا پنجم شهريور ماه سال جاري براي ارسال آثار خود به شانزدهمين جشنواره سراسري مطبوعات و خبرگزاري‌ها فرصت دارند. فرم فراخوان جشنواره در نشاني اينترنتي WWW.PRESSFESTIVAL.IR موجود است

 

بهاباد شهرستان شد

هیئت وزیران بنا به پیشنهاد وزارت کشور با انتزاع سی و پنج (35) روستا، مزرعه و مکان شامل بشگان، خوسف، دشتخان، اسپی‌دران، رضوان، عزیزآباد، حسین‌آباد، ده بالا، محمدآباد، علی‌آباد، لطف‌آباد، ده احمدی، جنت‌آباد، بنزشگون، ده ملک، خرماتو، مورو، کبو، چناروئیه، چرمیز، بیدو، خرم‌آباد، ترشی‌شو، جوزوپایین، زیدآباد، جوزو بالا، منصوریه، اکبرآباد، بیدون پنج، ده لردو، بهجت‌آباد، بنه بید، برکان و معدن سرب چاه بنیز از دهستان سبزدشت بخش مرکزی شهرستان بافق و الحاق آنها به دهستان اسفیچ بخش بهاباد همان شهرستان در استان یزد موافقت کرد.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 19:30  توسط امیر دادگر   | 



امامی کاشانی تسلیم احمد جنتی و محمد یزدی نشد:

اختلاف بر سر تقلب

mizanpress.net

بدنبال خبر تبریک پیروزی لاریجانی رئیس مجلس به میرحسین موسوی در شب شمارش آراء" که سایت "رجانیوز" از دستش در رفت و آن را اعلام کرد، اکنون آن خبری که بصورت شنیده ها در محافل سیاسی و مطبوعاتی ایران دهان به دهان می شد، در سایت های خبری انتشار یافت. این که در جریان رسیدگی به پرونده انتخابات اخیر در شورای نگبهان، دراین شورا اختلاف نظر وجود داشته و بخشی از تعلل این شورا برای تائید نظر رهبر جمهوری اسلامی و آن یک هفته مهلتی که توسط وی تمدید شد، همگی ناشی از این اختلاف بوده است. در همان هفته تمدید مهلت نیز این شورا نتوانست به اتفاق آراء نتیجه انتخابات را تائید کند و به همین دلیل جلسه شورای نگهبان درحضور علی خامنه ای تشکیل شد.

دراین جلسه، پس از همه بحث ها، یکی از اعضای شورای نگهبان اعلام داشت که حاضر نیست این تقلب را تائید کند و آخرت خود را به این دنیا بفروشد. از سوی دیگر در همان دوران فاصله نماز جمعه پس از انتخابات رهبر و اعلام تمدید مهلت یک هفته ای شورای نگهبان، پیک نت با انتشار برخی شنیده ها اعلام کرد که آیت الله امامی کاشانی که در چند دوره عضو شورای نگهبان بوده و اکنون عضو مجلس خبرگان و یکی از ۴ امام جمعه موقت تهران است حاضر به تائید نتیجه انتخابات نیست و "اما و اگر" های بسیاری دارد.

حضور امامی کاشانی در آخرین نماز جمعه هاشمی رفسنجانی و سکوتی که هفته گذشته صدا و سیما و مطبوعات دولتی در باره نماز جمعه امامی کاشانی و خطبه های او کردند نیز نشان داد که آن اخبار مربوط به اختلاف ها واقعیت بوده است.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 18:16  توسط امیر دادگر   | 



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 18:47  توسط امیر دادگر   | 



 شرح حالی بر وبلاگ نویسی خبری در استان یزد

محمد امامی مدير وبلاگ "بهار نو" : حضور پديده‌ وبلاگ نويسي و خبرنگار شهروندي در جامعه امروز،منجر به شکست انحصارهاي رسانه‌اي شده است.

سيد حسين پايدار اردكاني مدير وبلاگ "نگين كوير ما" : وبلاگ‌هاي خبري در استان يزد به مانند اكثر نقاط كشور، از جايگاه رفيعي برخوردار نيستند.

مسعود ميرجليلي مدير وبلاگ "ميرنگار" : متاسفانه اندازه تحمل مديران استان از انتقادات به شدت پايين آمده با کوچکترین انتقاد از آنان در وبلاگ با انواع و اقسام مشكلات كاري مواجه شده‌ام كه باعث دلسردي و گاهاً وقفه در به روز كردن وبلاگ شده است.

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 19:6  توسط امیر دادگر   | 



 

اگر اعتراف کردم...

  تا دو روز دیگر عمر نخستین مجلس شورای اسلامی که این‌جانب عضو آن بودم و از مزایای این عضویّت، از جمله مصونیّت پارلمانی برخوردار بودم به پایان می‌رسد. از پس‌فردا من نیز مانند بقیّه موکّلینم قابل تعقیب و بازداشت و تأدیب هستم. به همین دلیل نیز با استفاده از فرصتی که رئیس مجلس در اختیار بنده گذاشته‌اند می‌خواهم به اطّلاع برسانم که اگر در روزهای بعد شاهد گردیدید که بنده را بازداشت کردند و بعد با تبلیغات و سر و صدا اعلام نمودند که بنده جهت بعضی توضیحات و روشن نمودن حقایق در تلویزیون ظاهر خواهم شد و در صورتی که دیدید آن شخص حرف‌هایی غیر از سخنان دیروز و امروز می‌زند و مثل طوطی مطالبی را تکرار می‌کند، بدانید و آگاه باشید که آن فرد مهدی بازرگان نیست.»

 مهندس مهدی بازرگان در آخرین جلسه‌ی دوره‌ی اوّل مجلس شورای اسلامی

 روزنامه جمهوری اسلامی ۱۰ اردیبهشت ۱۳۶۳

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 17:4  توسط امیر دادگر   | 



 رسانه های اصولگرای ایران روز گذشته در گزارش تصویری خود، چهره های بزرگان اصلاح طلب را که ۴۰ روز در زندان به سر می بردند منتشر کردند. همین طور اعترافات آنان را که بیش از همه چیز مرا به یاد اعترافات گالیله انداخت، آخه گالیله هم اعتراف کرده بود زمین ثابته و مرکز جهان !!

بلافاصله پس از انتشار تصاویر دادگاه، در اینترنت تصاویری ایجاد و منتشر شد که به مقایسه این تصاویر با تصاویر قبل از زندانی شدن محمد علی ابطحی و محمد عطریان فر می پرداخت. دیروز همه از دیدن چهره پریشان ابطحی و عطریان فر متعجب بودند، گویا تاکنون هرگز این دو نفر را اینگونه ندیده بودند!

ولی من دیده بودم! من هر دو نفر را در همین حال پریشانی دیده بودم! البته بسیار جوان تر از امروز با مو و ریشی که هنوز سیاه بود و جوانی در چهره آنان موج می زد.

به خاطر دارم روزی به اصرار دوستان به موزه ای در میدان توپخانه تهران که نام آن را “عبرت” گذاشته اند و نمی دانم چقدر عبرت گرفته اند، رفتیم.

در اوایل بهمن ماه سال ۱۳۵۰ در اجرای دستور محمد رضا شاه ایران، کمیته مشترک ضد‌خرابکاری ساواک- شهربانی در محل زندان موقت اطلاعات شهربانی تشکیل شد. کمیته مشترک محل استقرار مجرب‌ترین و خشن‌ترین شکنجه‌گران شاه بوده است. سال ۱۳۷۹ در زمان دولت سید محمد خاتمی، این زندان به موزه عبرت تبدیل شد.(گزارش کامل آن بازدید را به زودی در وبلاگم منتشر می کنم)

آن زندان بندی به نام بند(۳) داشت که بعد از تبدیل شدن به موزه به بند “چهره های ماندگار” نام گذاری شده بود. سرتاسر راهرو عکس های چهره هایی که در این بند و این زندان نگه داری می شدند نصب شده بود. در بین نام ها و عکس ها، نام چهره های ماندگاری که در تصویر آنان جوانی موج می زد دیده می شد. محمد بسته نگار، مهدی کروبی، مرتضی حاجی، آیت الله سید علی خامنه ای، سید هادی خامنه ای، آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی، آیت الله منتظری، لطف الله میثمی، عباس دوزدوزانی، محمد هاشمی، عسکراولادی، بادامچیان، غلامحسین کرباسچی از جمله افرادی بودند که عکس آنان در این بند دیده می شد. عکس محمد عطریان فر و محمد علی ابطحی نیز آنجا بودند. اگر به آنجا مراجعه کنید، عکس آنان تقریباً با فاصله اندک روبروی یکدیگر است(اگر تاکنون حذف نکرده باشند)

دو چهره جوان از این دو مبارز سیاسی علیه ظلم و استبداد در آن موزه دیدم. اجازه عکس برداری نداشتیم ولی عکسی از چهره محمد علی ابطحی در آن زندان دارم. به خاطر دارم سال ها قبل(۴ یا ۵ سال قبل) خود محمد علی ابطحی این عکس را در وبلاگش گذاشت. راهنمای موزه در خصوص وضعیت این زندانیان سخن می گفت: “اینان در رژیم شاه محکوم به اقدام علیه امنیت کشور شده اند” نمی دانم شاید آن زمان هم اعتراف کرده اند چون می دانم آن زمان در آن زندان، حسینی(شکنجه گر معروف ساواک) مامور اعتراف گیری بود! و می دانم در آن زمان هم هرکس اعتراف کرد هیچ کس باور نکرد چون حسینی را می شناختند و طعم تلخ شلاق او را می دانستند. پس تو هم باور نکن برادر…

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 15:2  توسط امیر دادگر   | 



 

برای «حمزه غالبی» و رنج زندانی که می‌کشد؛

مسعود برجیان

حمزه را سال‌هاست که می‌شناسم. تقدیر بود که سه سال از سال‌های دانشگاه را در شهری بگذرانم که او در آن زاده شده بود؛ یزد در آن سال‌ها کانون نگاه‌ها بود.

 

رئیس‌جمهور برگزیده‌ی ملت از این استان برخاسته بود و پس از سال‌ها سکون و سکوت، روزهای پُرالتهاب پس از دوم خرداد رسیده بود. دانشجویان و جوانان، دوشادوش مردم، با هزاران امید و آرزو پای در راه نهاده بودند تا شاید این بار، صد سال پس از عزم نخستین، به ثمر نشستن آرزوهای به خاک نشسته‌ی ملت را جشن بگیرند؛ اما چونان خیزش‌های پیشین، باز راه سد شده بود.

 

روزهای ناامیدکننده‌ی دولت دوم خاتمی فرا رسیده بود. حمزه و دوستانش در آن روزها، دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی یزد بودند؛ درس من به پایان رسیده بود اما به مدد ارتباطاتی که بین دانشجویان دانشگاه‌های دولتی و آزاد یزد برقرار بود، رابطه‌ی دوستانه‌ای میان ما شکل گرفت که تا امروز ادامه یافته است. 

حمزه و دوستانش، سر پُرشور و دل بی‌تابی داشتند. لحظه‌ای آرام و قرار نداشتند. هر لحظه در فکر برگزاری مراسمی، انتشار نشریه‌ای، صدور بیانیه‌ای و خلاصه ایجاد حرکتی بودند که قدمی در راه جنبش مردم باشد. جمعی چند نفره بودند که هر یک توانایی‌های خاصی داشتند. درست به همین دلیل وظایف را بنا به توانایی‌های یکدیگر میان هم تقسیم می‌کردند و حاصل کار قابل مقایسه با هیچ کار گروهی دیگری نبود. حمزه و دوستانش شعله‌ی لرزان آزادی‌خواهی را در روزهای اوج ناامیدی و انفعال، مردانه روشن نگاه داشتند.

 

حمزه و دوستانش، خالص و بی‌ریا و متواضع بودند. چندین بار مهمان خانه‌هایشان شدم و از آنها جز صداقت و صفا و یک‌رنگی، هیچ ندیدم. صداقت، در روزگار ما که روزگار تسلط دروغ و ریا و تظاهر است، کالای کمیابی است؛ حمزه و دوستانش، درست همانی بودند که می‌دیدی و این بارزترین صفت این جمع بود.

 حمزه، خوشبین‌ترین فرد به اصلاح‌پذیری نظام بود. یک بار که به دعوت او، مهمان او و خانواده‌اش در اشکذر یزد شده بودم، گپ و گفت‌وگویمان به تحلیل انتخابات سال 84 و پیروزی احمدی‌نژاد رسید. پدر حمزه با آن صورت مهربان و آفتاب‌سوخته و دوست‌داشتنی و لبخندی که همیشه بر لب داشت به تحلیل من گوش می‌داد. تحلیل من بر پای زوایای تاریک آن انتخابات قرار داشت: اینکه اصلاح‌طلبان به‌عمد نامزدی معرفی کردند که پتانسیل رأی‌آوری نداشت؛ اینکه قصد اصلی آنان خروج از حاکمیت اما به شکلی محترمانه بود؛ اینکه گِله و شکایت اصلاح‌طلبان از حزب پادگانی تنها ژست انتخاباتی برای توجیه هواداران غمزده از شکست است و آنان از تحولات درون ساختار قدرت بیش از همه خبر دارند؛ اینکه هدف گروهی که احمدی‌نژاد را به قدرت رساند تنها بازپس‌گیری قدرت اجرایی کشور نبود بلکه هدف نهایی آنها یک‌دست کردن کل ساختار قدرت و حذف روحانیت از صحنه‌ی سیاسی است؛ اینکه قدرت سازمان‌های اطلاعاتی ایران به حدی است که کوچک‌ترین گفته و نوشته و حرکتی از چشم آنها پنهان نیست و .... حمزه اما مخالف تحلیل من بود؛ حمزه خوشبینانه به نظام و اصلاح‌پذیری آن نگاه می‌کرد. قدرت سازمان‌های اطلاعاتی را توهم و ترس‌زدگی ما می‌دانست و معتقد بود نظام نمی‌تواند این همه عوامل مختلف و متضاد را به‌گونه‌ای بچیند که نتیجه‌ی دلخواه خود را از صندوق‌های رأی درآورد.

 

خیلی بحث کردیم. نه من نظر او را قبول کردم نه او نظر مرا. پدرش با لبخند گفت بلاخره مسعود هم ماجرا را از یک زاویه دیگر نگاه می‌کند که قابل تأمل است. باید روند حوادث را دید تا میزان صحت این دو تحلیل مشخص شود. پدرش این را گفت و به عکسی اشاره کرد که حمزه را هنگام شام خوردن در کنار برخی از بزرگان اصلاح‌طلب نشان می‌داد. قیافه‌ی حمزه پس از شنیدن این سخن پدرش واقعاً دیدنی بود، چون حمزه فکر می‌کرد آن جمع، محفلی خصوصی بوده است بدون هیچ نگاه بیگانه و دوربین غریبه‌ای؛ اما اشتباه می‌کرد!

 

پدر حمزه به آیت‌الله خمینی علاقه‌ی زیادی داشت. هنوز هم دارد. همان زمان اگر گه‌گاه لابلای حرف‌هایمان به دهه‌ی اول پس از انقلاب و مثلاً نقش مرحوم خمینی در ادامه‌ی جنگ انتقاد می‌کردیم به دفاع برمی‌خاست. علاقه‌ی پدر حمزه هنوز هم پابرجاست. چند روز پیش که برای پیگیری وضعیت فرزندش به درب زندان اوین رفته بود به خانواده‌هایی که پریشان وضعیت فرزندانشان بودند و به امام ناسزا می‌گفتند، اعتراض کرده بود. همین اعتراض باعث شده بود آنان گمان کنند پدر حمزه هم یکی از «آنها»ست که در جمع‌شان حضور پیدا کرده است. درگیری و غائله وقتی تمام می‌شود که پدر یکی دیگر از دستگیرشدگان او را می‌شناسد و به سایرین می‌شناساند. پدر حمزه با اینکه فرزندش دربند است اما هنوز اعتقاد و علاقه‌اش به امام را حفظ کرده است.

 

حمزه، در دانشگاه آزاد یزد، مهندسی برق می‌خواند اما از همان زمان دلبسته‌ی علوم سیاسی بود. اتاقش پر بود از انواع و اقسام کتاب‌ها و جزوه‌ها که با وسواسی عجیب در تمامی زوایای اتاق پراکنده شده بودند! آرزویش تحصیل در دوره‌ی کارشناسی ارشد علوم سیاسی گرایش اندیشه سیاسی بود؛ به آرزویش رسید. وقتی از خلسه‌هایی می‌گفت که پس از کلاس‌های استادان دانشگاه تربیت مدرس به او دست می‌داد بسیار خوشحال می‌شدم که در جایی تحصیل می‌کند که سطح آموزشی دانشگاه به خوبی او را که بسیار پُرمطالعه بود ارضا می‌کند.

 

جمعیت عظیمی که به مسجد سید اصفهان آمده بودند تا به سخنان میرحسین موسوی گوش کنند و برنامه‌های جنبی انتخاباتی که حمزه بنا به مسؤولیتش (ریاست شاخه جوانان ستاد موسوی) بر عهده داشت، مانع از آن شد که در روز حضور او در اصفهان دیداری میسر شود. ناچار برای دیدن مهندس موسوی و او به فرودگاه اصفهان رفتم. وقتی به او زنگ زدم مثل همیشه با صدایی خندان در حالی که چون گذشته مرا «حاجی» خطاب می‌کرد، احوال‌پرسی کرد. حمزه هیچ تغییر نکرده بود؛ همان صداقت، همان خلوص، همان صفا، همان خوشرویی. در فرودگاه اصفهان از وضعیت مهندس موسوی در کشور پرسیدم و از موقعیتی که در ستاد دارد. انتقادهایی را که به مهندس موسوی داشتم مطرح کردم و او قول داد همه‌ی آنها را به میرحسین منتقل کند.

 

حمزه هیچ تغییر نکرده بود. شاد و خندان و امیدوار؛ با همان لبخند همیشگی که مرا یاد پدرش می‌انداخت. حمزه هنوز به نظام و اصلاح‌پذیری آن خوشبین بود؛ نظامی که نتواند کسی چون حمزه را تحمل کند سرنوشت عبرت‌آموزی خواهد داشت. حمزه مظهر همه‌ی کسانی بود که صادقانه به اصلاح‌پذیری نظام دل بسته بودند و با این امید بزرگ، در چارچوب قانونی همین نظام، به حرکت درآمده بودند. تحمل‌ناپذیری کسی چون حمزه، نماد پایان یک دوره و آغاز عصری جدید است.

 

                                                                                                                 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 14:50  توسط امیر دادگر   | 



 آن که می‌خندد هنوز

خبر هولناک را نشنیده است.

برتولد برشت

در این مدت بعد از انتخابات ترجیح دادم کمتر بنویسم شاید آرامش از دست رفته ام، را بازیابم و ذهن پریشانم کمی آرام گیرد اما نشد که نشد هر روز خبر تلخ به گوشمان می‌خورد و بقلبمان آزرده از این دردها. زمانه دهشتناکی است البته برای کسی که می‌دانند چه در جریان است. ای کاش در روستایی بودم با علفزارها و چراگاهها. همه دردم این بود که گوسفندم امسال علف حسابی نخورده نه آن که شاهد سلاخی کردن اخلاق و انسانیت باشم.

یادداشت یک سردار سپاه درباره محسن روح‌الامینی

حسین علایی، رئیس سابق ستادکل نیروهای مسلح و فرمانده نیروی دریایی سپاه در زمان جنگ است. او از دوستان پدر محسن روح‌الامینی است و روایتش را از مرگ او در این یادداشت نوشته است. سراج میردامادی این یادداشت را در وبلاگش منتشر کرده و گفته که علایی این نوشته را به روزنامه‌های ایران داده و کسی چاپش نکرده است. آدم می‌بیند که با پدر روح‌الامینی که از مقمات نظام است و کلی آشنا و پارتی دارد، تقریباً همان برخوردی شده که با صدها مادر و پدر دیگر. یادداشت خیلی خواندنی است.

 "من از روز دستگیری وی، به هر کجا که مراجعه کردم، پاسخی به من ندادند. نیروی انتظامی، سپاه، وزارت اطلاعات و قوه قضاییه هرکدام از خود سلب مسؤلیت می کردند. دو هفته را اینگونه سپری کردم، به هرکجا سر می زدم، با دیوار بلندی از ناامیدی روبرو می شدم. تا اینکه دلالی پیدا شد و گفت اگر ۴ میلیون تومان به من بپردازید، ترتیب ملاقات شما را با فرزندتان می دهم....

 

نامه دختر حجاریان به آیت‌الله موسوی اردبیلی

قریب دو هفته از نگارش نامه تظلّم‌خواهی اینجانب به حضرتعالی و سایر آیات عظام می‌گذرد. ظاهرا حضرتعالی به حج مشرف شده بودید و نامه استغاثه وتظلم مرا ندیده‌اید، لذا با عرض معذرت نامه دیگری به محضرتان تقدیم می‌کنم. در این مدّت نه تنها پدرم آزاد نشده و نه تنها بهبودی در شرایط نگهداری ایشان حاصل نشده، که بالعکس با تهدید و ارعاب و بازجویی‌های طولانی مدّت از مادر و برادرم، فشار مضاعف و بی‌سابقه‌ای به پدرم وارد شده تا ایشان را بشکنند و وادار به اعترافات کذب و ساختگی نمایند.  

به بهانه دادخواهی اینجانب از مراجع گرانقدر تقلید، خانواده مرا مورد بازخواست قرار داده و با تهدید از هرگونه تظلّم‌خواهی و اعتراض منع نموده‌اند. مادرم را فراخوانده و با اتهامات واهی و بی‌اساس رسماً از او بازجویی کرده‌اند و همزمان پدرم را درجریان این امور قرار داده‌اند تا به خیال خود و با این ترفند رسوا او را وادار به همکاری در راستای مقاصد شومشان نمایند به نحوی که پدرم به فریاد آمده و گفته است: "من که به دستور شما اعلام کردم از شرایط زندان رضایت دارم، دیگر به خانواده‌ام چه کار دارید؟"....

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 15:49  توسط امیر دادگر   | 



پارچه‌هاي سفيد، كفاف قد تو را نمي‌دهد

بي‌كفن به خاك مي‌سپارمت وطن

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 18:24  توسط امیر دادگر   | 



 

مساعدت ‪ ۴۷۰ميليون ريالي استاندار يزد به توسعه ورزش زورخانه اي

طی حکمی از استاندار:  غلامحسین دشتی سرپرست معاونت سیاسی استانداری شد

عباس جهانگيريان از تلاش خود براي نگارش فيلمنامه‌اي درباره‌ي زندگينامه داستاني مهدي آذريزدي نويسنده «قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب» خبر داد

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 18:44  توسط امیر دادگر   | 



 

آقا صاحب الزمان و مناظره احمدی نژاد

 اللهم عجل لولیک الفرج و النصر.

من گمان میکردم شما میخواهید مطالب اساسی رابیان کنید. بنده به شما علاقه مندم. ولی باید تکرار کنم که دلم میسوزد که به شما اطلاعات غلط داده اند.

ببینید آقای صاحب زمان. خواهش میکنم به این نمودار دقت کنید. به این میگویند ضریب جینی. هرچه قدر بیشتر باشد، شکاف دینی ملت بیشتر است. الانوضع دینی ملت از قبل بهتر است.. از زمان شما که خیلی بهتر است. پس برای چه شما الان ظهور کردید؟ این ۱۲ قرن کجا بودید؟ ۱۲ قرن فساد نبود؟

غارتگری نبود؟ الان یک دفعه وضع بد شد؟ گرانی شد؟ بی دینی شد؟ در این ۱۲ قرن گل و بلبل بود؟ برای چه ۱۲ قرن سکوت کردید؟ ملت که فراموش نکرده است.

زمان شما ببینید همه مناصب دست خویشاوندان یک عده ای بود. یک حلقه ای درست کرده بودند و مدام امامت را بین فرزندانشان می چرخاندند. 4 سال پیش ما آمدیم و ادعای تقدس و هاله نور کردیم. انگار وارد حریم ممنوعه عده ای شدیم. [من] نمی­خواهم وارد بعضی مسایل شوم. و الان میبینیم که همه ی

اینها با هم متحدند.. ما معتقدیم که صحنه گردان اصلی آقای هاشمی است.  نفرمایید که ارتباطی نیست. اتفاقا ظهور شما هم جزو همان برنامه است. حتا کورش و امیرکبیر هم جزو همان باندند. ملت فراموش نکرده که آقای هاشمی کتاب در مورد امیرکبیر نوشته و او را تایید کرده. میرحسین موسوی و سید محمد خاتمی هم که از اقوام جنابعالی اند. خود شما هم که شال سبز پوشیده اید. این ها مفهومش چیه؟

 

هدف این دولت خدمت به ملت است. ملت بیدار است. بحمدالله ملت ایران هسته ای شده است. نانو شده است. سلول بنیادی شده است. فضایی شده است. جام جهانی شده. المپیک شده. برای چه میخواهید رشد ملت را زیر سوال ببرید؟ این که خیلی بده. مگر زمان شما و پدرانتان چه قدر پروژه احداث شد؟ یک مسجدالرسول بود زمان جدتان و یک دانشگاه زمان امام صادق. چقدر اینترنت بود؟ چقدر روزنامه بود؟ آیا دموکراسی بود؟ فقط یک ابولهب بود که از شما انتقاد می­کرد. ببینید با او چه کردند. با همسرش چه کردند. کراواتش را در خیابان چیدند. دستاوردهای ملت را زیر سوال نبرید. 1400 سال است وضع ملت

را به اینجا رساندید. آن وقت جاروجنجال راه می اندازند که آبروي ايران در اين دولت رفت. من فقط با طرح دوتا سوال از موضع ملت دفاع کردم. آنها به هم ریختند.. مستاصل شدند. شما چرا نشسته اید به جای

آمریکایی ها و از آنها دفاع میکنید؟ ملت فراموش نکرده زمان شما روابط با آمریکا چگونه بود. یادتان رفته که عموی شما امام حسن در سعدآباد آن قرارداد ننگین را با معاویه بست؟ اینه دیپلماسی عزتمند؟

 

من نمیخواستم این مسایل را باز کنم.. اما خیلی متاسف شدم وقتی این خبر را به من دادند. برای چی شما در عاشورا از بازیگر استفاده میکنید؟ ملت نمیداند که ظلم هست؟ فشار هست؟ لازم بود شما بازیگر [بیاورید] که نشان بدهید وضع دینی مردم خراب است؟ من تعجب میکنم از شما.

نمودارهای بانک مرکزی نشان میدهد دین مردم در زمان حکومت شما و پدرانتان بدترین [وضع] را داشته. در زمان جد شما میزان تشیع در هکتار صفر بوده. ما رساندیم به 100ملیون. این را که دیگر نمیشود انکار کرد آقای صاحب زمان. 

من نمیخواستم وارد این بحث بشوم اما جد شما با یک هجمه ی سنگین یک کتاب علیه بنده چاپ کرده که توی اون به صورت بی سابقه ای طی سیصد هزار تیتر به من و منافقین لعنت فرستاده.

 

من شخصا علاقه مند به ورود به اين ها نبودم. قبلا هم گفته ­ام که ازهمه ی افتراهایی که بخود من نسبت داده شد، گذشت کردم. الان هم ميبخشم. اما ازتوهين به منافقین، توهين به انتخاب ملت نمي‌توانم بگذرم. ملت اين اجازه را نميدهند. شما آقای صاحبالزمان باید پاسخ ملت را بدهید. این همه پولی که در جمکران به شما داده میشود چه شد؟ اینها را هزینه مراسم تولد خودتان کردید؟ همین آقای جزایری کلی نذر کرده بود. شما پول را که میگرفتید نپرسیدید از کجا آمده؟ بعد سیل اتهامات است که به ملت وارد میکنند. من همین جا اعلام میکنم، اگر آقای محصولی گفته که ثروتش امانت شماست که قرار است بعد از ظهور به شما بازگردانده شود، همه اش مال شما و تیم تان. با نوار و این حرفها که نمیشود کشور را عالمانه اداره کرد. رئیس جمهور باید خودش کارشناس ارشد باشد. بنده دکتری ام را با شب بیداری گرفته ام. نه مثل بعضی که همزمان حکومت میکردند هم بدون کنکور ولایت گرفتند، آن هم در5 سالگی. البته من آماده ام شما تشریف بیاورید تا من به عنوان یک شاگرد برای شما توضیح بدهم که دیپلماسی عمومی چه چیز خفنی است.

 

من فقط این نکته را بگم و عرایضم را خاتمه بدهم. من اینجا پرونده ی دارم از دوتا خانم. اجازه دارم بگم؟ بگم؟ این خانم­ها را شما میشناسید. شما همیشه با اینها بوده اید. یک زمانی با خانم صغری و بعد خانم کبری.

من با همین غیبت مخالفم نه قانون آقای ولیعصر

 http://silentneda. blogspot. com/2009/ 07/blog-post. html

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 15:52  توسط امیر دادگر   | 



 

مردی با سرفصلی متفاوت

برای توصیف زندگی استاد مهدی آذر یزدی می‌توان روی زندگی ساده و بی‌پیرایه او انگشت گذاشت. می‌توان بر روی تلاش‌هایش در حوزه کودکان و انتشار کتاب‌های داستان تاکید کرد، این که توانست با دستان خالی بخش‌هایی از تاریخ ادبیات کودکان این سرزمین را بسازد، اما نه شاید یکی از تفاوت‌های آذر یزدی این بود كه هرگز نخواست راه از پيش ترسيم شده زندگي عادي را بپيمايد، راه از پيش ترسيم شده يك زندگي عادي در اين سرزمين يا هر سرزميني ديگر اين است كه در هر فصل از زندگي همان كارهايي را انجام دهيم كه جامعه به قاعده پذيرفته است. آذريزدي چنين نكرد و زندگي را تنها در يك فصل ديد،‌ فصل سرگذاشتن بر آرمان كتاب. و از این جهت او انسانی والاست. به گفته نيچه: آنچه انساني را والا مي‌سازد، ‌نه شدت احساس‌هاي والا كه مدت آنهاست. و آذريزدي در دلبستگي به احساسش همه زندگي‌اش را هزينه كرد.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 21:18  توسط امیر دادگر   | 



 

پدر دیدی چگونه برای کودتاگران مشروعیت دست و پا کردند

پارلمان‌نیوز: فرزند شهید بهشتی در نوشتاری خطاب به پدر، به مناسبت بیست و هشتمین سالگرد شهادت دكتر بهشتی، دردل‌های خود را با او در میان گذاشت:

 چرا هربار که هفتم تیر می رسد سفره دل گرفته ام را نزد تو می گسترم؟ شاید چون سایه تو را همچنان بر سرم گسترده می بینم. شاید هم که چون نمی گذارند صدایم شنیده شود، بدنبال چاهی می گردم تا آهی برکشم. شاید هم که برباد رفتن میراث توست که اینچنین آتشم می زند و داغ دیرینه را تازه می‌کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پدر! دیدی که چه روزهایی را شاهد بودیم که امکان بازشناسی تاریخ صدر اسلام را برایمان ممکن ساخت؟ دیدی که سکوت که شکسته شد، چگونه دل ها مملو از امید شد؟ دیدی که عطر راستی و صداقت که فضا را پر کرد، پایه های کاخ های دروغ و ریا به لرزه افتاد؟ دیدی خمودی و خموشی جای خود را به سرزندگی و نشاط داد؟ دیدی که دل هایی که سال ها با انگشتان کلیشه سازان از هم دور نگه داشته شده بود، فاصله ها را شکستند و در کنار هم نشستند؟

دیدی که نسل سومی که با انقلاب، امام، جنگ، شهادت و دینمداری قهر کرده بود، در داوری هایش به تأملی دوباره نشست و مطالباتش را در ادبیات صدر انقلاب جستجو کرد؟ دیدی که زن و مرد و پیر و جوان و روستایی و شهری، چشم امیدشان را به یار دیرینه تو دوختند و به رغم همه اما و اگرها و جوسازی ها، رایت اعتمادشان را بدست او سپردند؟

 

اما پدر دیدی که همان کسانی که پس از شهادت تو زیر لب زمزمه کردند که بهشتی عاقبت بخیر شد و تداوم حیات او به سلطه اسلام لیبرالی می انجامید، چه کردند؟ به بهانه حراست از اسلامیت نظام، جمهوریت نظامی که تو در کنار امام و مرادت و به یاری بسیاری دیگر از همراهان دیروز و امروز معماری کرده بودی را به مذبح سلایق و علایق و داوری های شخصی بردند.

خواست مردمی نجیب که با بالاترین درجات آگاهی، حق به سرقت برده خود را مطالبه می کردند را آشوب طلبی نامیدند، خونشان را بر قداره بندان خود مباح ساختند، و به نام دین، دینداران را بی دین نامیدند، مذبوحانه به دنبال سرانگشتان بیگانه گشتند و یافته و نایافته، سکوت تلخ، بلند و رسای حق خواهان را با شادکامی دشمنان قسم خورده انقلاب همانند کردند تا مجوزی برای مشروعیت بخشی به کودتاگران دست و پا کنند.

 تو در نماز عشق چه خواندی که سالهاست،  بالای دار رفتی و این شحنه های پیر

از مرده ات هنوز پرهیز می کنند


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 17:35  توسط امیر دادگر   | 



  میزان رای ملت نیست! میزان تقلب وزارت کشور است

 چرا وقتی همه میدانستند موسوی منتخب مردم است این چنین نشد !!!

 متوقف شدن اعلام آرا درست در زمانی که باید پیروز نهایی را مشخص می کردند

  آفتاب: جمعی از کارکنان وزارت کشور با انتشارنامه‌ای سرگشاده نسبت به تغییر و دستکاری آرا مردم در ستاد انتخابات کشور هشدار دادند.

 

در این نامه که رونوشت آن به ریاست مجلس خبرگان رهبری، ریاست مجلس شورای اسلامی، ریاست قوه قضائیه، ریاست کمیته صیانت ار آرا مردم، مسئول بازرسی دفتر مقام معظم رهبری، ریاست سازمان بازرسی کل کشور و کاندیداهای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ارسال شده آمده است:

 

اینجانبان از کارکنان متعهد، متخصص و ایثارگر وزارت کشور، با سابقه کارشناسی و مدیریتی در برگزاری انتخابات متعدد، بعضا از دوره‌های آیت الله خامنه‌ای، آیت الله هاشمی رفسنجانی و حجت الاسلام و المسلمین خاتمی اعلام می‌نماییم؛ از سلامت انتخابات کنونی به دلایلی که شرح خواهیم داد، احساس خطر می‌کنیم.

 

اهداف و برنامه ریزی در ستاد انتخابات کشور، به طور آشکار و متقنی به سمت صیانت و سلامت از آراء مردم در انتخابات 22 خرداد 88 پیش نمی‌رود، این موضوع نیز در برگزاری انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی در روز جمعه 24 اسفند 86 به نحوی شاهد آن بوده‌ایم، اما از بیم و هراس آینده شغلی خود دم فرو بستیم، ولیکن دچار عذاب وجدانی شده‌ایم که هنوز ادامه دارد، هم اکنون آن شرایط و فضای ناسالم به وضوح قابل درک، مشاهده و به مراتب بدتر از آن زمان است و این مشکل اساسی را تعدادی از کارشناسان اصیل و باوجدان وزارت کشور در ستاد انتخابات کشور و یا وزارتخانه فعال هستند، بدان اذعان دارند، اما متاسفانه با دلی پرخون جز اطلاع‌رسانی پر بیم و هراس، کاری از دستشان بر نمی‌آید. (هرچند که می‌دانیم پس از انتشار این مطلب آقایان به تکذیب آن خواهند پرداخت) در این جا فضایی امنیتی تیره، تاریک، غیر شفاف، و غیر کارشناسی که هرگز در طول تاریخ برگزاری انتخابات شاهد آن نبوده‌ایم، روح و روان ما را آزرده و خواب را بر ما حرام کرده است.

 

اینجانبان دوستداران نظام، انقلاب، رهبری و میهن عزیزمان، مصرانه اعلام می‌نماییم، قبل از آن که خدای ناخواسته حادثه‌ای فراگیر را در کشور شاهد باشیم و موقعیت نظام جمهوری اسلامی، وحدت مردم، انسجام و یکپارچگی کشور به خطر افتد که در آن صورت مهار آن مشکل، چه بسا غیر ممکن با شد، به نجات وضع موجود در ستاد انتخابات کشور بشتابند، امیدواریم که مسئولین امر با ابزار قانونی و پیگیری‌های لازم، آراء مردم که در حقیقت سرنوشت آینده کشور است، صیانت و پاسداری به عمل آورند، تا در پیشگاه خداوند متعال و مردم شریف ایران سربلند باشند و این نظام برای چهار سال آینده در عرصه‌های داخلی و خارجی سرافراز و سربلند باشد و از همین جا مصرانه و عاجزانه تاکید می‌کنیم : ناظرانی از کمیته صیانت از آراء مردم به اتفاق نمایندگانی از دفتر بازرسی بیت مقام معظم رهبری و سازمان بازرسی کل کشور را درون " اتاق تجمبع آمار" در ستاد انتخابات کشور که اکنون به فرمان فردی غیر وزارت کشوری به نام «سید حسن میردامادی» است، بفرستید تا با حضور مستمر و آنی، نگهبان آراء مردم باشند " انشاءالله

 

ما در حالی ایام شهادت فاطمه (س) را سپری می‌کنیم که در ابتدای ورود به بیستمین مراسن سالگرد ارتحال ملکوتی حضرت امام خمینی ( ره )، شاهد حوادث خونباری در زاهدان هستیم. حوادثی که دل هر مسلمانی را به در آورد عملیات تروریستی، اما به اصطلاح استشهادی برای از بین بردن مسلمانی دیگر، رویدادی که انجام آن در تاریخ این مرز و بوم بی سابقه بوده است. ضمن تسلیت به خانواده‌های داغدار آن حوادث شوم و سپاسگذاری از خداوند برای ختم به خیر عملیات بمب‌گذاری در هواپیمای مسافربری اهواز - تهران، مطالب زیر به استحضار هم میهنان عزیز و مسئولین گرامی رسانده می‌شود:

 

1. این مطالب تنها بخشی آشکار ار عملکرد مسئولان و مدیران رده بالای مجریان و هیئت نظارت بر انتخابات است که متعهدند در روز 22 خرداد 88 چهار انتخابات هم زمان شامل؛ دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و در برخی از استانها؛ انتخابات میان دوره‌ای مجلس خبرگان، مجلس شورای اسلامی. میان دوره‌ای شوراهای اسلامی شهر و روستا را در عین صحت و سلامتی برگزار کنند.

 

2. بعد از ریزش شدید آراء یکی از کاندیداها و نا امیدی یارانش و نیز کاهش درصد آرای مشارالیه در نظر سنجی‌های معتبر دولتی دراوایل اردبهشت ماه سال جاری، یکی از آقایان اساتید حوزه و رئیس موسسه آموزشی در قم که اتفاقاً زمانی مباحث فلسفه سیاسی را درنماز جمعه تهران مطرح می‌کردند، در جلسه محرمانه‌ای با تفسیر به رأی سوره بقره آیه 249 خواهان تغییر آرا به نفع کاندیدای اقلیت می‌شود و می‌گوید: «اگر کسی رئیس جمهور شود و ارزش‌های اسلامی که اکنون در لبنان، فلسطین و ونزوئلا و دیگر نقاط جهان منتشر شده آسیب ببیند، رأی دادن به او جایز نیست و حرام است؛ هم خودمان نباید رای بدهیم و هم باید مردم را هوشیار کنیم که رای ندهند، ولا غیر. بر شما مسئولین انتخابات، هر امری واجب است».

 

 

3. ایشان ضمن گلایه شدید از برخی نامزدها ادامه داد: «کسانی که اصلاً صلاحیت اخلاقی و قانونی ندارد را بریزید دور» و تاکید می‌کند : «بالاترین وظیفه آن است که آنچه را درحال از دست دادن هستید برگردانید». همانطور که در مطالب بالا به نقل از یکی از مدعوین جلسه به دست آمد ؛ حکم شرعی "تغییر آراء" در انتخابات صادر شده است. در این شرایط سرانجام انتخابات ریاست جمهوری 88 چه خواهد شد؟!

 

 4. اکنون طوفان انتخابات، با یاری میر حسین منزه، کروبی غیرتمند و رضایی شجاع، از این استان به آن آستان، از این شهر به آن شهر، از این روستا به آن روستا و از این ده به آن ده به سرعت برق و باد وزیدن گرفته است. این طوفان دشمن پلیدی‌ها، در حال از بیخ و بن کندن دروغگویی‌ها، نیرنگ‌ها و فریب دادن‌هایی است که چهار سال تمام بی‌وقفه و خستگی‌ناپذیر در جای‌جای این سرزمین پهناور زیبا، شخم زده و پاشیده شد، و با سفرهای پی در پی، دوباره و سه باره، آن پلیدی‌ها و امر به مشتبه شدن‌ها را بارور و آبیاری کردند. الحق، ریشه کن کردن این زشتی‌ها در ایران و پاک کردن چهره کدر ایرانیان در جهان، چه کار سخت و بار امانتی طاقت فرسا است، پس اکنون باید برای یاری و حفاظت آراء در خطر مردم، خروشید و جوشید.

 

 

5. بعد از این جلسه مهم بود که آقایان مسؤول، جان تازه‌ای در کالبدشان دمیده شد و سرزنده، بانشاط و بدون دغدغه وجدانی به ترفندها و حیله‌های به اصطلاح شرعی برا ی "تغییر آرا" مردم شریف‌مان متوسل می‌شوند. ابتدا آن مسوول درس خوانده مکتب چرچیل دکترای هوا و فضا، که دیگر خالی از عذاب وجدان شده، دست به‌کار شد و تعداد شعب اخذ آرا را که در روز 24 فروردین 88 اعلام کرده بود : "بیش از 48 هزار عدد است" در روز 23 اردیبهشت ماه به "45 هزار و 758 مورد" تقلیل داد، همچنین تعداد واجدان شرایط در انتخابات ریاست جمهوری را 46 میلیون و 200 هزار نفر اعلام کرد. این آمار در حالی بیان شد که قبلا جداول مرکز آمار ایران حدود 51 میلیون و 300 هزار نفر را واجد شرایط رای دادن دانسته بود.

 

 

6. همین آبروریزی باعث شد که آقای دکتر محمد مدد، رییس مرکز آمار ایران تا مرز بازنشستگی پیش رود، مدیری که می‌توانست نام نیکی در تاریخ سیاسی کشور با پافشاری بر حق 5 میلیون رای دهنده از خود برجای گذارد، چنین نکرد و بلافاصله در جریان جلسه شرعی انتخابات قرار گرفت، سپس تهدید و توجیه شد، بنابراین مسئولیت شرعی بیان آمار واقعی از او ساقط و سرانجام در 5 اردیبهشت ماه 88 در همایش استانداران سراسر کشور که در وزارت کشور برگزار شد، گفت « آمار تعداد افراد واجد شرایط رای دادن در انتخابات ریاست جمهوری 46 میلیون 200 هزار نفر است» و این جمله هم چون درفشی بود که این مسئول بی مسؤول، بر روح و روان آزاد مردان ایرانی فرو کرد.

 

آقای مدد برای حفظ چند صباح پست خود، چه ساده لوحانه ترفند و حیله تیم حرفه‌ای "تغییر آراء" را با این جمله خود رسوا کرد: «این آمار 46 میلیون و 200 هزار نفری پس ازجلسات مشترک مرکز آمار ایران، سازمان ثبت احوال و وزارت کشور مشخص شد».

 

پس از این جلسه توجیهی، قال 5 میلیون رای دهنده ایرانی را چنین عمروعاصانه از صفحه سیاسی کشور کندند، سپس تشکیل کمیته صیانت از آراء مردم که از سوی یاران و معتمدان نزدیک حضرت امام (ره) و دلسوزان و معتقدان به نظام مقدس جمهوری اسلامی پیشنهاد شده بود را دارای وجهه قانونی ندانستند، فقط در خصوص حضور نمایندگان کاندیداها یا احزاب در شعب آراء، رییس ستاد انتخابات با منت و تهدید گفت: «این موضوع پیش بینی نشده، اما این افراد فقط ناظرند و حق هیچگونه دخالت جز گزارش دادن به هیئت نظارت یا اجرایی ندارند وگرنه از پای صندوق‌های رأی بیرون رانده می‌شوند».

 

7. ترفند دیگری برای تغییر آراء مردم بنا به متن یکی از صورتجلسات ستاد انتخابات کشور، در این دوره از انتخابات، برای هر صندوق آراء دوعدد مهر تعریف شده است، به علاوه ده درصد اضافه کلان شهرها و صندوق‌های سیار که این موضوع البته امری شبهه انگیز است.

  

8. یعنی اگر تعداد شعب اخذ رای برای کل کشور 45 هزار و 758 شعبه ( به گفته رییس ستاد انتخابات ) وتعداد مهر آماده برای هر صندوق دو عدد باشد، سر جمع کل مهرها 91 هزار و 516 می‌شود، حال اگر 10 درصد دیگر را که برای کلان شهرهای آماده، شده در نظر یگیریم یکصد هزار و 667 عدد می‌شود، که مهیا کردن این تعداد مهر انتخاباتی امری بی سابقه است. مطلعان انتخابات نیک می‌دانند که قبلا برای هر صندوق رای، تنها یک مهر که آن هم، حکم کیمیا را داشت، موجود بود، اما اکنون چنین نیست.

  

9. چاپ 12 میلیون تعرفه اضافی قابل تامل است. بنا به رویت صورتجلسه‌ای دیگر، اکنون بیش از 58 میلیون تعرفه برای 46 میلیون و 200 هزار واجد شرایط چاپ رسیده است، در حالی که رییس ستاد انتخابات کشور در گفت و گو با رسانه‌های جمعی در تاریخ 6 خرداد 88 اعلام کرد :« حدود 57 میلیون برگ رای برای برگزاری انتخابات ریاست جمهوری چاپ شده است»، براین اساس، اگر اسناد موجود را ملاک قرار دهیم، در این بخش از نامبرده (مجری و امانتدار انتخابات )برای بیش از یک میلیون تعرفه دورغ گفته شده است. بدین ترتیب برای معادل 38.5 درصد از کل واجدین شرایط تعرفه اضافی چاپ شده است.

 

 

10. فرمول " تغییر آراء" آقایان از فرمول مشارکت حداقلی مردم تبعیت می‌کند، اما اگر سطح مشارکت مردم افزایش یابد ان شاءالله چنین است و یا شاهد حضور نمایندگان کاندیداها یا دستگاههای نظارتی هم چون سازمان بازرسی کل کشور در ستاد انتخابات کشور خصوصا "اتاق تجمیع آمار" باشیم، نقشه آنان کارساز نخواهد شد.

 

دلیل کمتر اعلام کردن شمار واجدین شرایط، پیش بینی پرشور نشدن انتخابات و به طبع شرکت کم مردم درانتخابات بود تا با وارد کردن آراء غیر مردمی، هم میزان مشارکت را بالا برده باشند و هم موقعیت حاکمان فعلی را تثبیت نمایند، در حالی که الحمدالله فضای انتخابات کنونی، حضور پر شور و گسترده مردم را نشان می‌دهد و این نیز از وعده‌های خداوند قادر است که میفرمایند " و مکروا و مکرالله و الله خیرالماکرین". ورق برخواهد گشت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 11:41  توسط امیر دادگر   | 



 

واقعیت چیز دیگری است

هنوز برای من مشخص نشده که آراء چگونه تغییر کرده‌اند ولی اگر یادتان باشد جمعی از کارمندان وزارت کشور نامه‌ای را 2 روز قبل از انتخابات در خصوص جریان تقلب منتشر ساختند، آمار ذیل نیز روز بعد از انتخابات منتشر شد که متاسفانه بازتابی نیافت

خبری که کارمندان وزارت کشور منتشر کرده اند حاکی از آن است که افراد واجد شرایط رای: 49322412 بوده اند که در این دوره از انتخابات 42026078  شرکت کرده اند که از این میزان 387161 آرای باطله  است. بر اساس این گزارش  میرحسین موسوی خامنه 19075623    کروبی 13387104   محمود احمدی نژاد 5698417   محسن رضایی میرقائد 3754218  رای کسب کرده اند

هر چند در این خصوص می‌توان پرسید که چگونه ممکن است در حضور این همه ناظر بویژه نمایندگان خود کاندیداها چنین اتفاقی بیفتد، با این حال باید توجه داشت که با نگاهی به نتایج انتخابات در طول ۱۲ سال گذشته در می یابیم که جناح موسوم به اصولگرا یا حزب الله هیچ گاه بیش از ۸ میلیون رای در چنته نداشته است که الان هم مجموع آرا احمدی نژاد و محسن رضایی همین را نشان می‌دهد

 شاهد دیگری در خصوص جریان تقلب این است که آرای رضایی همزمان با افزایش شمارش آرای صندوقها کاهش داشته است

 همچنین در اعتراض محسن رضایی به شورای نگهبان آمده است که با توجه به مستندات و کد ملی افراد سه و نیم میلیون نفر به او رای داده اند

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 0:42  توسط امیر دادگر   | 



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 0:2  توسط امیر دادگر   | 



 
 

 

شهرستان

احمدی نژاد

رضایی

کروبی

موسوی

کل آرای

 

 

 

ابركوه

21659

187

51

6376

28473

 

 

 

اردكان

19389

685

164

23675

44526

 

 

 

بافق

27936

261

77

5048

33478

 

 

 

تفت

26664

468

82

18736

46283

 

 

 

خاتم

15380

99

49

3857

19448

 

 

 

صدوق

10755

219

76

11399

22644

 

 

 

طبس

31164

426

75

10961

42841

 

 

 

مهريز

19859

371

104

14827

35468

 

 

ميبد

30580

606

131

12830

44809

 

 

 

يزد

133792

5084

1756

148090

291886

 

 

 

 

337178

8406

2565

255799

609856

 

 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 20:2  توسط امیر دادگر   | 



 

 انتخابات و حرف و حدیث‌هایش

 

باخت را قبول ندارم اما از باختن هم ترسی ندارم، می‌توان 4 سال دیگر هم احمدی را تحمل کرد اما این بخشی از داستان است، جریانی که کودتای انتخاباتی را هدایت کرد به همین حد بسنده نخواهد کرد و فردا دیگر هیچ چیز مشخص نیست، اگر چهار سال پیش ایستاده بودیم امروز با این فاجعه انتخاباتی روبرو نبودیم از این رو معتقدم همه باید بایستیم و لو با یک شعار در پشت بام خانه یا یک بوق ممتد در اعتراض به تقلبات. شاید این جریان آشکار شود.

 

فراموش نکنید که موسوی بیست سال سکوت کرد، می‌توانست بیست سال دیگر هم سکوت کند، اهل ثروت و قدرت‌ نیست، اما به خوبی حدس زده بود که چه جریانی حاکم شده است، کروبی هم کوله بار تجربه است، آن قدر در این انقلاب بالا و پایین شده است که باخت هم برایش معنی خاصی نداشته باشد، اما او هم به خوبی دریافته که حالا محکم باید بایستد حتی اگر دستگیر یا ترور شود.

 

اما در این میان باید هاشمی را هم  بستایم، نه از این رو که فرماندهی جنگ را بر عهده داشت، نه از این باب که مملکت ویران بعد از جنگ را در مدت کوتاهی تغییر چهره داد، نه به خاطر مدیران توانمندش و جریان‌های سیاسی را که به راه انداخت، بلکه به خاطر یک خطبه و یک نامه‌اش، خطبه قبل از انتخابات هفتم که مانع تقلب انتخاباتی شد و خاتمی را به صدر نشاند، و نامه اخیرش آن هم درست زمانی که هیچ در دیگری باز نبود، هاشمی می‌خواست این بار هم او آخرین خطبه نمازجمعه قبل از انتخابات را بخواند اما نگذاشتند، می‌خواست مصاحبه کند اما سانسورش کردند نامه سرگشاده نبشت و از تاثیرش همین بس که هنوز هم موج مخالفت‌ها آرام نگرفته است  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 16:27  توسط امیر دادگر   | 



احمدی نژاد در صدر

 رئيس ستاد انتخابات كشور در جمع خبرنگاران جديدترين نتايج شمارش آرا تا ساعت 3:50 دقيقه بامداد 23 خرداد را اعلام كرد.

  كامران دانشجو در جمع خبرنگاران، جديدترين نتايج شمارش آرا در ساعت 3:50 بامداد 23 خرداد را به اين شرح اعلام كرد:

 براين اساس از مجموع تعداد 31369 صندوق‌ شمارش شده (68 درصد كل صندوق‌ها)، 24 ميليون و 122 هزارو 777 راي شمارش شده، محمود احمدي‌نژاد 15935256 راي معادل 65.96 درصد، ميرحسين موسوي با 7526117 راي معادل 31.19 درصد، محسن رضايي 470549 راي معادل 1.95 درصد، مهدي كروبي با 212755 راي معادل 0.88 درصد حائز آراي راي دهندگان شدند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 5:39  توسط امیر دادگر   | 



 

جانبداری و حمایت از نامزدها با چه منطق و رویکردی

آیا جانبداری هواداران چهار کاندیدای کنونی ریاست جمهوری به خاطر بینش سیاسی خودشان، برنامه‌های اقتصادی کاندیداهای مورد نظرشان، سابقه تفکرات و تصمیمات اجرایی کاندیداهای مورد نظرشان در ابعاد فعالیت‌های اجتماعیشان است. یا اینکه گرایش آنان به خاطر تائید خاتمی، ترک بودن، لر بودن و یا ضد هاشمی بودن و مورد عنایت رهبری بودن، آنان است.

راستی اگر اشارات رهبری و شورای نگهبان به موسوی بود یا اگر خاتمی از احمدی نژاد حمایت می‌کرد. اگر موسوی ضد هاشمی بود. یا اگر کروبی ترک بود، و یا اگر رضایی رجایی ثانی خوانده می شد و مورد عنایت احمدی نژاد بود. رنگ حمایت شما به چه رنگی بود؟ اندکی تامل، تو را به سوی استقلال اندیشه فرا می‌خواند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 7:58  توسط امیر دادگر   | 



 

مناظره موسوی و احمدی‌نژاد، شب مرگ اخلاق

محمد علی ابطحی


دیشب یکی از شب‌های تلخ سیاسی تاریخی ایران معاصر بود. شب مرگ اخلاق بود. آقای احمدی‌نژاد مثل همیشه چشمش را بر همه چیز بسته بود و فقط مخاطبان خود را می­دید که از آنان رأی می‌خواست و در این راه هیچ مرز دینی و اخلاقی برای رسیدن به هدف رأی­آوری نمی­شناخت. آقای احمدی­نژاد به قیمت نابود کردن همه دستاوردهای نظام 30 ساله به فکر انسجام هوادارانش بود و علی‌رغم بهره‌برداری ناعادلانه از همه امکانات کشور، سعی داشت خودش را مظلوم انتخابات نشان دهد و اعلام کند که همه مقامات در برابر او هستند. آقای موسوی نتوانست در برابر این فضای بی­اخلاقی پاسخ ارائه کند.

هم‌چنان‌که هر کسی که کوچک‌ترین بهره­ای از حرمت و اخلاق داشته باشد نمی‌تواند در برابر این بی‌اخلاقی پاسخ دهد. احمدی­نژاد می­‌خواست بر موج تبعیض و فقر و نابرابری که شعار رقبای ایشان بود و او باید پاسخگو باشد، سوار شود و دیگران را که نبودند متهم کرد و توانست هوادارانش را در کشور منسجم کند. من دیشب در حرم امام بودم و با جمع فراوانی از بزرگان کشور این مناظره را می‌دیدم. در نیمه‌شب که برمی‌­گشتم، در میدان تجریش هواداران فراوان آقای احمدی‌نژاد را دیدم که جلو ماشین‌ها را می‌گرفتند و عکس رییس‌جمهور در دستشان بود و داد می‌زدند دزدگیر 88. بی‌توجه به اینکه همه‌ی این‌ها در دورانی صورت گرفته که رهبری ایران در اختیار امام و یا آیت‌الله خامنه‌ای بوده است.

تلویزیون هم تجربه بدی از خود در این مناظره­ها در خاطره­ها ایجاد کرد. مجری در مناظره کروبی و رضائی ده‌بار تذکر می‌داد که اسامی غائبان برده نشود در حالی که ماه‌ها است تمام صدا و سیما و امکانات کشور در اختیار ستاد انتخاباتی رقیب بود.  ولی در مناظره موسوی و احمدی­نژاد، مجری چیزی در مایه شیربرنج در برابر اتهام‌های فراوان به افراد غائب فقط نقش کرنومتر را بازی می­‌کرد و احمدی‌­نژاد فقط به غائبان از صحنه مناظره در رفتاری غیردینی و غیراخلاقی و غیرحقوقی تهمت می‌زد و مجری هم سر تکان می‌داد. همه متوقعند شاید کروبی بتواند در مناظره کاری کند. از دیشب خیلی از افراد از سطوح مختلف در این مورد با من صحبت کرده‌اند. آقای کروبی هم لابد خودش را دارد آماده می‌کند.

امروز با جمعی از دوستان آقای کروبی را دیدم. خوشبختانه مناظره را در فرودگاه در بازگشت از گیلان دیده بود. درد دل داشت. به جای اینکه فرصت کند در این ماراتن سخت روحیه داشته باشد، ظاهراً در جلسات سخنرانی‌اش طرفداران احمدی‌نژاد از یک سو و کسانی به نام حامیان آقای موسوی خیلی مزاحمت ایجاد می‌کنند. مرتب بر گردنش پارچه سبز می‌اندازند و در خیابان‌گردی‌های انتخاباتی به نام اینکه باید به نفع آقای موسوی کنار برود، حتی جلو منزلش چند شبی است تظاهرات می‌کنند و شعار انصراف می‌دهند. این در حالی است که به خصوص با گارد آقای احمدی‌نژاد در شب گذشته، بهترین خدمت به احمدی‌نژاد کناره‌گیری کروبی یا موسوی است.

در هر حال دیشب شب تلخ ضد اخلاق در ایران ثبت شد. خدا کند انتخابات به تغییر بیانجامد. در شرایط فعلی واقع‌بینی حکم می‌­کند که رقیب را جدی‌تر از همیشه بگیریم. در مصاف اخلاق و بی­اخلاقی، در نزد نخبگان اخلاق پیروز است ولی معلوم نیست در توده عمومی مردم این حرف­های غیراخلاقی احمدی­نژاد به بی‌اخلاقی ترجمه شود و باعث انسجام نگردد. کار دیشب آقای احمدی‌نژاد مثل سخنرانی پالیزدار بود، آیا با او مثل پالیزدار رفتار خواهند کرد؟

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 14:51  توسط امیر دادگر   | 



 

من که در این چهار سال عکسی از احمدی نژاد با همسرش ندیده بودم، اما وقتی همراهی زهرا رهنورد با موسوی در دانشگاه، سوژه عکاسان شد احمدی‌نژاد هم که در تقلید از رقبا حرفه‌ای عمل می‌کند فوری حاجی خانم را صدا زده که بیا یک عکسی با هم بگیریم، راستی تفاوت عکس‌ها را ببینید، به نظرم اختلاف دیدگاه به زنان از این عکس قابل فهم است. راستی کروبی با همسرش چگونه عکس تبلیغاتی خواهند گرفت؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بقیه عکس ها و تحلیل بی بی سی را در ادامه بخوانید


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 1:17  توسط امیر دادگر   | 



 

یک بنر تبلیغاتی برای دو نفر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شعر مسعود شصتچی برای موسوی

امام جدا

اصول و ارزش های انقلاب جدا

اقتصاد کومونیستی در حد زیاد

شجاعت در حد صفر

دستبند سبز یک عدد

جوگرفتگی به مقدار لازم

و دیگر هیچ

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 19:4  توسط امیر دادگر   | 



 

جدی ترین  رقیب میرحسین کیست؟

نه احمدی نژاد، نه کروبی و نه نماینده دولت ائتلافی هیچ کدام به راستی هماورد مهندس موسوی نیستند. رقیب چهارم، پنهان‌ترین، مخوف¬ترین و مهم¬ترین رقیب میر حسین است. اما مشخصات این رقیب چیست؟

 رقیب میرحسین کیست؟

نه احمدی نژاد، نه کروبی و نه نماینده دولت ائتلافی هیچ کدام به راستی هماورد مهندس موسوی نیستند. رقیب چهارم، پنهان‌ترین، مخوف­ترین و مهم­ترین رقیب میر حسین است. اما مشخصات این رقیب چیست؟

  • این رقیب بر طبق اکثر نظرسنجی‌های منتشر شده حداقل 50 درصد آرا را دارد.
  • این رقیب هیچ تبلیغات و ستاد انتخاباتی ندارد.
  • این رقیب تا به حال سخنرانی نکرده است.
  • این رقیب هماره در تمام انتخاب‌های پیشین مشارکت فعال داشته است.
  • این رقیب متحد استراتژیک احمدی‌نژاد است؟ در صورتی‌که رای بیاورد احمدی‌نژاد رییس جمهور می‌شود.
  • این رقیب هر که یا هر چه باشد، میرحسین و اطرافیانش توجه کمی به او می کنند! اطرافیان موسوی وجهه همت خود را مواجهه و مقابله با تفکر احمدی‌نژاد یا کروبی قرار می‌دهند که یک اشتباه استراتژیک است.

اما این رقیب مخوف کدام است؟ رقیب جدی موسوی، عدم مشارکت مردم است. یاس و ناامیدی و خاموشی و قهر مردم از صندوق های رای است. عدم مشارکت مردم تا به حال حداقل 50 درصد است. هیچ تبلیغاتی نمی‌کند و نکرده است. تا به حال سخنرانی نکرده است و در تمام انتخابات پیشین هماره حضور داشته است و همواره رایی درخور!

 اما چرا ادعا می‌کنم که در صورت رای آوردن این رقیب، احمدی نژاد رییس جمهور است. چرا که اگر به ساختار رای انتخابات نگاه کنیم. ساختار رای احمدی نژاد شامل سه بخش اصلی است:

  • بخش عمده‌ای از رای سنتی راست (همانی که در انتخابات 76 هفت میلیون برای ناطق نوری آورده است)
  • بخش قابل توجهی از مردم شهرها و روستاهای کوچک و مردمان غیرمرفه شهرهای بزرگ
  • طرفداران دوآتشه احمدی نژاد که شیفته روحیه بیش فعال (فوق فعال) او هستند.

جمع این سه بخش 25 درصد از کل دارندگان حق رای است. اگر مقدار مشارکت مردم 50 درصد باشد. سهم احمدی نژاد از رای کل می شود50 درصد و این یعنی شکست جنبش تغییرخواهی!

لازم به ذکر است این سه بخش خاصیت استحکام و سفتی دارند و هجوم بردن به سبد رای احمدی نژاد عاقلانه نیست. تفکر راهبردی اقتضاء می­کند هدفی را برگزینیم که هم مطلوبیت بالایی داشته باشد و هم سهولت و امکان­پذیری بالایی. «عدم مواجهه»، «عدم مقابله» و «عدم تقلید» از اصول تفکر استراتژیک است. بر اساس این اصول راهبردی، ایجاب می­کند که میرحسین و همراهان، وجهه همت خود را بر مقابله با رقیب چهارم یعنی عدم مشارکت، یا خاموشی آراء، یا قهر انتخاباتی، مردم قرار دهند. یعنی به جای آن­که از سبد رای دیگر رقبا برای خود رای فراهم آورند به افزایش تعداد رای دهندگان و افزایش تعداد مشارکت کنندگان در انتخابات بیاندیشند. مهم­ترین هدف استراتژیک انتخابات این دوره، فعال کردن آرای خاموش است. همین و بس! به جای آن که سخت تر تلاش کنیم، هوشمندانه تر تلاش کنیم.

 درویش، دانشجوی دکتری مدیریت استراتژیک

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 19:2  توسط امیر دادگر   | 



 

جذب آرا اصولگرایان یا لیبرال‌ها و سکولارها   -   کدام منطقی‌تر  است؟

 

 انتخابات میدان رای جمع‌کردن است و از این رو نامزدها به طرق مختلف سعی می‌کنند تا پایگاه جذب رای خود را گسترده‌تر کنند. در این دوره از انتخابات، کروبی شعارهای خود را رادیکال‌تر از گذشته برگزیده است و اگر تا دیروز شعار تغییر قانون اساسی را افراطی‌گری می‌دانست امروز نه تنها سخن از تغییر قانون اساسی می‌زند بلکه منکر حکم حکومتی نیز می‌شود، همان حکمی که کروبی با تن دادن به آن، تغییر قانون انتخابات را از دستور کار مجلس ششم خارج کرد و سبب قطع ارتباط رسانه‌ای اصلاح‌طلبان با مردم شد. 

کروبی در این دوره مردان خود را نیز تغییر داده است اگر تا دیروز خط امامی‌ها اطرافش بودند، امروز حلقه اصلی طیف خود را از میان کارگزاران برگزیده است و از هم اکنون روی معاون اولی غلام‌حسین کرباسچی مانور می‌دهد. ویژگی دیگر کروبی در پیش گرفتن روند حزبی است که طرفدارانش روی آن انگشت گذاشته‌اند.

 

موسوی اما که بعد از بیست سال ناظر بودن، یک بار دیگر بازیگری میدان سیاست را برگزیده است بر خلاف کروبی با رقیق‌تر کردن شعارها و با بازی کردن در زمین راست، درصدد جذب آرا افراد میانه‌رو طیف مقابل یعنی اصولگرایان است. تاکتیکی که تاکنون مثبت ارزیابی شده است

موسوی نه تنها رای طیف اصلی چپ یعنی خط امامی‌ها را در سبد خود دارد بلکه توانسته رای افراد قدرتمندی چون ناطق نوری  و برخی فرماندهان سپاه را نیز به خود جذب کند. امری که سبب دوگانگی و عدم اجماع روی احمدی‌نژاد شده است

 به نظرم در شرایط فعلی هر دو کاندیدای اصلاح‌طلب سیاست مناسبی را در پیش گرفته‌اند، به جای رقابت در جذب رای، هر کدام طیف خاصی از رای‌دهندگان را هدف قرار داده‌اند، موسوی درصدد جذب افراد میانه‌رو طیف مقابل است در حالی که کروبی رای نیروهای سکولار و رادیکال را در برنامه خود قرار داده است.

 

حال سوال این است که کدامیک از دو کاندیدای اصلاح‌طلب سیاست مثمرثمرتری را در پیش گرفته است. راستش آرزوی قلبی خودم در این دوره این بود که عبدالله نوری کاندیدای واحد اصلاح‌طلبان شود اما گاهی به خود می‌گویم که آیا یک چنین چهره‌ای تا چه می‌تواند در سیستم بقا داشته باشد. نتیجه سیاست خاتمی چه شد مگر نه این که طیف مقابل آن قدر روی ارزش‌ها مانور داد و سرانجام احمدی‌نژاد را روی کار آورد که همه چیز را از بین برد.

 

به نظرم سیاست کروبی همان سیاست خاتمی است و سیاست موسوی رنگ و بوی هاشمی را در خود دارد. در میدان سیاست ایران جناح راست اگر چه پایگاه اجتماعی ندارد اما پایگاه ساختاری دارد و هر کاندیدایی ناگزیر از بد و بستان با طیف راست است. نکته دیگر آن که هنوز پایگاه اجتماعی طیف راست گسترده‌تر از طیف رادیکال و سکولار جامعه است.

 به نظرم اگر موسوی بتواند کفی از اصلاحات را با اجماع دو نیروی اصلاح طلب– اصولگرا پیش ببرد بهتر از آن است که مانند کروبی اصلاحات یک سویه‌ای را دنبال کند بگونه‌ای که طیف مقابل روی آن موضع بگیرند

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 18:34  توسط امیر دادگر   | 



 

اگر می‌شد انتخابات را

اگر می شد انتخابات را تحریم کرد و با چنین کاری حاکمیت و مردانش را به تغییر رفتار واداشت این بهترین گزینه پیش رو بود و دیگر چه نیازی به انتخابات و دموکراسی و احزاب.

 

اگر دوباره ساختن و آبادانی مثل ویران کردن سهل و آسان بود، بهترین گزینه پیش رو احمدی‌نژاد بود، می‌گذاشتیم چهار سال دیگر هم هر گندی می‌خواهد به این مملکت بزند تا دیگر دلیلی برای توجیه کردن نداشته باشد، حداقل این که در دوره بعد نتایج منفی سیاست‌های اشتباه چهار سال گذشته بیشتر آشکار خواهد شد و این شاید او را به هوش آورد.

 

اگر نظامیان در ایران فرصتی برای نشان دادن توان خود نداشتند و اگر در کشوری از ممالک دنیا تجربه موفقی از حضور نظامیان در قدرت بود بهترین گزینه پیش رو  محسن رضایی بود.

 

با کروبی چه کنیم که شیخ است و شوخ، اهل صلح است و با همه سر دعوا دارد. شیخ البته بازیگر عرصه سیاست بوده و با تجربه است اما چه کنیم که نه در جبهه اصلاحات روی او اجماع است و نه در طیف دیگر نظری به او.

 

می‌ماند همان سید. البته نه سید خاتمی و دوم خرداد بلکه سید موسوی و بیست و دو خرداد. همان که در هر دو طیف فعال عرصه سیاست پایگاه دارد،  مرد بحران است و نخست وزیر جنگ. همان که با گذشته خود وداع نکرده و  نامزد مدرسه روشنفکری اسلامی در شرائط مضیّق دوران محنت است.

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 0:32  توسط امیر دادگر   | 



 

گزارش abc از نو‌آوری‌های تبلیغات انتخاباتی موسوی

 

کاندیداهای ریاست جمهوری تلاش‌ دارند با استفاده از روش‌هایی نوین مانند وبسایت‌های اینترنتی از قبیل یوتیوب و فیس‌بوک و همچنین پیام‌های کوتاه موبایل، آرای بیشتری به سود خود جذب کنند.

اما اینجا واشنگتن در نوامبر سال 2008 نیست. اینجا، ایران در سال 1388 است!

این مسئله، نشانه‌ای دال بر رقابت‌های داغ انتخاباتی در جامعه و کشوری است که به طور روز افزونی با فن آوری‌های جدید سر و کار دارد. در کمتر از یک ماه‌ آینده، ایرانیان تصمیم خواهند گرفت که آیا محمود احمدی‌نژاد، دفتر کار خود را ترک خواهد کرد و یا برای دوره چهار

” صالحی اصفهانی: «دسترسی به اخبار از طریق اینترنت، بسیار ارزان‌تر و با صرفه‌تر از خرید روزنامه است. “

ساله دیگری انتخاب خواهد شد.

بیش از 400 کاندیدا در انتخابات ریاست جمهوری ایران که روز 22 خرداد برگزار می‌شود، ثبت نام کرده‌اند. اما نورافکن، فقط بر روی سه نفر از رقبای احمدی‌نژاد قرار گرفته است: میر حسین موسوی، مهدی کروبی و محسن رضایی.

در میان این سه کاندیدا، موسوی جدی‌ترین رقیب به نظر می‌رسد. موسوی، همچنین فردی است که از لحاظ استفاده از فن آوری‌های نوین، بالاترین رتبه را در میان کاندیداها به خود اختصاص داده است. کمپین انتخاباتی او در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، صفحاتی در وبسایت‌های فیس‌بوک و توییتر ایجاد کرده است.

فیس‌بوک به کمک مهندس موسوی آمده است 

 



«کلی نیک‌نژاد» (Kelly Niknejad)، ناشر یک سایت خبری اینترنتی در این زمینه می‌‌گوید: «کمپین انتخاباتی موسوی، از همه کاندیداهای دیگر بیشتر در معرض دید قرار داشته است. او بیشترین استفاده از فن‌آوری را انجام داده است، چرا که هدف او جذب آرای اکثریت مردم است: نخبگان، جوانان و زنان».

در همین حال، «بهزاد مرتضوی»، مسئول  ” کمپین انتخاباتی میر حسین، صفحاتی در وبسایت‌های فیس‌بوک و توییتر ایجاد کرده است. “

کمیته تبلیغات انتخاباتی میر حسین موسوی در گفت و گو با «فایننشال‌تایمز» اظهار داشته است: «ما در حال استفاده از فن آوری‌های نوین هستیم، چرا که آن‌ها این ظرفیت را دارند که توسط خود افراد گسترش پیدا کنند. با استفاده از این فن آوری‌ها، مردم می‌توانند خودشان به ارسال بلوتوث، ایمیل و پیام‌های کوتاه بپردازند. آن‌ها همچنین می‌توانند هواداران بیشتری را به فیس‌بوک سرازیر کنند». 

«صالحی اصفهانی»، یک پروفسور اقتصاد در دانشگاه ویرجینیا بر این عقیده است که تبلیغات انتخاباتی اینترنتی نقش یک عامل برابر کننده را دارد. 

وی چنین می‌گوید: «دسترسی به اخبار از طریق اینترنت، بسیار ارزان‌تر و با صرفه‌تر از خرید روزنامه است. علاوه بر آن، تقریبآ همه می‌دانند که صدا و سیمای دولتی ایران در اختیار محافظه‌کاران قرار دارد؛ بنابراین رساندن پیام کاندیداهای اصلاح‌طلب به گوش مردم از این طریق، بسیار سخت است. در مجموع، اینترنت دموکراتیک ‌تر است».

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 5:47  توسط امیر دادگر   | 



یزدلاگ: دوره‌های رایگان آموزشی لینوکس برای عموم

درسته، همین دیروز بود که کلی کلاس برگزار شد تا کارمندان با کامپیوتر و ویندوز آشنا بشوند حالا کم کم اطلاعات شما در حال کهنه شدن است تا چند وقت دیگر لینوکس سهم بیشتری از بازار را در اختیار خواهد گرفت حالا اگر شما هم مثل من قانع شدید که لینکوس یاد بگیرید مطلب ذیل را بخوانید

جامعه کاربران لینوکس استان یزد به مدت ده هفته دوره های آموزشی رایگان لینوکس را در مرکز بیوتکنولوژی پارک علم و فناوری یزد بمنظور بهره گیری عموم مردم برگزار می کند.

 به گزارش «یزدلاگ» جامعه کاربران لینوکس استان یزد به مدت ده هفته دوره های آموزشی رایگان لینوکس را در مرکز بیوتکنولوژی پارک علم و فناوری یزد بمنظور بهره گیری عموم مردم برگزار می کند.

 مکان برگزاری جلسات: سالن اجتماعات مرکز بیو تکنولوژی پارك علم و فناوري یزد، یزد . سه راه قاسم آباد

 زمان برگزاری جلسات: چهارشنبه ها ساعت 17 الی 19 (9 اردیبهشت لغایت 10 تیر)

 لازم به ذکر است در این جلسات مباحثی از جمله تعریف لینوکس، روش های نصب لینوکس، چگونگی نصب لینوکس ( اوبونتو ) از روی ویندوز، آموزش نصب درایورها، آموزش آماده سازی لینوکس برای فارسی زبانان، آموزش اتصال به اینترنت و طریقه انجام کارهای معمول از طریق اینترنت، معرفی و آموزش در رابطه با نرم افزارهای مشابه ویندوز در لینوکس، معرفی انواع محیط های لینوکس، آموزش انواع روش های نصب نرم افزار در لینوکس نمایش و مقایسه قابلیت های لینوکس و ویندوز و معرفی سایتهای فارسی زبان فعال در زمینه لینوکس به متقاضیان آموزش داده می شود.

 وب سایت جامعه کاربران لینوکس استان یزد : www.yazdlug.org

 انجمن های جامعه کاربران لینوکس استان یزد : www.yazdlug.org/forum

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 1:1  توسط امیر دادگر   | 



 

وعده‌های ابطال‌ناپذیر کاندیداها

 موسی‌ غنی‌نژاد

 در مباحث معرفت‌شناسی اصل مهمی وجود دارد که به ابطال‌پذیری معروف است. طبق این اصل یکی از ویژگی‌های نظریه علمی، بیان روشن وضعیتی است که اگر اتفاق بیفتد دانشمندان مدعی آن تئوری باطل بودن آن را می‌پذیرند. اصل ابطال‌پذیری موضوعی صرفا علمی و فنی نیست، بلکه یکی از پایه‌های رفتار اخلاقی در روابط میان انسان‌ها را تشکیل می‌دهد.

 

ما در روابط روزمره خود با سایر همنوعان باید بپذیریم که در صورت بروز برخی نتایج مغایر پیش‌بینی‌هایمان دست از ادعاهای‌مان برداریم و بر سخن مخالف خود گردن نهیم، در غیر این صورت پافشاری ما معنایی جز جزمیت و تعصب خام نخواهد داشت.در هر دوره از انتخابات به طور معمولی سیاستمداران وعده‌های رنگارنگی به مردم می‌دهند، اما این وعده‌ها اغلب به صورت گزاره‌های ابطال‌ناپذیر بیان می‌شود. نتیجه عملی این وضعیت نپذیرفتن خلف وعده‌ها و مسوولیت‌گریزی است.

 

وعده‌های کلی و مبهمی مانند برقراری عدالت، مبارزه با ظلم و فساد، ریشه‌کن کردن فقر و آرمان‌های دیگری از این قبیل همیشه برای مردم جذابیت دارند. از این رو بازار این وعده وعیدها در زمان انتخابات داغ است، اما پرسش مهمی که اغلب مورد غفلت قرار می‌گیرد این است که معیار سنجش تحقق یافتن این وعده‌ها کدام است؟ جالب‌تر از این شاید وعده‌هایی باشد که کاملا قابل اندازه‌گیری هستند مانند مبارزه با تورم و بیکاری که در ایام انتخابات هر کاندیدایی نسخه‌ای شفابخش برای این بیماری‌های قابل تشخیص و سنجش می‌پیچد. در این موارد، وعده‌ها بنا به ماهیت خود به ظاهر ابطال‌پذیرند از این رو می‌توان متوقع پاسخ‌گویی سیاستمداران بود، اما هنر این طایفه به واقع در کشیدن عکس‌ مار و ساکت کردن دانشمندان در انظار عمومی است.

 

مجلس هفتم و به دنبال آن دولت نهم سیاست تثبیت قیمت‌ها را به‌عنوان مهم‌ترین ابزار مبارزه با تورم مطرح ساختند و مدعی شدند که سیاست‌های انبساطی پولی و پایین آوردن نرخ بهره نه‌تنها تاثیری روی تورم ندارد، بلکه با فراهم کردن نقدینگی برای فعالان اقتصادی و کاهش هزینه تولید، آثار ضدتورمی و اشتغال‌زا خواهد داشت. چهار سال پس از تجربه پیگیر این سیاست‌ها، نتایج قابل اندازه‌گیری پیش روی ما است. طبق آمارهای رسمی دولتی نرخ تورم در این مدت بیش از دو برابر شده و نرخ بیکاری تغییر محسوسی نیافته است.

 

پاسخ مسوولان اجرای این سیاست‌ها در برابر پرسش مربوط به خلف وعده‌ها و واقعیت‌های غیرقابل انکار مورد اشاره، بسیار شنیدنی است: اگر سیاست تثبیت قیمت‌ها اجرا نمی‌شد، اکنون نرخ تورم بسیار بالاتر از این ارقام فعلی بود و اگر سیاست گسترش اعتبارات و کاهش نرخ بهره صورت نمی‌گرفت، بیکاری کل جامعه را فرا می‌گرفت! این پاسخ نمونه اعلای تبدیل گزاره‌های ابطال‌پذیر به ادعاهای ابطال‌ناپذیر است، هنری که سیاسیون ید طولانی در به نمایش گذاشتن آن دارند. پاسخ این دوستان شبیه حکایت آن راننده‌ای است که توصیه مکانیکی اتومبیل برای تعمیر سیستم ترمز را نمی‌پذیرد و پس از تصادف در جاده می‌گوید اتفاقا بهتر شد که به این ترتیب متوقف شدم، چون در ادامه راه ممکن بود به دره سقوط کنم و از بین بروم! این سخن البته مغالطه صرف است و هیچ عقلانیتی در آن وجود ندارد، اما در کارزار انتخاباتی همانند عکس مار می‌تواند کاربرد تبلیغاتی داشته باشد.

 

مسوولیت‌پذیری و پایبندی به اصول اخلاقی حکم می‌کند که تصمیم‌گیران، اعم از مردمان عادی یا سیاست‌مداران، نتایج تصمیمات خود را برعهده گیرند و در مقابل آن پاسخگو باشند. البته واضح است که آنهایی که با وعده‌های ابطال‌‌ناپذیر و مغالطه، کار خود را پیش می‌برند، گوششان بدهکار این نصیحت‌ها نیست. به نظر می‌رسد که تنها راه مقابله با این روش‌های غیراخلاقی، ارتقای فرهنگ سیاسی مردم از یک‌سو و به چالش کشیدن وعده‌های تو خالی و تحقق نیافته از سوی دیگر باشد.

 

بهترین ابزار برای این کار رادیو و تلویزیون است. این رسانه‌ها می‌تواند با رجوع به آرشیوهای خود نمایش زنده وعده‌های گذشته، مسوولان را در برابر پرسش‌گران اهل فن وادار به پاسخ‌گویی کنند. گر چه دیوار حاشا بلند است و مغالطه را حد و مرزی نیست، اما در هر صورت تجربه کشورهای پیشرفته نشان می‌دهد که این روش موثر است و به طور نسبی موجب مسوولانه‌تر شدن وعده‌ها و رفتارها می‌شود. متاسفانه در کشور ما رادیو و تلویزیون خصوصی وجود ندارد تا این مهم را برعهده گیرد، بنابراین در شرایط فعلی تنها صدا و سیمای دولتی است که می‌تواند با در نظر گرفتن مصلحت عامه مردم با تکیه بر آرشیو بسیار غنی خود، وعده‌های ابطال ناپذیر و تحقق نیافته را به چالش کشد و مسوولان را در برابر آرشیوهای مستند و پرسش‌های کارشناسانه وادار به پاسخ‌گویی نماید. شاید این توقع از رسانه دولتی بیش از حد، خوش باورانه باشد، اما در وضعیت فعلی برای بازگرداندن اندکی اخلاق و مسوولیت‌پذیری به عرصه مبارزات سیاسی، راه دیگری هم وجود دارد؟

 منبع: رستاک

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:29  توسط امیر دادگر   | 



 

جدال بی‌پایان آقای مدیر کل با صنعتگران

اگر نمي‌توانيد با اين وضع ادامه دهيد واحد صنعتي خود را تعطيل كنيد. این سخن، پاسخ یکی از مسئولان امور مالیاتی استان خطاب به مدیران واحدهای صنعتی است که نسبت به مالیاتها اعتراض دارند.

 از زمانی که سید ناصر ابراهیمی، پست مدیر کل مالیاتی استان را در دولت جدید بر عهده گرفته، سیاست‌ها و سختگیری‌های بیشتری نسبت به امور مالیاتی اعمال شده که در طول سی سال گذشته بی‌سابقه ارزیابی شده که این امر اعتراض مدیران صنایع را در پی داشته است.

 برخی از آنان بارها اعلام کرده‌اند متاسفانه جو حاكم بر سازمان مالياتي يزد، طي چند سال گذشته به گونه‌اي بوده است كه صاحبان واحدهاي صنعتي بويژه صنعت نساجي به نقطه‌اي رسيده‌اند كه بين تعطيلي واحد توليدي و ادامه كار، تعطيلي واحد را برگزيده‌اند

  نمی‌دانم با چه بیان و استدلالی باید آقای مدیر کل را راضی کرد که ادامه این وضع نتیجه ای جزء زیان برای استان در پی ندارد، در ادامه شکواییه برخی مدیران صنایع استان ذکر شده است

رئيس اتاق بازرگاني و صنايع و معادن يزد اعلام كرد:  نابرابري، بي‌عدالتي و ناهمگوني در اخذ ماليات يزد نسبت به ساير استان‌ها

دبير انجمن نساجي يزد: صنايع نساجي يزد تعطيل شده‌اند

 مديرعامل كارخانه فرش يزد: از قرار معلوم احتمالا مبناي ارتقاء پست، پرداخت پاداش و... عدم رضايت توليدكننده مي‌باشد!

 مديرعامل كارخانه فرش: گوش شنوايي وجود ندارد، بيش از سي سال است كه در عرصه صنعت فعاليت مي‌كنم ولي تا سال 81 مشكلي با اداره دارايي و ماليات نداشته‌ام. ماليات كارخانه فرش  به يك باره از 6 ميليون و 700 هزار تومان به ميزان 14 ميليون افزايش پيدا كرد.

سيدكاظم مدرسي: كارخانه تعطيل است، اما براي آن ماليات در نظر گرفته‌اند

 آرديان: تفكر حاكم بر دارايي يزد غلط است، عمده مشكل صنعت‌گران تفكر حاكم بر حوزه مالياتي است،  برخورد مسوولين دارايي با توليدكنندگان خوب نبوده و به آنان با ديد مجرم نگريسته مي‌شود. 

مسوولين دارايي با صنعتگران سليقه‌اي برخورد مي‌كنند

سالار، عضو انجمن صنايع شيميايي سلولزي استان گفت مسوولين دارايي براي مچ‌گيري نه براي رسيدگي به اين دفاتر به كارخانه‌ها مي‌آيند. ماليات در صنعت پلاستيك استان از سال 80 تا 84 به طور ميانگين به ميزان 600 درصد افزايش يافته است كه تعطيلي چند واحد صنعتي را در پي داشته است.

 رئيس هيئت مديره شركت تعاوني صنايع فعال استان يزد : فكر مي‌كنند اگر ماليات زيادي بگيرند، خوش خدمتي كرده‌اند

مگر در ايران قحطي مديركل است؟  مديركل‌هاي پيشين ماليات تعامل خوبي با صنايع داشتند گفت: مگر در ايران قحطي مديركل است كه چنين كسي را براي مديركل دارايي يزد انتخاب كنند؟

وي اذعان داشت: مگر شرح وظايف مديركل دارايي به تازگي ابلاغ شده و يا مديركل‌هاي پيشين شرح وظايف نداشته‌اند كه اكنون طبق شرح وظيفه عمل مي‌كنند؟

منبع : نشریه بشارت نو

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:23  توسط امیر دادگر   | 



 

 

 

 

 

 

 

 

 

اندر  لباس پوشیدن دو رئیس جمهور

چه دنیایی شده ! 4 سال از دست احمدی نژاد و لباس پوشیدنش که معمولا یا کهنه بود یا پاره و یا بی اتو وکثیف حرص خوردیم . حالا باید به اقای موسو رای بدیم که کتش را با جالباسی تنش میکنه و پیراهنش را با هولدر یقه!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:39  توسط امیر دادگر   | 



 کدام کاندیدا، کدامین شعار 

به انتخابات ریاست جمهوری فاصله چندانی نداریم، هر چند شخصا انتخاب نهایی خود را نکرده ام اما بیشتر به میر حسین موسوی تمایل دارم

فارغ از سلیقه های سیاسی موجود، باید تلاش همگان این باشد که کمی از فضای شعاری دور شویم و حداقل کاندیداهایی که در قدرت بوده اند و قبلا با بیان شعارهایی انتخاب شده اند، پاسخگو شوند که تا چه حد در مسیر تحقق شعارها حرکت کرده اند . مطلب ذیل اشاره ای دارد به شعارهای احمدی نژاد در چهار سال پیش.

 

 

 

 

 

 

 

محمود احمدی نژاد چهار سال پیش در چنین روزهایی و قبل از آن که به ساختمان ریاست جمهوری برود در برنامه های انتخاباتی اش قول هایی به مردم داد که نگاهی به لیست این قول ها و وعدهها می تواند بهترین ابزار برای شناخت میزان تعهد و پایبندی محمود احمدی نژاد به شعارهایش باشد. 

 

 آنچه هست؟

۱- مشكلات ما نه از نظام و نه از مردم است. مردم و نظام ما بهترين است. مشكل ما يك گروهي از مديران هستند كه كشور را مال خود و ميراث خود مي‌دانند. ۲- امتيازات ويژه‌اي در اختيار عده خاصي قرار دارد و ميلياردها ريال خرج دكورها و چيزهاي بي‌حاصل مي‌شود. ۳- سيستم مالي كشور مردم را به سمت دلالي سوق مي‌دهد  ۴- ثبات اقتصادي و برنامه‌ براي كشاورزان، كارگران، كارمندان و تجار و بازاريان نيست و امنيت خاطر يك برنامه با ثبات ندارند. ۵- جوان نمي‌توانند ٥٠ ميليون وام بگيرند و يك دفتر مهندسي تاسيس كنند و توليد اشتغال نمايند. ۶- شيوه مديريت بانكها كه با هزينه بالا و بازده كم اداره مي‌شود، پدر كشور را در آورده است،  ۷- فضايي در كشور است كه همه حالت عصبي دارند و آرامش نيست و كسي نمي‌تواند براي زندگي خود برنامه‌ريزي كند، ۸- مردم به حرفهاي مسئولان اعتماد ندارند. ۹- شكاف بين ملت و دولت افزايش يافته و به مرحله بحراني رسيده است.

 نظرات و خصوصيات فردي

۱_ من از كساني كه از ما انتقاد مي‌كنند تشكر مي‌كنم و به آنان هديه مي‌دهم. ۲-  يك كشور را يك نفر نمي‌تواند اداره كند، بلكه بايد مديران اداره نمايند. ۳- من معتقدم ستاد دولت اگر درست شود، كشور اصلاح مي‌شود. ۴- _ مدير اصول‌گرا دنبال تسخير دلها است.

 آنچه بايد شود؟

۱- بايد اصلاحاتي در شيوه اداره كشور انجام شود. ۲- مديران نبايد يك قشر ممتاز و منت‌گذار مردم باشد، بلكه بايد در وسط مردم، نوكر آنها و در خدمت مردم باشد. ۳- مردم بايد امكان دخالت در امور سياسي و دخالت در مسايل سياسي، اقتصادي را داشته باشند. ۴- بايد به مردم فرصت بدهيم و سر مديري كه بيت‌المال را تلف مي‌كند، داد بزنيم. ۵- ما بايد بتوانيم فضايي ايجاد كنيم كه آزادي در بالاترين حد ايجاد شود.۶- ما مي‌خواهيم جلوي رانت‌ها را بگيريم. ۶- دانشگاه بايد بسيار پرنشاط و اميد‌آفرين باشد. چون همه سرمايه هاي ملت ما از اين جا رد مي شود. بايد از مسير دانشگاه آدمهاي خلاق، نوآور، مبتكر، شجاع، تصميم گير و آزاد‌منش بگذرند كه اين مستلزم آن است كه معلم، استاد ما دلهره و دغدغه معيشت نداشته باشد تا بتوانند خلاقيت‌هاي خود را بروز دهند.

۷- يكي از كارهاي من اين است كه وزارت خارجه مدافع حقوق همه ايرانيان خارج از كشور شود. هر كس كه ايراني است در هر جاي دنيا، دولت خادم اوست.

۸- دولت بايد در ارايه خدمات به قيافه، قد، مذهب، لباس و سليقه طرف نگاه نكند و حقوق اجتماعي همه را يكسان توجه كند و حق ندارد بين افراد، درجه يك و دو تعيين كند و هر كس كه در راس دولت قرار مي‌گيرد خادم كل ملت است.

۹- مطبوعات بايد ياد بگيرند از آزادي خوب استفاده كنند و مسئولين هم بايد سعه صدر بيشتري داشته باشند.

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:55  توسط امیر دادگر   | 



 

وطن

وطن یعنی دویدن در پی نان،  وطن یعنی کمک کردن به لبنان،  وطن یعنی عرب را چاق کردن،  وطن یعنی معلم های خود را داغ کردن، وطن یعنی خرید تاید و شامپو،  وطن یعنی رئیس جمهور هالو

وطن یعنی صف نون و صف شیر، وطن یعنی همش درگیر، درگیر،  وطن یعنی همین بنزین همین نفت، همین نفتی که توی سفره ها رفت،  وطن یعنی همین سهمیه بندی،  وطن یعنی کمربند و ببندی، وطن یعنی لیسانس، علاف، بیکار ،  کمی چایی، کمی قلیون و سیگار

وطن یعنی خیابان خواب، معتاد،  پسرهای فرار، ای داد بیداد، وطن یعنی تموم سهم ملت، یه تیکه نونه و باقی خجالت، وطن یعنی من و تو در محافل، ز درد اجتماع خویش غافل،

وطن یعنی اداره، زیر میزی،  اگه بیشتر بدی؛ بیشتر عزیزی!،  وطن یعنی هزاران پشت کنکور،  فدای مدرک از گهواره تا گور،  وطن یعنی امیر قلعه نوعی!، اونم ما رو گیر آورده به نوعی!))وطن یعنی هزاران خونه خالی،  زن کوچه نشین، مرد زغالی،  وطن یعنی حقوق حقه زن،  همه خوبن به جز مادر زن من!، وطن یعنی یه دانشگاه آزاد،  که کلی شهر ها رو کرد آباد!،  وطن یعنی لباس برمودایی،  ولی تیپ قشنگیه؛ خدایی!!! ))

 وطن یعنی که اصلاحات چینی، وطن یعنی یه روز خوش نبینی!،  وطن یعنی همین آیینه دق! وطن یعنی خلایق هر چه لایق،  وطن یعنی تحمل، تاب، طاقت، وطن یعنی حماقت در حماقت

 

شعر دیگری در خصوص  وطن

وطن يعنی وطن استان به استــــــان،       خراسان، سيستان، سمنان، لرستان

 كوير لوت، كرمان، يزد، ساری،                 سپاهان، هگمتانه، بختيــاری

 طبس، بوشهر، كردستان، مريوان،           دو آذربـايجــان، ايــلام، گيـــــــلان

 سنندج، فارس، خوزستان، تهران،           بلوچستان و هرمزگان و زنجــــان

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:4  توسط امیر دادگر   | 



 

انتخابات و پرسش از خود

فضای کشور رنگ و بوی انتخاباتی به خود گرفته و دوباره زمان پرسش سوالات تکراری از خودمان و کاندیداها فرا رسیده است، در انتخابات پیش رو شرکت کنیم یا نه، به چه دلیل آری و به چه دلیلی نه،  انتظارمان از کاندیداها در چه حد باشد، ملاک‌های تصمیم‌گیری برای انتخاب چیست، بزرگان سیاست چه منطقی در حمایت از کاندیداهای مورد نظرشان دارند، حاصل حضورمان در پای صندوق‌های رای در دوره‌های قبل چه بوده است، اگر حضور نیابیم سرنوشت کشور چه می‌شود، کاندیداها چه شعارهایی مطرح می‌کنند اولویت‌هایشان کدام است، آیا در عمل امکان تحقق شعارها وجود دارد، آیا از آرای مردم صیانت خواهد شد، از این دست سوالات بسیار است

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 19:44  توسط امیر دادگر   | 



 

افتخار آفرینی هنرمند اردکانی در جشنواره بین المللی هامبورگ آلمان

 فیلم کوتاه " بابا آب داد " به نویسندگی و کارگردانی مهدی جعفری به بخش ویژه جشنواره بین المللی هامبورگ آلمان راه یافت.  به گزارش روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان یزد، مهدی جعفری، دانشجوی مقطع کارشناسی رشته فیلمسازی، با شرکت در جشنواره بین المللی هامبورگ آلمان با فیلم کوتاه "بابا آب داد" توانست به بخش ویژه جشنواره راه پیدا کند

 این فیلم از بین 250 فیلم ارسال شده در بخش ویژه جشنواره به نام خطاهای انسانی برگزیده شد. لازم به یادآوری است سال گذشته نیز فیلم کوتاه "سوز تار" به کارگردانی این نویسنده اردکانی نامزد دریافت جایزه در جشنواره بین المللی دپیکت لندن شد

 جعفری همچنین رتبه اول از پنجمین جشنواره سراسری فیلم صد تهران و جایزه دوم جشنواره ملی طرح نور را به خاطر فیلم کوتاه " بابا آب داد" در سال 88 از آن خود کرد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 20:50  توسط امیر دادگر   | 



 

موسوی، موسوی است

   میرحسین موسوی، خاتمی نیست؛ چون فن خطابه نمی‌داند، زیاد لبخند نمی‌زند، سخنرانی حماسی و شورانگیز نمی‌کند، حتا به‌تازگی، دستان‌اش را هم به رغم اصرار خبرنگاران بالا نمی‌برد. میرحسین موسوی، خاتمی نیست؛ چون وقتی وارد سالن دیدار با اهل فرهنگ و هنر می‌شود، سالن به هوا نمی‌رود و دست‌زدن تا حد دردآمدن کفِ دست‌ها کش نمی‌یابد. موسوی، خاتمی نیست؛ چون پاسخ‌های کوبنده نمی‌دهد، هیجان یا ناراحتی‌اش را با جابه‌جا کردن پیوسته‌ی عمامه‌اش نشان نمی‌دهد، و حتا عینک‌اش را هم بالا و پایین نمی‌کند تا کمی هم با حرکات صورت و چشم‌هایش حرف بزند. موسوی، خاتمی نیست؛ چون با کلمه‌ها به شیرینی ور نمی‌رود، از واژه‌های تازه‌ساز بهره نمی‌گیرد و حتا وقتی جمله‌ای را تکرار می‌کند، تکراری بودن آن را معصومانه یادآوری می‌کند.

 

او خاتمی نیست، چون اصلاً نه کاریزما و محبوبیت او را دارد، نه خاطره‌ی روشنی بعد از این همه سال در حافظه‌ی جمعی ایرانیان از او باقی مانده است؛ خصوصاً که مردم ایران پیشینه‌ی درخشانی در آلزایمر تاریخی دارند!

 اما...

 اما من باور کردم که او به دولت فرهنگی و فرهنگ غیردولتی ایمان دارد. باور کردم که او دروغ نمی‌گوید، و از همین روست که گاه از پاسخ صریح دادن به پرسش‌های تند ابا می‌کند، بی آن‌که با کلمه‌ها بازی کند. باور کردم که او به هر‌ آن‌چه می‌گوید، خویشتن را متعهد می‌داند و از همین روست که هیچ اصرار تبلیغی و شعاری بر آن‌ها نمی‌ورزد. من باور کردم که میرحسین با ذهنیتی مهندسی که خصیصه‌ی شخصیتی اوست، بدون پیش‌بینی و محاسبه‌ی واقع‌بینانه، حتا در عرصه‌ی فرهنگ و هنر حرفی نمی‌زند.

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 23:51  توسط امیر دادگر   | 



 

توسعه مراکز کانون با چه ذهنیتی!!!

عليرضا جلالي، رئيس جدید كانون پرورش فكري كودك و نوجوان استان يزد برنامه توسعه‌ کانون را چنین اعلام کرد: احداث مركز شماره 2 كانون در طبس، تکمیل مراکز کانون در مروست و بهاباد، راه‌اندازی دو کتابخانه سیار، تكميل مركز شماره 1 و احداث مركز شماره 2 كانون در شهرستان مهريز، تاسیس مرکز شماره 1 در شهرستان بافق، البته اين شهرستان قبلا هم مركزي داشته است اما چون مكان آن با شرايط كانون متناسب نبود مركز جديدي ايجاد خواهد شد، توسعه مركز شماره 1 شهرستان ميبد و در نهایت   تاسيس پژوهشكده ادبيات كودك و نوجوان

گفتني است؛ 16 مركز كانون پرورش فكري كودك و نوجوان در استان يزد وجود دارد كه 5 مركز آن در شهرستان فعاليت دارند.

 تبصره: خبر توسعه مراکز کانون خبر خوشایندی برای خانواده‌ها و کودکان است اما فراموش نباید کرد که به دلیل زیان‌ده بودن فعالیت اقتصادی کانون در سال‌های اخیر، بارها خبر انحلال کانون شنیده شده است.

در چنین شرایطی توسعه فیزیکی احتمالا با این دید در حال اجراست که گسترده‌تر کردن فعالیت امکان تعطیلی را از بین می‌برد در حالی که با افزایش مراکز و تشدید بحران اقتصادی امکان تعطیل شدن بیش از پیش تقویت می‌یابد. آن چه در سال‌های اخیر نادیده گرفته شده ناکارامدی مراکز کانون است در حال حاضر خانواده‌ها تمایل دارند فرزندانشان از سنین پایین زبان یاد بگیرند و بارها در تماس با کانون چنین خواسته‌ای بیان شده در حالی که در هیچ یک از مراکز کانون چنین سرویسی وجود ندارد.

برای اقتصادی‌تر شدن فعالیت کانون‌ باید فعالیت‌ها  از حالت انتزاعی در بیاید و به خواسته‌های خانواده‌ها نزدیک‌تر شود، پایین بودن سطح حقوق کارمندان و عدم ایجاد انگیزه کافی از جمله مسائلی است که رئیس جدید باید بدان توجه کند.  

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 20:9  توسط امیر دادگر   | 



 

بازی مجوزگیری نشریات در ایران

نمی‌دانم تا چه حد جریان مراحل اخذ مجوز هستید و احیانا تا چه حد با مفاسدی که در این زمینه وجود دارد آشنا. ولی داستان مجوز دادن و ابطال آن داستان زیبایی شده اگر برای جامعه خیری نداشته، قطعا برای عده‌ای منافعی داشته که به چنین روزی افتاده است. کلی استعلام و پیگیری و بعدش پر کردن کلی فرم و دو سال در انتظار نشستن دیگر امید و رمق اولیه را از فرد صاحب امتیاز می‌گیرد و تازه چیزی که در فرم‌ها مهم است توانمندی فرد و آشنا بودنش به مسائل مطبوعات نیست، بلکه تایید صلاحیت خود فرد است آن هم از حیث اعتقادی. و بی‌دلیل نیست که کلاس و توانمندی و آشنایی اکثر مدیران مسئول مطبوعات امروز ایران از کادر تحریریه پایین‌تر است.

ابطال این همه نشریه در سال گذشته باستناد ماده 16 قانون مطبوعات هم نشان‌دهنده بحران در اعطای مجوز است و هم نشان‌دهنده بحران اقتصادی

18 نشريه به نشريات يزد اضافه شد!

 هيئت نظارت بر مطبوعات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، با انتشار 2 هفته ‌نامه، 1 دو هفته‌نامه، 11ماهنامه،  3 فصلنامه و يك دو فصلنامه در استان يزد موافقت نمود.

هفته‌نامه «امين بافق» به صاحب‌امتيازي و مديرمسئولي «محمد‌ عباسي بافقي»، هفته‌نامه «حديث نو» به صاحب‌امتيازي و مديرمسئولي «مهديه‌السادات حداديان»، دو هفته‌نامه «آيينه مهر» به صاحب‌امتيازي و مديرمسئولي «كاظم سبحان زاده»، ماهنامه «پيك معلولين» به صاحب‌امتيازي «جامعه معلولين استان يزد» و مديرمسئولي «جليل باقري اتابك»، ماهنامه «قبيله هابيل» به صاحب امتيازي و مديرمسئولي «مرضيه پودينه»، ماهنامه «مروت اردكان» به صاحب امتيازي و مديرمسئولي «حسن مروتي» ، ماهنامه «پيك خاتم» به صاحب امتيازي و مديرمسئولي «محمد‌علي طالبي موردي آبادي» ، ماهنامه «افق طبس» به صاحب امتيازي و مديرمسئولي «مهدي شفيعي مقدم»، ماهنامه «اردكان ما» به صاحب امتيازي و مدير مسئولي «هاجر احساني اردكاني»، ماهنامه «بچه‌هاي كوير» به صاحب امتيازي و مديرمسئولي «احمد شباني كاظم آباد»، ماهنامه «سلام ابركوه» به صاحب امتيازي و مديرمسئولي «داوود فلاح‌زاده ابرقوئي»، ماهنامه «بانگ صبح» به صاحب‌امتيازي و مديرمسئولي «محمود صادق‌زاده»، ماهنامه «ساحل كوير» به صاحب امتيازي و مديرمسئولي «محمد‌علي كريمي‌»، ماهنامه «پيك كوير» به صاحب امتيازي و مدير مسئولي «زهرا فتوحي»، فصلنامه «دست انداز» به صاحب امتيازي و مديرمسئولي «مهين عباس بافقي»، فصلنامه «يزد و يزدي‌ها» به صاحب امتيازي و مديرمسئولي «الهه دهقان طزرجاني»، دو فصلنامه «رياضي ركن» به صاحب امتيازي «انجمن علمي آموزشي معلمان رياضي استان يزد، و مدير‌مسئولي «محمد رضا انتظاري»فصلنامه «Diabets And Obesity Iranian Journal Of» به صاحب امتيازي «دانشگاه شهيد صدوقي يزد» و مديرمسئولي «محمد افخمي اردكاني»

 مجوز 6 نشريه به دليل عدم انتشار باطل شد

مجوز نشريات ارمغان اشكذر،‌ ارمغان يزد، قرار، خط نو، رهاورد بافق و راه سبز ابركوه به دليل عدم انتشار برابر با ماده 16 قانون مطبوعات كشور لغو شدند

این نشریات بيشتر در زمينه‌هاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي فعاليت مي‌كردند ولي به دليل هزينه بر بودن چاپ نشريان و در آمد كم اين فعاليت، بعضي از نشريات قادر به ادامه فعاليت نبودند و مجوزشان باطل شد.

لازم به ذکر است که به هيچ وجه مجوز برگردانده نمي‌شود و با لوگوي نشريه لغو شده، نمي‌توان درخواست نشريه جديد داد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 19:41  توسط امیر دادگر   | 



 

یزد، چهل سال پیش،

از دریچه  دکتر پاپلی یزدی

نمی‌توان یزد را شناخت مگر آن که با فرهنگ و تاریخ این خطه آشنا شد، و این امر میسر نیست مگر این که حوصله به خرج دهی و پای صحبت پیران شهر بنشینی و  از آنان در مورد یزد پرسش کنی. حالا البته چند کتابی هم نگارش شده که به خوبی اوضاع اجتماعی شهر یزد را در 40 سال به تصویر کشیده است.

  

كتاب "خاطرات شازده حمام" نبشته محمد حسین پاپلی از آن دست کتاب‌هایی است که واقعیت‌های جغرافيايي، اجتماعي و مخصوصاً مردم‌شناسي این خطه را بین سالهای 1330 تا 1340 در قالب داستان‌هاي واقعي و ساده كه هر روز شاهد آن هستيم، بيان کرده است.

 

اولين داستان درباره "زنهاي بيوه و بچه هاي گرسنه" است كه طي آن دكتر پاپلي اوضاع اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي شهر يزد را كه به نظر او نمونه‌اي از يك زندگي سنتي و دست نخورده چند هزار ساله بوده است، بيان مي‌كند و شرايط دشوار زندگي قشر عمده‌اي از جامعه آن روزي موطن خود و عقب‌افتادگي‌هاي مادي و ظلم و جورها و بي عدالتي‌ها و خرافات مذهبي و معتقدات و باورهاي تاريخي و مخصوصاً تفاوتهاي فاحش بين زن و مرد را در لابلاي خطوط داستان‌ها با بياني ساده و دلچسب و پر از واژه‌اي گويش محلي شرح مي‌دهد و در عين حال از ارائه سادگي و صداقت و پاكي و جوانمردي حاكم بر روابط انساني مردم فقير و كم درآمد شهر خود و اين كه چگونه اين عادات پسنديده با ورود مدرنيته تغيير ماهيت مي‌دهد، غافل نمي‌ماند.

   

دكتر پاپلي پنج ساله نشده كه او را به مكتب مي‌فرستند و در همان اوايل امر پدرش را از دست مي‌دهد و در نتيجه مادرش به رديف هفت زن بيوه كه در كوچه خانه او زندگي مي‌كردند، مي‌پيوندد. در اين بخش او به بهترين شكل مكتب‌خانه را كه قرنها تنها عامل تربيت اجداد ما بوده، شرح مي‌دهد.

هنگامي كه مدرسه در يزد داير مي‌شود، او در كلاس اول مدرسه تا پايان دوره تحصيلات متوسطه وضع مدارس جديد و تحولات اجتماعي ناشي از معارف نوين را در قالب داستان‌هاي متعددي كه اغلب مربوط به زندگي خود او مي‌شود، مورد بحث و مقايسه قرار مي‌دهد؛ اين امر چنان با بيان دلچسب و توصيفي واقعي صورت می‌گیرد كه خواننده تصور مي كند شاهد فيلم مستندي است كه عاملين خبره و مطلع ساخته اند.

 تمام داستانهاي كتاب با خاطرات سالهاي كودكي و نوجواني دكتر پاپلي آغاز مي‌شود و او نامها، نسبت‌هاي خانوادگي و پيوندهاي اجتماعي افراد را با دقت فوق‌العاده‌اي بيان مي‌كند و در بعضي موارد سرنوشت چهره‌هاي درخشاني را كه از ميان همان طبقه محروم سربرآورده و در دورانهاي بعد صاحب نام و نشان شده اند، پيگيري مي‌كند.

 

چنين است كه ما در يك داستان مي‌بينيم كه زري سلطان (ص134 كتاب) دخترك زيرك و معصومي كه در نوجواني به خاطر يك ناخوشي داخلي فداي معتقدات سنتي و خرافات حاكم بر محيط خود شده و تا پاي مرگ از عفت و عصمت خود دفاع مي كند و بي تقصير از جامعه رانده شده و مورد سخت‌ترين عتابها و سرزنشها و حتي كتك كاري‌هاي كشنده واقع مي گردد، در نهايت به دانشكده پزشكي دانشگاه پهلوي شيراز راه پيدا كرده و پس از اخذ درجه دكترا با يكي از استادان آمريكائي آن دانشگاه ازدواج و به آمريكا مهاجرت مي كند و در صف نوابغ ايراني مهاجر كه در دانشگاهها حائز مقامات والا مي شوند، او هم در ماساچوست نام و نشاني به دست مي آورد و باعث مي شود كه خويشان و وابستگان فقير او يكي بعد از ديگري از يزد به آمريكا مهاجرت كنند.

 دكتر پاپلي به سادگي از كنار اين داستانها نگذشته و به عنوان يك استاد جعرافیا در هر مورد در قالب جملات ساده داستان مانند، به تبيين علمي واقعيت‌هاي تلخ و شيرين در چارچوب احكام جغرافيايي حاكم بر روابط انساني و محيط زيست در شرايط خاص جغرافيايي سرزمينهاي خشك و بياباني پرداخته و درصدد علت جويي و چاره انديشي برمي‌آيد و با مقايسه با شهرها و محيط هاي مساعدتر، پيشنهادهايي براي بهبود شرايط امروزي به دست مي دهد. او شرايط عمومي اجتماعي زمان نوجواني خود را "فرهنگ قنات" مي‌نامد و مراحل انتقال اين فرهنگ به فرهنگ مدرن و بعد از آن، فرهنگ فناوري و ارتباطات امروزي و پيامدهاي پسنديده و ناپسند آن را به نحو شايسته‌اي ارزيابي مي‌كند و دانشمندانه توصيه هايي ارائه مي‌دهد.

 ادامه مطلب را بخوانید


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 20:4  توسط امیر دادگر   | 



 

لطفا طوفان خاک را به هواشناسی اطلاع دهید

 

هواشناسي يزد چه مي کند ؟

 

در دنياي پيشرفته کنوني و در عصر ارتباطات و اينترنت که انسانها از تمامي رخدادهاي کوچک و بزرگ ، در اين کره خاکي و حتي در ساير کرات و منظومه شمسي باخبر هستند و به هيچوجه در عصر کنوني ، کسي که به دنبال کسب اطلاعات در هر زمينه اي باشد ، دست خالي و محروم باز نمي گردد، عدم امکان پيش بيني دقيق وضعيت آب و هوايي يک شهر، آن هم براي چند ساعت آينده ، امري بعيد و غير قابل باور به نظر مي رسد !

طوفان نسبتا شديد عصر روز گذشته يزد ( 24 فروردين ماه جاري ) اتفاق غير منتظره و عجيبي بود که ناتواني و يا حداقل، کم توجهي هواشناسي يزد در پيش بيني دقيق اين طوفان و اطلاع رساني سريع به مردم را نمايان ساخت. انتظار بديهي و اوليه مردم از سازمان هواشناسي يزد آن است که در اين گونه مواقع بحراني ، که طوفان به عنوان بزرگترين پديده جوي کوير ، مردم کويرنشين استان را مورد حمله ويرانگرانه خود قرار مي دهد، دقيق و سريع عمل نموده و با استفاده از رسانه عمومي صدا و سيما، به اطلاع رساني عمومي همت گمارد . و حال آنکه حدود دو ساعت قبل از طوفان، کارشناس هواشناسي يزد در پايان بخش خبري ساعت 16 راديو يزد ، فقط امکان وزش شديد باد را محتمل دانست و از طوفان و گرد و خاک شديدي که عصر يزد را به شبي زود هنگام مبدل نمود ، خبري به مردم نداد .

ويژگي اقليمي و آب و هوايي استان يزد که عمدتا با پديده ويرانگر طوفان ، دست به گريبان است طلب مي کند که هواشناسي يزد، ساعتها قبل از وقوع طوفان ، با صدور اطلاعيه ( اخطاريه ) ويژه اي ، شهروندان و مردم صبور استان را مطلع نموده تا فرصت کافي براي پيش بيني هاي لازم جهت در امان ماندن از مخاطرات طوفان ، براي مردم فراهم گردد تا از آن طوفان کمتر دچار آسيب شوند . بديهي است اينکه هواشناسي يزد بخواهد صرفا با يک گزارش هواشناسي تلفني به مردم ، که به صورت روتين توسط کارشناس هواشناسي از طريق راديو يزد، آن هم با گويشي سريع ، کم دقت و بعضا نامفهوم ، و با ذکر کلماتي چون " احتمال مي رود و ممکن است در بعضي نقاط "  و ... به بخشي از مردم که در آن لحظه شنونده راديو هستند، ارايه نمايد و بدين صورت تکليف سازماني و انساني خود را انجام شده تلقي نمايد، پذيرفته نيست .

شرح کامل را در وبلاگ هنر هشتمی ها بخوانید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 20:38  توسط امیر دادگر   | 



 

 در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند.

 

دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند.

من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم.

 

به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم :

 

ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."

 

آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت:   " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."

 

بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند.

ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.

 

آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد.

آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"  خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 11:9  توسط امیر دادگر   | 



 

امروز بنا بر رابطه فاميلي كه با حجت الاسلام  مناقب داشتيم در مجلس اين عالم حضور يافتم،  جمعيت انبوهي حاضر بودند، از استاندار و  مديران اجرايي گرفته تا نمايندگان مجلس، از  روحانيون مساجد و عالمان ديني گرفته  تا فرماندهان نظامي. تنها غايب بزرگ صدوقي  بود كه در خارج از كشور به سر مي‌برند

حجت الاسلام دعايي در خصوص اين عالم  رباني، سجيا و خصوصيات اخلاقي ايشان،   اساتيد،‌  سلسله خانوادگي و تاثيرات ايشان بر  استان و انقلاب سخن گفت.

دعايي در جا‌به‌جاي سخنراني نيز از خاطرات  خود با اين عالم حرف مي‌زد از عقد اخوتي كه با  ايشان در سفر حج بسته بودند نكات جالبي را  بيان كرد، 

 

ايشان همچنين يادآور شد كه طبق وصيت  ايشان فقط يك مراسم ختم برگزار خواهد شد 

خدايش بيامرزاد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 0:52  توسط امیر دادگر   | 



 

گزارش آرشيوي راديو زمانه در خصوص وبلاگ‌هاي يزدي 

شنيدنش را هنوز توصيه مي‌كنم، اين گزارش در سال ۸۶ تهيه شده است.

«همیشه دلمون به این خوش بود که تو یه شهر باستانی و تاریخی زندگی می‌کنیم. همیشه دلمون به این خوش بود که هر وقت دلمون می‌گیره، با دوستامون قرار می‌گذاریم، می‌ریم تو مسجد جامع، رو سکوی وسط مسجد می‌نشینیم. بعد تو حال و هوای خودمون هی توریست‌ها می‌اومدن ازمون عکس می‌گرفتن یا در مورد مسجد ازمون سؤال می‌کردن. دلمون به این خوش بود که عید تا عید بالای مناره‌های میدان امیر چخماق واسه آدما دست تکون بدیم. دلمون به این خوش بود که بادگیر باغ دولت‌آباد بزرگترین بادگیر جهانه.

دلمون به خیلی چیزای دیگه هم خوش بود این که واسه خبرنگاری یا فیلمبرداری بری تو کوچه پس‌کوچه‌های مسجد جامع، یه جایی که فکر می‌کردی اصلاً جزو شهر نیست؛ از بس صدای زنگ دوچرخه‌ها و صدای دستگاه شعربافی تو گوشت می‌پیچید و...های‌های تو اون قدر لذت می‌بردی که نگو.

دلمون به یه چیز دیگه هم خوش بود که ...

ادامه مطلب را بخوانید یا با کلیک روی لینک متن گوش کنید


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 22:16  توسط امیر دادگر   | 



 

 استان يزد

ميدان اميرچقماق، باغ دولت آباد، مسجد جامع يزد، زندان اسكندر، بافت قديم محله فهادان، آتشكده ، خانه لاريها، دخمه، آب انبار شش بادگيري، بازارخان و حمام خان، مسجد اميرچقماق از جمله آثار ديدني يزد است

 

 شهرستان ميبد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نارين قلعه ميبد، مسجد جامع ميبد، مسجد جامع فيروزآباد، مسجد جامع بفروييه، مسجد جامع زيرگ بيده (معماري بوكني)، قلعه‌هاي پراكنده، مجموعه كارواني رباط، زيارت‌گاه‌هاي امام‌زاده خديجه خاتون، ميرصدرالدين قنبر، پير چراغ، پير بفرو، موزه زيلو، آسياب‌ها، حسينيه‌هاي قديمي، آب‌انبارها، برج‌ها، مراكز مذهبي زرتشتيان، خانقاه، باروي شهر قديم شامل برج‌ها، حصارها، خندق‌ها و دروازه‌هاي شهر ميبد از مهمترين آثار باستاني اين شهرستان است.

  شهرستان مهريز

 قلعه سريزد، سنگ نگاره‌هاي كوه ارنان، پير ناركي، باغ پهلوان‌پور، مجموعه مهرپادين، حمام قديمي‌ استهريج و تپه باستاني غربالبيز از جمله آثار تاريخي شهرستان مهريز است.

  شهرستان زارچ

بادگیر مسجد امیرالمومنین بلندترین بادگیر چهار گوش مساجد جهان از جاذبه های دیدنی زارچ است

 

  

 شهرستان طبس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  امامزاده حسين بن موسي الكاظم(ع)، باغ گلشن، پيرحاجات، ازميغان ارگ طبس، سد كريت، طاق شاه عباس و آبگرم مرتضي علي و بافت تاريخي روستاي اصفهك و نايبند از جمله جاذبه‌هاي گردشگري طبس است

 

دانلود متن كامل آثار تاريخي يزد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 7:26  توسط امیر دادگر   | 



 

اين يازده يزدي

 سال 87 آخرین دقایقش را می‌شمارد و لحظه شماری بعضی از مردم برای رود رو شدن با سال نو برای برخی دیگر کاری عبث و بی معنی است. در این سالی که گذشت در استان یزد رویدادهای مختلفی رقم خورد. اما در این میان من به سراغ شخصیت‌ها رفتم. آدم‌هایی که زادگاهشان یزد بوده و اینک در گوشه ای از جهان کارشان به همراه نامشان با سیاست گره خورده است. برخی محبوبند و برخی منفور. شاخص‌های خاصی برای انتخاب نداشتم و صرفا یزدی بودنشان ملاک این یادداشت آخرسالی قرار گرفته است.

سید محمد خاتمی؛ همچنان محبوب

سال تحویل 88 را شاید تلخ ترین سال تحویل خاتمی بر شمرد چرا که عطای انتخابات را به لقایش بخشید تا " به حکم وظیفه اخلاقی و برای پرهیز از هرگونه پراکندگی در آراء" در میان همفکران اصلاح طلبش راه را برای نامزدی میرحسین هموارتر کند.

او اوایل سال چند سفر خارجی در برنامه اش گنجاند و بعد از آن چند سفر داخلی به علاوه اینکه یکی دوبار هم به یزد آمد تا آخرین بارش میزبان مهمانان اروپایی اش باشد.

 برنامه ای که با حضور شخصیت های مختلف اروپایی در سالن کنفرانس شرکت برق یزد با حاشیه های فراوان و البته [گفته می شود] گرانی همراه بود.

او این مقدامات را فراهم کرد تا در ساعت 20 روز 20 بهمن نامزدی اش را برای شرکت در دهمین انتخابات ریاست جمهوری اعلام کند. اما دیری نپایید که او با "حکم" بازی اش گزینه انصراف را انتخاب کرد. با این تفاسیر سید محمد خاتمی که عموم مردم اورا فرزند فاضل امام می دانند همچنان در صدر محبوبترین شخصیت های ایرانی قرار گرفته تا معدود یزدی های محبوب باشد.

 

محمد علی صدوقی؛ سکوت، حرف آخر

سکوت برنده ترین ابزار این روزهای آقای امام جمعه است. اویی که آغازین روزهای سال 87 را با انتقاد کلید زده بود در میانه های عمر خزان تصمیم گرفت دیگر مهر خاموشی بر لب بزند که این قافله ره به ترکستان دارد و بنا نیست ره کج کند. نماینده رسمی آیت الله سید علی خامنه ای در استان امروز ترجیح می دهد به جای اعلام موضع رسمی لقب یک شیخ ساکت را بگیرد تا نظاره گر باشد

صدوقی در سال 87 به عملکرد مدیران، نحوه مدیریت، رواج خرافه‌های دینی، وضعیت منابع استان همچون آب یزد و چند مسئله دیگر به نزد مردم شکایت برد چرا که  هرچه در جلسات و مجامع نسبت به این مسائل هشدار داد کسانی که باید وقعی می‌گذاشتند، نگذاشتند و اینچنین شد که این شیخ مجمعی از خزان فصل‌ها تا کنون تقریبا سکوت کرده و یک روزش را با خاتمی و اعلام کاندیداتوری اش می گذارند و چند روز بعد در کنار احمدی نژاد بر بلندای مناره های میدان امیرچخماق تلویحی از عدم اجرایی شدن مصوبات گله گذاری تا شاید هشدار یک ماه پیشش در مورد رواج خرافات در دین و مسائل مذهبی مردم و هیچنین هیئت های عزاداری که این روزها در هر کوی و برزن و با نام های مشابه به چشم می‌خورد مورد توجه قرار گیرد که متاسفانه نمی‌گیرد.

شیخ اما در میانه سال میزبان بزرگان اصلاحات ایران در یادواره پدر شهیدش در تهران بود تا روزنامه ها تیتر بزنند: مثلث هاشمی، خاتمی و کروبی میهمان صدوقی... . شیخ این روزها ساکت است و گویا قصد دارد این سکوت را ادامه دهد.

محمدرضا عارف؛  کاندیداتوری به رنگ ...

سال 87 برای محمدرضای یزدی هرچه نداشت یک لقب داشت: اولین کاندید انتخابات ریاست جمهوری. هرچند این نطفه عقیم ماند ولی شاید عارفی که نامش به عنوان رییس ستاد خاتمی در انتخابات دهم ریاست جمهوری اعلام شد از اولین هایی باشد که عزمش را برای انتخاب دهمین پاستورنشین ایران اعلام کرد.

او چند باری هم به یزد آمد تا علاوه بر درمان به اعضای ستاد علی اکبر اولیا در انتخابات مجلس هشتم روحیه بدهد که چنین نیز کرد. 

محمدرضا فلاح زاده؛ سردار میزبانی

شاید آن زمان که در جلسه هیئت دولت ایستاد و خودش را معرفی کرد به فکرش خطور نمی کرد که بیاد دو مهمانی بزرگ برای مردم یزد ترتیب دهد، اول میزبان رهبر و دوم رییس جمهور. فلاح زاده اگرچه در مقام یک استاندار اخلاق مدار دولت نهمی به مثابه همتای سابق خودش کمیتش می لنگد ولی در مقام استاندار عملگرا یک سر و گردن از او بالاتر ایستاده تا دوربین های رسانه های ایرانی جمعیت مردم را در مراسم استقبال از آیت الله سید علی خامنه ای و محمود احمدی نژاد شکار کنند.

او سال 78 را با کوله باری از مصوبه آغاز کرد تا بیش از 500 مصوبه سفرهای رهبری و رییس جمهور را اجرایی کند.و سالش را در حالی به پایان می برد که نزدیک به 200 مصوبه دیگر بر آنان افزوده شده و او باید در این چند ماه فرصت باقی مانده هر چه دارد در دایره بریزد.

فلاح زاده که سرداران سپاه استان بوده است اینک علاوه بر عنوان استاندار یزد لقب سردار میزبانی را نیز گرفته است. ذکر این نکته خالی از لطف نیست که او اصلتا یزدی نیست ولی به دلیل آنکه شهرستان او(ابرکوه) از  چند سال پیش جزو یزد شده است او را یزدی فرض کرده ایم.

 مطلب علی اکبر اولیا؛ محافظ کار پست مدرن، سيد جلال يحيي‌زاده، مرد ميان تيترها، احمد عجمين، كنترل از راه دور، ميرزا محمد كاظميني، چراغ‌ها را روشن كنيم، محمد رضا تابش، سالي با خاطره تلخ قهوه را در بخش دانلود بخوانيد

 دانلود مطلب اين يازده يزدي                                    منبع: وبلاگ يزدنگار

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 10:8  توسط امیر دادگر   | 



 اس ام اس تبریک سال نو

 دمت گرم که مارو توی خونه تکونی دلت دور نریختی . منم سعی می کنم که زیاد جا نگیرم !

چیه؟؟ فکر مری میخوام عیدو تبریک بگم؟؟  یادت باشه اولین کسی بودم که سال۸۸ سرکارت گذاشتم

میتونم خواهش کنم سال تحویل بیای خونه ما؟    آخه سبزه خوشگل تر از تو پیدا نکردم

نزديک عيده، توي خونه تکونيه دلت، مارو بيرون نکني!!!

آلبرت انیشتین، زکریای رازی، اسحاق نیوتن، پروفسور حسابی، من و سایر دانشمندان، سال خوشی را برای شما آرزومندیم

بهار یک نقطه دارد نقطه آغاز          بهار زندگیتان بی انتها باد             سال نو مبارک

دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم

نوروز پیامبر مهر است که مرا وامی دارد تنها به خاطر تو دوست داشتن را یاد بگیرم.

نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر می کند.

کارگردانی است نوروز که می گوید نور ..صدا...حرکت و من برای به دست اوردنت همه نقشهای عالم را بازی می کنم.

شیشه می شکند و زندگی می گذرد.نوروز می اید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت.

زندگی وزن نگاهی است که در خاطر ما می ماند.نوروز جشن نکوداشت نگاه تو ست پس نوروز بر تو فرخنده باد.

پیام نوروز این است.دوست داشته باشید و زندگی کنید.زمان همیشه از ان شما نیست.

اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می اورد.پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند

اگر در نوروز کسی برات اس ام اس خالی فرستاد ناراحت نشو بدون انقدر دوستت داره نمی دونه چی بگه.

از نوروز می اموزیم که هیچ وقت کسی را نا امید نکنیم شاید امید تنها دارایی اش باشد.نوروزتان مبارک باد

درشکفتن جشن نوروز برایت در همه ی سال سر سبزی جاودان وشادی ،اندیشه ای پویا و ازادی و برخورداری از همه نعمتهای خدادادی ارزومندم.

نوروز پاسداشت عشقهای کوچکی است که زنده مانده اند و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند.پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی.

 آسمان را مي خواهم براي عبور . جاده باريک است ! ماه را مي خواهم براي نور را تاريک است ! تو را مي خواهم براي نظافت عيد نوروز نزديک است !

يادت باشه من اولين کسي هستم که عيد رو از ??روز پيش بهت تبريک گفتم

  هیچ سال نویی ایدآل نخواهد بود مگر اینکه تو تصمیم بگیری اون رو به بازتابی از ارزش ها، خواسته ها، علاقه ها و قوانین خودت تبدیل کنی.

  هدیه سال نو میتونه خیلی چیزا باشه،  میتونه چیز خاصی هم نباشه! برای تو هر اسباب بازی جدیدی میتونه لذت آور باشه،  و برای من  دیدن تو!

اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می اورد.پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند

 لحظه ای که سال تحویل می شه ... تنها لحظه ایه که بی منت به من لبخند می زنی ... کاش هر ثانیه برای من سال تحویل باشه تا لبخند همیشه مهمون لبهات بمونه... سال نو مبارک

نوروز شعر بي غلطي است که پايان روياهاي ناتمام را تفسير مي کند.

لحظه اي که سال تحويل ميشه ... تنها لحظه ايه که بي منت به من لبخند ميزني ... کاش هر ثانيه براي من سال تحويل باشه تا لبخند هميشه مهمون لباي سرخت بمونه... سال نو مبارک گلم

نوروز پيامبر مهر است که مرا وامي دارد تنها به خاطر تو دوست داشتن را ياد بگيرم.

کارگرداني است نوروز که مي گويد نور ..صدا...حرکت و من براي به دست اوردنت همه نقشهاي عالم را بازي مي کنم.  

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 11:13  توسط امیر دادگر   | 



سرك كشيدن به وبلاگ‌هاي يزدي

کار خوب، کیلویی چند؟

در و دیوارهای شهر رو دیدید، به یک منشی باتجربه مسلط به word نیازمندیم، به تعدادی بازاریاب حرفه‌ای نیازمندیم (حقوق ثابت +پورسانت)،‌ به چند کارگر ساده نیازمندیم  و.... نمی‌دونم این مملکت به این گندگی به غیر از منشی و بازاریاب و کارگر ساده به شغل دیگه‌ای احتیاج نداره؟!

حرف ناحساب: پس طرح‌هاي زود بازده نتيجه دادند.   

وبلاگ ساباط (کوچه‌های سقف دار)              http://www.sabaat2.mihanblog.com/

 

موسيقي آنلاين

اگر اهل موسيقي آنلاين هستيد سري به وبلاگ راديو كوير بزنيد، آهنگ هيات فهادان هم هست، همان هيات جنگل معروف.

وبلاگ رادیو کویر                                                  http://www.shab-kavir.cast.ir/

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 0:2  توسط امیر دادگر   | 



اندر خدمات دكتر ميبدي، رئيس دانشگاه يزد

در دانشگاه يزد طي سالهاي اخير حدود 20 تن از استادان با تجربه که اغلب داراي درجات علمي، دانشياري به بالا هستند بازنشسته و يا جذب ديگر دانشگاههاي کشور يا خارج از کشور شده‌اند و دانشجويان در اين دانشگاه نوپا از فيض حضور موثر آنها به صرف داشتن30 سال خدمت محروم شده‌اند و در اين ميان به هزينه هايي که از بيت المال براي آنها صرف گرديده و عمري که در اندوختن تجربه و کسب دانش گرو گذاشته‌اند و نياز مبرمي که دانشگاه به آنها دارد توجهي نشده است و اين در حالي است که به لحاظ قانوني استفاده از خدمات آنان بنا به تصميم مديريت دانشگاه بعد از 30 سال نيز ميسر است.

اکنون بايد بررسي کرد که چه عاملي موجب باز نشسته کردن استادان با تجربه و حذف آنها از فضاي آموزشي دانشگاه گرديده است.

اگر فرض بر عدم علاقه بازنشستگان به ادامه کار تدريس وتحقيق است لازم به ياد آوري است که اکثريت قريب به اتفاق آنها هم اکنون در مراکز ديگر آموزشي به تدريس اشتغال دارند و اگر چناچه بازنشستگي بنا به درخواست خود آنها صورت پذيرفته است، مديريت هوشمند و دور انديش به استناد قوانين اجازه نمي‌دهد که اعضاي هيات علمي با تجربه از يک دانشگاه، نوپا و جوان بروند بلکه بايد با فراهم آوردن شرايط مناسب و رعايت شأن معلمي آنها زمينه‌اي فراهم آورد تا سالهاي بيشتري از دانش و تجربه آنها استفاده شود

و اگر سياست مديريت و استفاده بر جذب نيروهاي جوان به جاي آنان است و جايگزين افراد بازنشسته با همان تخصص وتجربه‌ها در شرايط کنوني بسيار دشوار است و در بعضي از دانشگاهها از جمله دانشگاه يزد هنوز انجام نگرفته است احتمالاً به اين زودي‌ها امکان پذير نيست با همه اين احوال اگر طرح بازنشسته کردن اعضاي هيات علمي دانشگاهها بعد از 30 سال خدمت در دستور کار و وزارت علوم است چه خوب بود لااقل پس از جايگزيني مناسب، آنان را بازنشسته مي‌کردند.

رضا سلطانزاده، مدیر مسئول هفته نامه آیینه یزد


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 0:21  توسط امیر دادگر   | 



كانون، مدير جديد خود را  شناخت 

 تقويم 17 اسفند 87 را نشان  مي‌داد، كانوني‌ها جمع شده بودند  تا در مراسم توديع و معارفه مديريت  كانون پرورش فكري كودكان و  نوجوانان هم از اوليا تشكر كنند و  هم رئيس جديد را بشناسند.

 محمد جواد اولیاء كه سابقه  مسئولیت‌هایی همچون رئیس  دفتر استاندار، مشاور استاندار،  رئیس روابط عمومی استانداری یزد  و مدیریت کانون پرورش فکری  کودکان و نوجوانان استان یزد را بر عهده داشته است، چندي پيش با حكم برادر، عهده‌دار ریاست دفتر نماینده مردم یزد و صدوق در مجلس شوراي اسلامي شد و بدين ترتيب زمينه براي تغيير مديريت این نهاد فراهم شد.

 كارنامه سه ساله عملكرد محمد جواد اولياء در كانون قابل قبول بود، حضور در جشنواره‌هاي مختلف و كسب مقام نخست در برخي از آنان سندي بر اين ادعاست، برگزيده شدن غرفه كانون در نمايشگاه دستاوردهاي دولت در دهه فجر،‌ كسب رتبه برتر در نمايش عروسكي منطقه‌اي كه در زاهدان برگزار گرديد، برگزاري دومين جشنواره منطقه‌اي قصه‌گويي در هتل سنتي والي، حضور در برنامه يك هفته با كانون كه در تهران برگزار شد، برگزاري روز جهاني كودك و مراسم یک جرعه آسمان در خصوص عاشورا، برپایی نمایشگاه نقاشی کودکان و نوجوانان با موضوع نماز و ...

 دست اندركاران كانون نيز از رفتنش چندان خوشحال نبودند، با اين حال همه خوشحال بودند كه فردي چون جلالي عهده‌دار اين سمت شده است. حداقل اين كه او را داراي تخصص در حوزه كودكان مي‌دانستند.

 علی رضا جلالی، کارشناس انجمن اولیاء و مربیان آموزش و پرورش استان دارای مدرک کارشناسی ارشد فلسفه و تاریخ آموزش و پرورش با گرایش تعلیم و تربیت اسلامی می‌باشد و در کارنامه خود سابقه فعالیت در سمت‌های آموزگاری، تدریس در دانشگاه و تربیت معلم و سرپرستی مدارس سماء شهرستان انار، و دبیر کمیسیون تحول اداری آموزش و پرورش استان را بر عهده داشته است. وي همچنين در عرصه اطلاع‌رسانی با هفته نامه نسیم یزد و سايت یزد فردا همكاري داشته است.

 علي رضا جلالي حالا مسئوليت دشواري را عهده‌دار شده است، مسئولين از او انتظارات بيشتري را در جهت پويايي كانون دارند. و شايد بتوان گفت ايجاد انگيزه و ارتباط با مربيان كه به صورت مستقيم با كودكان ارتباط دارند، بايد در اولويت نخست قرار گيرد. نبايد گذاشت افراد با تجربه و خبره به دليل پاره‌اي حاشيه‌ها از كانون فاصله بگيرند.

 www.golanar.ir

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 23:49  توسط امیر دادگر   | 



 بلبل بدون مجوز ارشاد آواز میخواند.

قصاب هم دل داشت، هم جگر، اما دل و جگر نداشت.

 ماشين چمن زني به نيازهاي حياتي گوسفندان پشت پا مي زد.

دلقك خنده بچه هاي مردم را در مي آورد تا شاهد گريه بچه هاي خودش نباشد.

 التيماتومي در كار نيست، مرگ سرزده مي آيد.

برنامه هر لحظه سينما بلوتوث: اكران عمومي حريم خصوصي.

 گربه گرسنه به سطل آشغال ويندوز هم رحم نكرد.

قاشق به قاشق حلوا مي فروخت و دهان به دهان فاتحه مي‌خريد.

وقتی دید عكس معشوقش در قاب نمی گنجد، گفت: او همیشه فراتر ازچارچوبها بوده است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 23:21  توسط امیر دادگر   | 



نامه‌هايي كه هنوز خوانده نشده...

190 هزار نامه مردم يزد در سفر رياست جمهوري در ساختمان فرمانداري در حال تايپ و بررسي جهت ارسال به دستگاه‌هاي مختلف دولتي است. بيشترين درخواست مردم در اين نامه‌ها مساله وام و كار است، اين درخواست‌ها احتمالا در ابتداي سال جاري در دستگاه‌هاي دولتي مورد رسيدگي قرار مي‌گيرد. لازم به ذكر است كه تعداد درخواست‌هاي مردم استان در سفر قبلي  30 هزار نامه بود.

 

 دانشگاه آزاد يزد در آستانه ورشكستگي

 با ادامه روند خصومت دولت با دانشگاه آزاد، سال آينده نيز سال مالي بدي براي اين دانشگاه خواهد بود. گزارش‌ها حاكي از آن است كه تعداد دانشجويان اين دانشگاه به نصف كاهش يافته است. مثلا دانشگاه آزاد بزرگ ميبد كه سه سال پيش از  ۸ هزار دانشجو داشت الان حدود سه تا چهار هزار دانشجو دارند. گسترده شدن ظرفيت دوره‌هاي شبانه، پيام نور و علمي كاربردي به چنين بحراني دامن زده است. حالا دانشگاه آزاد امكانات مناسب و ظرفيت خالي دارد و دانشگاه پيام نور مازاد دانشجو با حداقلي از امكانات. خب اين هم از مهرورزي دولت نهم

 

 كارخانه‌هاي كاشي به توافق رسيدند

 كارخانه‌هاي كاشي استان يزد با توافق يكديگر و براي جلوگيري از ورشكستگي و كاهش قيمتها در پي تشديد بحران ركود اقتصادي در ايران و جهان خارج، برخي از كوره‌هاي خود را خاموش كردند. عدم پرداخت تسهيلات كافي در بخش مسكن و روند كند ساخت مسكن مهر علت ركود بخش هاي وابسته به مسكن است. در حال حاضر قيمت تمام شده كاشي مرغوب متري دو هزار تومان است در حالي كه اين محصول متري 4 هزار تومان در بازار به فروش مي‌رسد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 23:15  توسط امیر دادگر   | 



 معرفي 30  كار ‌آفرين يزدي

 چهارمين جشنواره كار آفرينان برتر استان يزد با هدف تشويق كارآفرينان، افزايش روحيه كار و تلاش در ميان آنان، تبيين جايگاه كار آفرينان در عرصه اقتصادي و ترويچ فرهنگ كار آفريني، عصر ديروز با حضور معاون وزير كار و امور اجتماعي، نماينده ولي فقيه و استاندار يزد در سالن شهيد منتظر قائم استانداري يزد برگزار ‌‌شد.

به گزارش (ايسنا) در اين نشست «علي صادقي» مدير شركت ذوب فلزات اردكان ، « محمد رضا تفضلي» مدير عامل رامينا پلاستيك ،‌«محمد شهسواريان» مدير عامل نيك بسپار يزد، « سيد مهدي جلاليان» مدير عامل شركت سيمين تاب تفت، « سيد جواد عبداللهي‌منش» مدير شركت طراحان دوخت ، « امير عباس‌زاده مهريزي» مدير شركت بوستان گل رز،  « وحيد الله بابا محمدي» مدير عامل شركت تعاوني لبنيات اعلاء ابركوه ، « عليرضا رشيد فرد» مدير عامل شركت بهشير يزد ،‌«مريم مولود‌پور»  مدير عامل شركت تعاوني سرو ابركوه ،‌ « دكتر محمد حسين محتاج الله» مدير عامل و رييس هيات مديره هتل سنتي مهر، « عصمت كريم‌زاده اردكاني» مدير آموزشگاه پاتريس، « مجيد جاور» مدير رستوران سنتي مظفر،  به عنوان  12 نفر از كارآفرينان برتراستان تجليل و به جشنواره ملي كه سوم ارديبهشت‌ ماه سال آينده در تهران برگزار مي‌گردد، معرفي شدند.

 

همچنين  مجيد لطفي  مدير عامل شركت صنايع پلاستيك پگاه يزد،  محمد باقر ترقي مدير عامل مبل خاورميانه،   امير حسين حيدرزاده مدير عامل شركت يزد آذرين، سيد جليل عبدالهي منش مدير شركت فراورده‌ها ،  علي اكبر كارگر شريف آباد»  مدير عامل شركت كاشي گلسرام اردكان،  فرشادپور مدير كاشي مسعود ايران،  اكبر آقا‌داوودي شمسي» مدير انارستان ميبد، « محمد حسين خيرانديش» مدير گلخانه سبزي و صيفي ، « وحيد رضا دهقاني زاده» مدير  پرورش كبك آوا، « ولي الله دهقان» از فراورده‌هاي لبني علوي مهريز، « محمد حسين خاني» پسته كار ، « عباس عسكري باغياني» مدير پرورش گاو شيري، « سمانه تيموري» مدير بيمارستان قائم، « قاسم ميرزاده» مدير فني و مهندسي انديشه سازان طبس، « دكتر محمود اكبري» مدير تامين درمان بسيجيان يزد،  « مژگان محمديان» مدير مهدكودك انديشمندان كوچك ، « حميد رضا نيال كمال» مدير نساج رايانه پرداز، « حسين ابوالحسن زاده» مدير خشكبار عرب نيز در اين مراسم به عنوان 18 كارآفرين برتر استان معرفي و تجليل شدند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 21:16  توسط امیر دادگر   | 



مطلع شدم ماهنامه ارمغان اشکذر به مدیر مسئولی علی محمد دهقان اشکذری - هفته نامه  خط نو به مدیر مسئولی موسسه سیب سرخ یزد( خانم فاطمه منتظری سانیجی ) - ماهنامه ره آورد بافق به مدیر مسئولی محمد رضا یزدی - ماهنامه ارمغان یزد به مدیر مسئولی منصورارجمندی مروست لغو امتیاز شده اند. ظاهرا نشريات ديگري نيز در ليست لغو مجوز قرار دارند.

البته همانطور كه رسانه‌هاي مكتوب در حال خاموش شدن هستند، رسانه‌هاي الكترونيك در آستانه انتخابات در حال روييدن هستند. سايت عصر يزد از اين جمله است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 23:52  توسط امیر دادگر   | 



 

 اگر عاصي ساده زيست بود و عملش نيز با آن هماهنگ، فلاح‌زاده اما چنان براي استقبال از احمدي‌نژاد سنگ تمام گذاشت و سنگ فرش خيابان‌ها را از تراكت تبليغاتي و ميادين شهر را به جمال زيباي وي مزين ساخت، كه تعجب و اعتراض همگان را برانگيخت. جايي خواندم 200 مصوبه مورد تاييد قرار گرفته و ... راستش خيلي در جريان ريز تصميمات نيستم اما وقتي شنيدم استاندار در گزارش پيشرفت پروژه‌هاي سفر اول، اشاره داشته‌اند كه برخي پروژه‌ها بيش از صد درصد پيشرفت داشته‌اند، در دلم تحسينشان كردم و گفتم همه كارهاي اين دولت و استاندارش فراتر از نظريه و احتمالاتي است كه تاكنون بشر بدان دست يافته است. تعداد نامه‌ها نيز اين دفعه آن قدر بود كه تا مدت‌ها زمينه اشتغال تعدادي از بيكاران را فراهم سازد و شايد اين را هم بايد جزء دستاوردهاي سفر دانست. اشتغال‌زايي!!!

 البته گوشه كنار شهر نمايندگان مجلس نيز اظهاراتي داشته‌اند كه در خور توجه است. مثلا مهندس اولياء اظهار نظر كرده‌اند كه انتظار از سفر هیات دولت آن است که ورای روال عادی امور اجرایی استان اتفاق خاصی رخ دهد و‌ مشکلاتی که حل آن در توان مدیریت استان نیست، برطرف شود. تعریض پل و بهسازي چند نانوايي و مواردی از این دست، كه بودجه استانی داشته است و روال اجرایی خود را طی می‌کرده ارتباطی با شان سفر هیات دولت به استان ندارد. واقعيت آن است كه مصوبات مهم سفر پیشرفت مورد انتظار را نداشته و باتوجه به وزنی که این مصوبات دارد، آمار پیشرفت 80 درصدی مصوبات مرحله اول محل خدشه است.

 در خصوص استقبال هم مثل هميشه حرف و حديث بسيار است، اين كه از اين طرف و آن طرف آدم جمع كرده‌اند و صد البته موثق است و درست، يا اين كه پول داده‌اند و اين كه از مدارس دانش‌آموزان را آورده‌اند اما همانطوري كه پيشتر گفتم اين رفتارها مسبوق به سابقه در دولت‌هاي پيشين است، و اين دولت هم علي‌رغم اين كه مي‌خواهد متفاوت باشد باز ناچار است اينگونه عمل كند. به نظرم اينها مهم نيست مهم اين است كه از اين استقبال براي استان امتيازي كسب كرده باشيم و البته آقاي رئيس جمهور نبايد مغرور از چنين استقبالي شود، فراموش نبايد كرد شاه تا يكسال پاياني عمرش هر جا مي‌رفت استقبال باشكوهي برايش برگزار مي‌كردند.

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 0:27  توسط امیر دادگر   | 



    گفتگو با نمايندگي 4019،  ايران خودرو در  يزد

 با توجه به گلايه‌هاي اكثريت مردم از نمايندگي‌هاي ايران خودرو در خصوص گارانتي خودروها، چرا برخي‌ از قطعات اين خودروها مشمول گارانتي نمي‌باشند؟

به طور كلي گارانتي در هر شركت خودرو ساز اعم از داخلي و خارجي تعريف و دستورالعمل مختص خود را دارد كه شركت ايران خودرو نيز در اين خصوص دستورالعملي را تدوين و به نمايندگي‌هاي خود ابلاغ نموده و نمايندگي مكلف است طبق شرايط دستورالعمل خدمات ارائه دهد.

 در صورتيكه خودرو در شرايط گارانتي باشد (شرايط زماني يا كيلومتر طي شده) هر نمايندگي اعم از اينكه خودرو در آن نمايندگي تحويل گرديده و يا خير موظف به ارائه خدمات است اما بايد بدانيم كه اقلام مصرفي مانند لنت ترمز و صفحه كلاچ و ... شامل گارانتي نمي‌باشد ضمنا اگر مالك با نصب لوازم و تجهيزات غير استاندار و تعريف نشده براي خودرو مثل بعضي لاستيك‌هاي اسپورت و يا دزدگيرهاي غير استاندارد و تعريف نشده و استفاده از روغن‌هاي نامرغوب و يا عدم تعويض بموقع روغن و يا سرويس پيش‌بيني شده اقدام نمايد خودروي وي از شرايط گارانتي خارج مي‌شود. ضمنا در صورتي كه مالك خودروي خود را در تعميرگاهي غير از نمايندگي تعمير نمايد قسمتي يا كل گارانتي مجموعه تعمير شده باطل مي‌شود.

پيرامون تفاوت قيمت خودروهاي تحويل ايران خودرو و خودروهاي موجود در نمايشگاه‌هاي اتومبيل و نرخ‌گذاري‌هاي مربوطه شرح دهيد؟

 نرخ فروش خودرو در نمايندگي تابع نرخ نامه شركت ايران خودرو به صورت هفتگي و (ماهيانه) اعلام مي‌گردد. اما در برخي اوقات نرخ يك خودرو به لحاظ به هم خوردن عرضه و تقاضا در بازار دچار افت يا افزايش قيمت مي‌شود و نمايندگي هيچ تاثيري در اين نرخ‌گذاري‌ها ندارد. بطور كلي نمايندگي تنها نرخ داخلي خود و سيستم ايران خودرو را كنترل مي‌نمايد. نرخ محصولات ايران خودرو در سراسر ايران يكسان بوده و كاهش يا افزايش قيمت‌ها در بازار بر اساس نرخ‌گذاري بازار فروش خودرو مي‌باشد.

 ادامه مطلب را بخوانيد


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 0:12  توسط امیر دادگر   | 



انتخابات و كاغذ رايي كه داريم

هنوز زود است كه در خصوص انتخابات حرفي زده شود، و تازه مگر حرفي مانده كه بزنيم، اما چه كنم كه يك عكس و مطلبي از ابراهيم نبوي باعث شد اين پست وبلاگ اختصاص به انتخابات رياست جمهوري داشته باشد، در اين مطلب تحليل‌هاي برخي دوستانم را در انتخابات چهار سال پيش دوباره بازخواني مي‌كنم،

برخي دوستان راديكالم كه گرايش دوم خردادي داشتند با اين كه انتخابات را تحريم كرده بودند اما براي احمدي ن‍ژاد تبليغ مي‌كردند، استدلالشان اين بود كه او تنها كسي است كه كشور را به سمت نابودي و فروپاشي خواهد كشاند، مي‌گفتند مملكت بايد نابود شود و دوباره آن را از نو بسازيم، برخي ديگر از دوستان دوم خردادي به احمدي نژاد راي دادند فقط با اين انگيزه كه او با فساد مبارزه خواهد كرد و دست به افشاگري خواهد زد، برخي ديگر اما به معين راي دادند و مي‌گفتند راه خاتمي بايد ادامه يابد و به اين زودي‌ها نبايد نا اميد شد البته اين گروه از دوستانم در بحث‌ها چندان  استدلال قوي بيان نمي‌كردند، برخي ديگر نيز كارشان به تحريم كشيده شده بود،‌ دوستان دست راستيم نيز گرايش به قاليباف و احمدي نژاد داشتند، من اما در آن دوره سكوت پيشه كرده بودم، گفته بودم كه براي كسي تبليغ نمي‌كنم، اما معتقدم هيچ كس مثل هاشمي به اين سرزمين خدمت نكرده است و رايم براي اوست.

يادم هست كه يكي از دوستانم پرسيد كه اگر احمدي نژاد راي بياورد چه مي‌شود، گفتم پايگاه اصلي و اجتماعي احمدي نژاد طبقات پايين جامعه است و صد البته شعارهايش نيز براي جذب همين طيف ساخته شده است. اما اگر بتوان وضع اقتصادي اين طيف را متحول ساخت بايد اميدوار بود چون چيزي به ما هم مي‌ ماسد، مگر ما ماشين و زميني داريم، تازه اگر معضل معيشت طبقات پايين را بتوان حل كرد شك نكن كه نيازهاي آتي آنان رنگ و بوي ديگري خواهد داشت. حالا دراين دوره چه كساني مطرح خواهند شد و شعارهايشان چه خواهد بود بايد كمي صبر كرد

 

 ابراهیم نبوی

 خاتمی آمد. همین چند دقیقه پیش جلسه مجمع روحانیون تمام شد و خاتمی اعلام کرد که نامزدی دهمین دوره ریاست جمهوری را پذیرفته است. خبر این که ظاهرا آقایان ساکن طبقه دوم دوست ندارند که خاتمی دوباره مستاجر خیابان پاستور بشود، ولی اگر رای آورد و ملت قراردادش را تمدید کردند، گفته اند که با او کار می کنند.

 یکی از دوستان دیروز آمده بود پای گپ و گفتی گوگلانه و می پرسید که چه کنیم با انتخابات؟ گفتم: چه را چه کنید؟ گفت، فلانی مطلبی نوشته که

 - به کسی رای می دهیم که بی عرضه باشد

- به کسی رای می دهیم که دائم حرفش را عوض کند.

- به کسی رای می دهیم که موقعی که قدرت داشته جرات حرف زدن نداشته.

- به کسی رای می دهیم که حرف و عملش یکی نیست و .....

و آخرش نتیجه گرفته که چنین کسی قهرمان ما نیست

 و می پرسید " این رفیق شما منظورش چیست؟"گفتم: اولا با این مشخصاتی که اعلام کرده، احتمالا می خواهد برای خودش رای جمع کند و از طرف دیگر راست می گوید. چون من هم حاضر نیستم آدم ملاحظه کاری مثل خاتمی را به عنوان قهرمان خودم انتخاب کنم. ولی، مگر انتخابات برای قهرمانی کشور است؟

 گفت: نه، ولی خاتمی هزار تا عیب دارد.

گفتم: خاتمی هزار عیب که داشته باشد یک حسن دارد و آن اینکه از همه آنها که امکان انتخاب شان ممکن است بهتر است، گیریم از آنهایی که انتخاب شان ممکن نیست بهتر نباشد، من می خواهم رئیس جمهور انتخاب کنم.

 گفت: اگر آمد و شد مثل همان هشت سال چه کنیم؟

گفتم: شما را نمی دانم، ولی من اگر مثل آن هشت سال خاتمی بشود دیگر هیچ غصه ای تا آخر عمرم ندارم، حداقل یک ماه جشن می گیرم.

گفت: ولی آیا خاتمی واقعا به دموکراسی اعتقاد دارد؟

گفتم: نسبی است، اگر به نسبت واسلاوهاول و بیل کلینتون ببینی نه، قطعا آن نیست که می خواهی، ولی خاتمی از نظر اعتقاد به دموکراسی و آزادی از معدل متوسط سیاستمداران و مردم ایران، بهتر است.

 

گفت: به نظر تو عبدالله نوری بهتر نیست؟

گفتم: عبدالله نوری خوب است، ولی نه بهتر از خاتمی، نوری اولا ممکن نیست، ثانیا مردم به او رای نمی دهند چون نمی شناسند، ثالثا تائید صلاحیت نمی شود.

 

گفت: حالا از کجا می دانی که خاتمی رای می آورد.

گفتم: نمی دانم، امیدوارم، و به همت خودم هم ایمان دارم. من تا روز انتخاب خاتمی برایش کار خواهم کرد، هزار هزار تا مثل من هستند، ما خاتمی را رئیس جمهور می کنیم.

 

گفت: حالا از کجا مردم به او رای بدهند؟

گفتم: ده دوازده میلیون نفر از ترس احمدی نژاد به خاتمی رای می دهند. پانزده میلیون نفری هم بخاطر خودش رای می دهند، کافی است.

 گفت: این پیش بینی را از کجا آوردی؟

گفتم: اسمش پیش بینی نیست، رجزخوانی است.

 گفت: مگر جنگ است که رجزخوانی می کنی؟

گفتم: دقیقا جنگ است، بزرگترین جنگ این بیست سال گذشته. یک جنگ واقعی.

 

شماری ازخانواده های شهدای انقلاب و جنگ عراق طی نامه ای حمایت قاطع خود را از حضور سید محمد خاتمی در عرصه انتخابات ریاست جمهوری اعلام کردند. ما خانواده‌های شهدای انقلاب و 8 سال دفاع مقدس با توجه به وضعیت امروز،‌ برای ادامه‌ راه شهیدان، زنده‌ نگه داشتن خط امام و تحقق و آرمانهای انقلاب از حضور فرزند فاضل و با تقوای امام خمینی ‌‌‌ - ره-‌ سرباز همیشه آماده وطن حجت السلام و المسلین سید محمد خاتمی در عرصه انتخابات ریاست جمهوری استقبال و از ایشان و حمایت کنیم.

خانواده‌های شهدای انقلاب و دفاع مقدس

1. ستاری، 2. بابایی، ‌3. جهان آرا،  4. اندرز گو ، 5. تندگویان، 6. عراقی،‌7. پاک نژاد ،‌8. اشرفی اصفهانی 9.لبافی نژاد، 10.شهیدان اسماعیلی، ‌11. شهیدان روستانژاد، 12. شهیدان صباغی، 13. شهیدان رجبی، 14. شهیدان سلیمی، 15. شهیدان سلیم نژاد، 16. شهید شیرودی، 17. شهید باکری،‌18. شهید نامجو، 19. شهید داود کریمی، 20. شهید باغشاهی ‌‌‌یزد‌‌‌ ، 21. شهید عاصی زاده‌‌‌ یزد‌‌‌،

22. شهید حسن بیگی، 23. منتظرقائم، 24. شهید آخوندزاده، 25. بنایی، 26. شهید یدالله طالبی،‌27. خالصی ، 28. طاهری ، 29. شفاعت ،‌30. شهید بقاییان‌‌‌ -خوزستان‌‌‌ -،‌31. شهید امینی قنواتی‌‌‌ وزستان‌‌‌، 32. شهید ذراتی خوزستان‌‌‌، 33. شهید جهان تاب‌‌‌ -خوزستان‌‌‌، 34. شهید همه کسی‌‌‌ همدان‌‌‌،‌35. شهید زندی‌‌‌ -همدان‌‌‌، 36. شهید رنجبران‌‌‌همدان‌‌‌، 37. شهید علیخانی‌‌‌ آذربایجان شرقی‌‌‌، 38. شهید خداوردی زاده، 39. شهید بزگر ‌‌‌ اردبیل‌‌‌، 40. شهید پیرموذن، 41. شهید والی،‌  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 10:35  توسط امیر دادگر   | 



كوير و قاليباف‌هايش

از روزگار قديم مردم ساكن در منطقه يزد كه در حاشيه جنوبي دشت كوير واقع شده است علاقمندي خود با به صنايع دستي و بويژه قاليبافي نشان داده‌اند. آب و هواي خشك و باران ساليانه اندك اين منطقه باعث شده است تا يكي از علل رواج قاليبافي شرايط خاص آب و هوايي باشد.

 جوزافا باربارو جهانگرد ونيزي درباره يزد مي‌نويسد:..مردم همه به نساجي و بافتن پارچه هاي گوناگون ابريشمين مشغول اند و يزديان با كار و كوشش خود مقدار زيادي از اين پارچه ها را به هند، ايران، جغتاي، چين و ماچين، بخشي از ختا، روسيه و تركستان صادر مي كنند. پارچه بافي كه نوع دستي آن را شعربافي مي نامند از دير باز در اين منطقه و بين بيشتر خانواده ها رواج داشته و بافتن قالي نيز طي يك قرن گذشته به صورت همگاني متداول شده است.

بنابراين گزارش در قالي يزد كه عموماً با دار عمودي و گره نامتقارن فارسي و دو پوده توليد مي شود تار از پنبه و پود نيز از پنبه يا پشم است. كيفيت پشم كه عموماً از بازار اصفهان و تهران فراهم مي شود متفاوت است و معمولاً نيمه بلند چيده مي شود. برخي قاليهاي پرز نخي مصرف خانگي دارند و گاهاً از پشم براق و كمي نرم و كم دوام نيز استفاده مي شود كه قاليهاي حاصله كيفيت چنداني ندارند.

در گذشته فرش يزد با طرح و نقش هراتي و چهار خانه بافته مي شد اما پس از ورود طرحهاي فرش كرمان، تنوع بيشتري يافت و اينك طرحها از اصفهان و كرمان و كاشان اقتباسمي مي شود تأثير پذيري قالي يزد از قاليهاي كرمان بخصوص از زماني كه از نقشه استفاده مي شود بيشتر محسوس است. با همه اينها در قالي يزد، نقش گلها با تزئينات هندسي و نيز نقش ترنج و طرحهاي باغي متداول ترند.

بنابراين گزارش، قالي يزد عموماً از رنگ بندي تيره تري برخوردار است با اين حال طيف رنگهاي تيره فام در اكثر موارد از هارموني بسيار جذابي برخوردار شده اند. رنگهاي زمينه در قالي يزد عبارتند از آبي و قرمز مايل به بنفش از سفيد، آبي روشن و صورتي (رنگهاي روشن فام) جهت ايجاد كنتراست بهره گرفته شده است. آن دسته از قاليهاي توليد شده در يزد كه متأثر از قاليهاي كرماني هستند عموماً از طريق چيرگي رنگ قرمز حاصل از قرمز دانه، رنگ آبي روشن يا تيره و همچنين رگه هاي آبي رنگ كه در پشت قالي قابل رؤيت هستند قابل تشخيص اند.

 70 هزار بافند بالقوه در يزد

 در يك نگاه آماري استان يزد 70 هزار بافند بالقوه دارد كه 42 هزار نفر آنها بالفعل و مشغول فعاليت كه از اين رقم 20 هزار بافنده روستايي در قالب 13 تعاون روستايي و 22 هزار نفر بافنده ديگر در شهر و روستا فعاليت مي‌كنند.

اسكندري اقدامات خود در خصوص حمايت از توسعه فرش دستباف را صدور 23 مورد مجوز طراحي فرش با ظرفيت اسمي 14 هزار و 450 ورق، صدور معرفي‌نامه دريافت تسهيلات به ميزان دو ميليارد و هفتاد ميليون ريال، صدور 31 مجوز تأسيس كارگاه توليدي با دريافت 3 ميليارد و هتفصد و پنجاه ميليون ريال، صدور 32 مجوز مجتمع متمركز، صدور 19 مجوز تأسيس كارگاه غير متمركز، صدور 5 فقره پروانه بهره‌برداري با ظرفيت 2500 متر مربع، صدور 24 هزار و 730 فقره كارت شناسايي بافندگان و معرفي 4 هزار و 48 بافنده جهت بهره‌مندي از خدمات بيمه بازنشستگي اعلام كرد.

 3 ميليون دلار صادرات فرش يزد در 4 سال

 اسكندري ميزان صادرات فرش در 4 سال گذشته از گمرك استان يزد را بالغ بر 3 ميليون دلار اعلام كرد كه كشورهاي مقصد آنها آلمان، عربستان، پاناما، اتريش، كويت و هند بوده است. بنابراين گزارش، قيمت هر متر مربع فرش دستباف يزد بين 150 تا 300 هزار تومان است.

  5 درصد فرش يزد صادر مي شود

 محمدحسين ميرجليلي مديرعامل اتحاديه تعاوني‌هاي فرش دستباف روستايي استان يزد مي‌گويد:‌تا سال 83، 80 درصد از توليدات، صادر مي‌شد ولي در چند سال اخير صادرات فرش استان كاهش يافته و امسال كمتر از 5 درصد صادرات داشته‌ايم و بيشترين مشتري‌هاي ما از شهرهاي تهران، اصفهان، همدان، اراك و فارس هستند.

 متوسط قيمت هرمتر مربع فرش دستباف 200 هزارتومان

 احمد عباسي‌شوازي رئيس اتحاديه فروشندگان فرش دستباف يزد قيمت هر متر مربع فرش را بطور ميانگين 200 هزار تومان اعلام مي‌كند و مي‌گويد: در شهر يزد 100 نفر فروشنده فرش داريم كه برخي صرفاً فروشنده و برخي توليدكننده فرش، مواد اوليه و فروشنده هستند و از سايز 5/1 متر تا 50 متر فرش بافته مي‌شود.

 در بازديد از كارگاه هاي قاليبافي شهر يزد آنچه بيش از هر چيز توجه مخاطب را به خود جلب مي كند حقوق و مزاياي ناچيز بافندگان است كه حتي از بيمه درماني هم محرومند و هستند شير زناني كه با بيش از 40 سال سابقه بافندگي به حقوق ماهي 60هزار تومان قانع شده اند و تنها با يك وعده چاي غم‌ها و شادي هاي زندگيشان را بر چوبه‌هاي دار قالي مي بافند و اينان هنرمندان كوير اين سرزمينند.

و اما در گفتگو با مسئولين كارگاه ها نيز با دغدغه عدم حمايت مسئولين دولتي مواجه مي شويم و اين سوال پيش مي آيد كه براستي اگر از بافتن اين قالي ها نه بافنده ونه توليد كننده سودي نمي برند پس چيست دليل اين هنر آفريني؟ آري پاسخي نيست جز عشق به فرهنگ، آيين و رسوم ايراني.

رضا کیمیایی

آشنایی با یکصد سایت داخلی و خارجی فرش دستباف


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 11:12  توسط امیر دادگر   | 



روايت‌هايي از يك خدمت

با نزديك شدن به دور دوم سفر هيات دولت به استان يزد، در  گوشه و كنار شهر، در كنار محل‌هايي كه تجمع جمعيت وجود  دارد، بنرهاي به نسبت عريض و طويلي با عنوان آينه خدمت  نصب شده كه در آن گزارشي از دستاوردهاي سفر اول رئيس  جمهور و هيات همراه به چشم مي‌خورد،

 ظاهرا در ابركوه دو  بنر متفاوت با آمارهاي متفاوت نصب شده كه در يكي از بنرها  تعداد کل مصوبات ۲۱۳ عدد اعلام شده که از این میان ۱۸۹  مصوبه اجرایی گردیده است. اما در بنر دوم تعداد مصوبات  اجرایی شده ۱۹۱ مورد اعلام شده است. همچنین با جمع  این  رقم با تعداد مصوبه‌های در دست اقدام و اجرایی نشده  به  عدد ۲۱۵ می‌رسیم.

 

 

نکته جالبتر اینجاست که درصد  پیشرفت مصوبات ۷۸ درصد اعلام شده، در حالی که این  مقدار با هیچ کدام از دو روایت ارائه شده از تعداد مصوبات  اجرائی شده و کل (هر دو مورد ۸۸ درصد) همخوانی ندارد.

 اما آيا روايت ديگري را هم مي‌توان بيان كرد. در زمان دانشجويي، استادي كه سابقه كار اجرايي داشت به ما توصيه كرد كتاب «با آمار دروغ مي‌گويند» را بخوانيم. مي‌گفت دولت مي‌تواند با بيان مثلا افزايش صادرات غير نفتي در يك سال يا رشد اقتصادي به مردم بگويد عملكردش موفقيت‌آميز بوده است. اما اگر در همان دوره عملكرد كشورهاي ديگر دنيا بويژه همسايگان به مراتب بهتر از دولت ايران باشد و باعث شده باشد كه  علي‌رغم مثبت بودن آمارها چند پله سقوط كنيم آن وقت آيا باز هم مي‌توان از عملكرد موفق دفاع كرد.

 راستش براي تحليل دقيقتر بايد به اين پروژه‌ها وزن‌دهي به ميزان اهميت آن در روند توسعه استان داده شود و آن گاه گفت چند درصد اجرايي شده است. نمي‌توان اهميت خط آهن يزد به شيراز را با يك پروژه ساختماني در يك رده اهميت قرار داد. البته با همه اين حرف و حديث‌ها بايد به استقبال رئيس‌جمهور رفت و تلاش نمود پروژه بيشتري در استان اجرايي گردد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 22:44  توسط امیر دادگر   | 



 

 

 

 

ديروز زيرساخت نداشتيم، گردشگر و توريسم داشتيم

امروز زيرساخت داريم اما گردشگر و توريسم نداريم

 

 تا همين چند سال پيش هتل صفائيه، تنها جايي در يزد بود كه پذيراي توريست‌هاي خارجي بود، هر روز صبح كه از آنجا رد مي‌شدم، اتوبوس حامل توريست‌ها در كنار خيابان پارك شده بود، بعد از تحولات دوم خرداد و گسترش روابط ايران با دنياي خارج و فضاي بازي كه در داخل ايران شكل گرفت، روند حضور توريست‌ها چنان شد كه سرمايه‌گذاران بيشتري به فكر راه‌اندازي هتل‌هاي سنتي افتادند و چنان شد كه حالا در هر گوشه و كنار، تابلوي هتل سنتي به چشم مي‌خورد اما با گذشت زمان اوضاع چنان عوض شد كه حالا همان هتل صفائيه هم تقريبا خالي از توريست شده است. عزيزالله سيفي، رئيس سازمان ميراث فرهنگي استان يزد، در همايش گسترش فرهنگ گردشگري از توسعه زيرساختها گزارش داده كه روند رو به رشد هتل‌ها را در يزد نشان مي‌دهد اما در سخنانش هيچ اشاره‌اي به ميزان جذب توريست‌ها در سال‌هاي اخير نكرده است. در شهر که خبری از اتوبوس توریست ها نیست.  بنا به گفته وي در سال 84 اين استان تنها 25 هتل داشته كه در سال 87 اين تعداد به بيش از 40 هتل رسيده است.

 لازم به ذكر است كه براساس آمار اعلام شده از سوي يونسكو، استان يزد بعد از شهر ونيز ايتاليا به دليل ويژگي‌هاي معماري به عنوان دومين شهر تاريخي دنيا لقب گرفته است. و درس معماري شهر يزد در دانشگاه‌هاي كشور فرانسه جزوء دروس دانشگاهي تدريس مي‌گردد.

دانلود مقاله اي در خصوص گردشگري در يزد

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 11:12  توسط امیر دادگر   | 



 

 

 

 

 

 

آيا در شرايط بحران اقتصادي مثل ركود امكان افزايش ماليات وجود دارد؟

در چند پست پست پيشين به نارضايتي صنعتكاران يزدي نسبت به ميزان ماليات اخذ شده اشاره كردم، راستش چندان با مسئولان امور اقتصاد و دارايي استان آشنا نيستم اما  اين اعتراضات نگران کننده است. اي كاش مي‌شد جاي صنعتكاران و مسئولان امور اقتصاد و دارايي استان را با هم عوض كرد. تا ببيبنيم اين آقايان  مي‌توانند با اين شرايط واحد توليدي را اداره كنند.

 نامه ذيل كه به امضای اعضای هیئت مدیره اتاق بازرگانی و صنایع و معادن استان یزد، اعضای هیئت مدیره تشکل‌های خانه صنعت و معدن، هیئت مدیره انجمن مدیران صنایع، و نمايندگان محترم استان جناب آقايان علی اکبر اولیاء، محمد رضا تابش، فرهمند و یحیی زاده رسيده و خطاب به وزير اقتصاد نگارش شده مسائل و نارضايتي‌ها را روشن نموده است. تازه اين اول ماجراست چرا كه دولت در بودجه سال آينده كشور  ميزان ماليات را افزايش داده كه اين امر قطعا موجب تعطيلي بيشتر واحدها خواهد گرديد. 

 ۱- دفاتر مالیاتی مودیان مردود شناخته شده و حتی دفاتری که مورد تایید حسابرسان خبره و قسم خورده می باشد نیز مردود اعلام نموده اند تا آنجا که ادامه این روند باعث تعطیلی برخی از واحد های تولیدی استان گردیده است.

 ۲- در شرایط فعلی که صنعتگران و معدنکاران استان با شرایط سخت مالی، تحریم اقتصادی، رکود جهانی و انواع مضایق روبرو می باشند، همکاری و تعامل دستگاههای ذیربط با واحدهای صنعتی بیش از هر زمان دیگر مورد نیاز می‌باشد و بر عکس بکارگیری روش‌های غیر متعارف و تبعیض‌آمیز موجب تشنج و حتی بحران خواهد شد. اعتقاد داریم که تعیین و  وصول مالیات حقه و قانونی تنها از طریق اعمال صحیح قانون، اعتماد متقابل و تفهیم و تفاهم به دور از تبعیض و اعمال روش های نا متعارف امکانپذیر می‌باشد و بهترین شیوه، تعامل با مودیان مالیاتی و تشویق و ترغیب آنها به ارائه دفاتر و اظهارنامه مالیاتی و نیز استفاده از الگوهای موفق و بکار گیری مدیران آگاه و متعهد به این روش ها می‌باشد . 

  ادامه مطلب را بخوانيد


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 16:51  توسط امیر دادگر   | 



 

گوزي كه مشكلات حكومت را حل كرد

در گذشته های دور پادشاهی بیگانه بر سرزمین مادری مسلط شد. او بد خواه و در عین حال زیرک بود. و وزیری داشت از خودش بسی بد خواه تر و زیرک تر. به او امر کرد که راهی بیاب تا بر روح و جان این مردمان مسلط شوم بدون آنکه بفهمند و اعتراضی بکنند. وزیر تفکری کرد و طوماری بنبشت و به جارچیان داد تا در سراسر شهرها و دیهات ها بخوانند. قوانین جدید اعتقاد به دین قدیم و سواد آموزی را غیر قانونی اعلام کرد. و مالیاتها را به سه برابر افزایش داد. شب زفاف عروس از آن شاه بود و ارزش جان مردمان به اندازه چهارپایان کشور همسایه که موطن اصلی شاه بود اعلام شد. هر گونه اعتراض و مخالفت با این قوانین مجازات مرگ داشت و در نهایت طبق این قوانین گوزیدن و چسیدن هم ممنوع اعلام شد.


پادشاه گفت: ای وزیر این همه فشار آنان را به شورش وا خواهد داشت و مگر قرار نبود انقلاب مخملی کنیم؟ وزیر گفت: نگران نباشید اعلیحضرت. به بند گوزیدن دقت نفرمودید. همان سوپاپ اطمینانیست که انرژی اعتراضشان را خالی کنند.

و چنین شد که وزیر گفت. مردم لب به اعتراض گشودند که این ظلمی آشکار است. این طبیعی است که پادشاه بخواهد مردم را به دین خودش در آورد و یا سواد خواندن آنان را بگیرد. همچنین افزایش مالیات همیشه مطلوب شاهان بوده و مالکیت در شب زفاف هم رسمی قدیمیست. و بی ارزش بودن جان ما در مقابل جان مردمان همسایه هم از وطن پرستی شاه است اما دیگر منع چسیدن و گوزیدن خیلی زور است. و تازه مگر پادشاه می تواند در تمام مستراح های این سرزمین نگهبان بگمارد. آنان که باسواد تر بودند داد سخن دادند که تازه جانم خالی نمودن باد روده برای سلامت مفید است و هیچ قبحی در آن نیست. و اینان متحجرانی بیش نیستند که سرشان را در تنبان خلایق فرو می کنند.

با کلی کیف به خاطر این تفسیر علمی و کلمه متحجر سر تکان می‌دادند و خودشان را روشنفکر می‌نامیدند. وگفتند تازه مگر خود شاه نمی گوزد. جک های بسیاری ساختند در مورد شاه که از فرط نگوزیدن ترکیده, یا برای کنترل بر روده اش چوب پنبه به ماتحتش فرو کرده, یا مثل سگ بو کشان دماغش را به سوراخ کون مردم می‌چسباند واینها را برای هم اس ام اس کردند و کلی خندیدند.

نگهبانان حکومت در سراسر سرزمین پخش شدند تا اجرای قوانین را تضمین کنند. هر از چند گاهی بی خبر به مستراح ها یورش می بردند و افراد گوزو را دستگیر می کردند و به منکرات می بردند. اما مردم همچنان به چسیدن و گوزیدن در خفا ادامه می دادند و این صداهای بویناک روده شان را اعتراضی عظیم به حکومت می دانستند. مردم به صحراها می رفتند و می گوزیدند.

در کوچه های شهر نگاهی به این ور و آنور می انداختند و پیفی می دادند. حتی مهمانی های زیر زمینی می گرفتند لوبیا می خوردند و گروپ گوز راه می نداختند. بعد از مدتی دیگر کسی آن ماجرای منع سواد و دین اجباری و کاپیتولاسیون و عروس دزدی و مالیات را به خاطر نیاورد و همگان سعی کردند از این آخرین حق بدیهی خوشان دفاع کنند.


و در همین احوال پادشاه و وزیرش در قصر قهقهه سر می دادند که چه زیرکانه مردمان را در بخارات اسیدی خودشان غرق کرده  و همگان را گوزو کرده اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 19:8  توسط امیر دادگر   | 



در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد. این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخرا نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهای‌شان به سمت مترو هجوم آوردهبودند.

 سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هایش کاست و چند ثانیه‌ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.

یک دقیقه بعد، ویلون‌زن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی‌آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه‌اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.

 چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت‌ سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد،

 کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله‌ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می ‌برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلون‌زن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون‌زن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدین‌شان بلا استثنا برای بردن‌شان به زور متوسل شدند.

 در طول مدت ۴۵ دقیقه‌ای که ویلون‌زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بی‌آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون‌زن شد. وقتیکه ویلون‌زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.

 هیچکس نمی‌دانست که این ویلون‌زن همان (جاشوا بل )یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازنده‌ی یکی از پیچیده‌ترین فطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، می‌باشد.

جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامه‌ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش‌فروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.

 این یک داستان حقیقی است، نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن‌پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و اولویت ‌های مردم بود.

 نتیجه: آیا ما در شزایط معمولی وساعات نا‌مناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظه‌ای برای قدر‌دانی از آنتوقف می‌کنیم؟ آیا نبوغ وشگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره می‌توانیم شناسایی کنیم؟

 یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد،  اگر ما لحظه‌ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی ازبهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون، است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 20:5  توسط امیر دادگر   | 



 

پدرم دوباره دير كرده بود و مادرم مثل هميشه دل شوره داشت، مي‌گفت حتما اتفاقي افتاده است، سابقه نداشته نمازجمعه اينقدر طول بكشه، آن روزها تلفن عمومي و موبايل و از اين قبيل چيزها در دسترس نبود،

من و برادرم با حرف‌هاي مادر نگران شديم، مادرم با هركس تماس مي‌گرفت خبري نمي‌شد، به هر كسي كه فكرش را مي كرديم خبري داشته باشد، تماس گرفتيم، اما خبري نبود، مادر دوباره صدقه دادن و قرآن خواندنش شروع شده بود، هنوز قل هو الله‌يش  تمام نشده بود كه صداي ماشينمان راشنيديم

داد زديم بالاخره بابا از نماز جمعه برگشت، به سمت درب رفتيم،‌ لباس سفيدش كه حالا با خون كاملا قرمز شده بود، ما را ميخكوب كرد. فوري اطلاع داد كه حالش خوب است اما خبر از شهادت صدوقي داد.

از منافقين و بمب گذاري و فرار مردم گفت، از اين كه خيلي‌ها زير دست و پا زخمي شدند. بعد اضافه كرد كه به تنهايي جنازه شهيد صدوقي را با همين ماشين به بيمارستان منتقل كرده است.

درود و رحمت بر آن مرد بزرگ كه در كسوت يك روحاني نه در مقام يك دولتمرد اينقدر در اين ديار سازندگي كرد. از گوشه كلام‌هاي  صدوقي اين بود كه ماهي را از آب مي‌ترسانيد، از مردن واهمه نداشت و كارش را مي‌كرد، او مردمي بود و مردمي هم از دنيا رفت.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 0:55  توسط امیر دادگر   | 



ا

 

 

 

 

 

 

 اعتراض به ...

وقتي به دوران انتخابات نزديك مي‌شويم ...

  

با تشكر

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 16:9  توسط امیر دادگر   | 



 فيلم قرائت شعر طنز «خواهی بیا ببخشا، خواهی برو... بپیچان!»

توسط نيما دهقاني در همايش «موج سوم»

 

دانلود مطلب طنزی در خصوص خاتمی

دانلود مطلب طنزی در خصوص خاتمی  ویژه موبایل

سلام آقا محمد با ارادت و عرض احترام از روی عادت - به رسم خوب ایام رفاقت نوشتم نامه تا گیرم سراغت - نوشتم نامه ای با عشق و امید اگر خطم بده لطفاً ببخشید - گمانم برده ای مارا ز یادت؟ منم ... «کبلا مرادو» از ولایت - چه ایام خوشی با هم سپردیم چه بحث و گفتمان‌هایی که کردیم ... حدوداً دوم خرداد بودا ... دل مردم ز غم آزاد بودا ... -  مث برق و مث توفان گذشت‌ها ... به یادت هست که؟ هفتاد و هشت‌ها ... - کجایی مشتی؟ اینجا جات خالی‌ست بدون تو تو ده صلح و صفا نیست -     به این شدت که نه ... اما خدایی محمد خاتمی! ... جداً کجایی؟

تو یاهو وقتی on هستم که نیستی کلوب و سیصدوشصتم که نیستی ...-  نه اخبار و نه بیست و سی میایی هنوز چپ می‌زنی؟ یا با اونایی؟   -  دل مردم براتان تنگه تنگه ... «حتی خاطرات تلختم واسه ما ... خیلی قشنگه!» -  همه اینجا سلامی می‌رسانند اگرچه اکثراً چندی‌ست خوابند -  ولی شکر خدا این کدخدائه می‌گن قلبش طلاس ... دستش شفائه ... - اصن دست روی هر چی که می‌ذاره طلا می‌شه ... سه سوت! ردخور نداره -  خدا مرگم بده ...كافر شدم باز چرا این‌گونه شد این نامه آغاز؟ -  به قول شاعر رند نظرباز(؟!) بدون نام او کی نامه شد باز؟ - «به نام حضرت باری تعالی»

( بدین صورت شروع شد نامه ... حالا!)

محمد خاتمی ... حالت چطوره؟ بگو دانم که احوالت چطوره؟   -  هنوز کیفیت به کوکه ... شاده جونت؟ هنوز سبزه سرت؟ سرخه زبونت؟   -  دماغت چاقه؟ اوضات خوبه سید؟ هنوز جنس عبات مرغوبه سید؟

هنوز هم بی‌جهت می‌خندی یا نه؟ به نافت گفتمان می‌بندی یا نه؟ - هنوز دل به همه می‌بندی یا نه؟ به ریش جامعه می‌خندی یا نه؟ - هنوزم طالب اصلاح هستی؟ به قول کدخدا ... گمراه هستی؟   

اگر از حال ماها هم بخواهی سلامت ... شادمانی ... روبه راهی - تمام مردم ده خوب خوبند زنان مثل قدیم ... در رفت و روبند-   و مردان مثل سابق گرم کارند نه معتادند و نه دیگر خمارند ...- جوونای ده پایین و بالا ... همه دنبال تحصیلن به مولا!  - نه ماهواره نه علافی ... نه هیزی ... نه کوکائین ... نه شیشه ... نه مریضی

از اون روزی که رفتی از ده ما از این رو شد به اون رو کل اوضا(ع) - خلاصه از جلو ... پایین و بالا به ما خوب می‌رسن ... الحمدللا-   كريم اوقلي که گاوش شیر می‌داد! همون که سهم آب و دیر می‌داد ...-  درست شد وام تعمیرات خونه‌اش ... جواد هم زن گرفته نوش جونش!  - خودت دیدی که ده چی بود ... چی شد زن اوستا غلام هم ساکشنی شد!

می‌گن جراحی کرد هفتاد و نه بار ... حالا باید ببینيش ... روم به دیوار!-  پس از یک دوره فعل و انفعالات ... هزار الله اکبر ... از کمالات!  -  همه خوشحال و شاديم و غمي نيست دگر بحث حضور خاتمي چيست؟-  تمام گاوها ... گوساله‌ها خوب عموها ... عمه‌ها و خاله‌ها خوب  -  مراتع سبز ... شالی‌ها به سامان هوا عالی ... بهاری ... ناز ... مامان!

می‌گم راستی رضاتون چونه؟ سید؟ هنوزم درسشو می‌خونه سید؟  - می‌خواست دکتر بشه از اون قدیما؟ تهش شد یا که زایید زیر درسا؟ - نوشتی توی آن دستخط پیشی می‌خواد دکتر شه ... می‌گفتی: «نمی‌شی!» - یه دانشگاه زده آکسفورد اینجا که مدرک می‌ده مفتی ... ده تا ده تا!  -- به زیرک‌ها ... به دانشجوی باهوش ... مگه کردان نیومد؟ خوب اونم روش!

رفیقت بود که یک ذره تپل بود ... مشاور بود اگرچه، عقل کل بود!  - دماغش چاقه؟ فوله گیگا بایتش؟ هنوز چیز می‌نویسه توی سایتش؟- فرامرز بچه مش اصغرآقا براش کامنت می‌ذاره ... روزی صدتا - آخه پهنای باند ما زیاده ... یه جورایی سر شیرش گشاده  -   خدا قوت بگو به این رئیسا ... چه حالی داد به این وب‌لاگ نویسا ... -   پروکسی و مروکسی ما نداریم صدا داریم ولی سیما نداریم!  - همه چی اینورا آزاد و مفته اینو بی‌بی توی اخبار شنفته -  رسیور این طرف‌ها هم حلاله arab sat این وری ... سمت شماله! -

می‌گن ارزونی بی‌سابقه است این انیشتینه؟ خدایا! نابغه است این؟ --  اصن دنیا به یک هو زیر و رو شد شنیدی بوش چطور بی‌آبرو شد؟- شنیدی چیزی از طرحای تازه؟ (قلندر خوابه و شب هم درازه؟)

جلو قاچاق خشخاشو گرفتن شنیدی کل اوباشو گرفتن؟  -  خدا خیرش بده ما که رضاییم نباشه، دسته جمعی کله پاییم --  ز وضع قوت گر خواهی بدانی پریم تا خرخره از شادمانی -   اگر یک دو نفر هم شکوه دارند از آن مزدورهای جیره خوارند  -  ملالی نیست اینجا طبق آمار به جز دوری تو آن هم نه بسیار ...

برنج و نان و گندم هست کافی می‌گم راستی توهم با قالیبافی؟! - ببینم توی دوری از ریاست ... خبرهایی شنیدی از سیاست؟  - شنیدی گنجی و آزاد کردن؟ به شدت مردم و ارشاد کردن؟

شنیدی توی دانشگاه زنجان ... شنیدی چیزی از الهام و کردان؟  - شنیدی برج میلاد و فروختن؟ شنیدی می‌شه چند تایی گرفت زن؟ - خلاصه وضع ما که بی‌مثال است گرانی؟ چی؟ تورم؟ نه ... محال است

«برنج آنجا کیلویی خون باباست؟» برو سید، اینم از اون جواباست - برنج اینجا نهایت صد تومان است مرامی، بهترین جای جهان است - خیار و سیب‌زمینی مفت مفت است همان‌طوری که در آمار گفته است ...- تورم یک دو در صد «رشد» کرده ... گرانی سوی مردم «پشت» کرده ...

تساهل معنی تازه گرفته ... نمونه‌اش قافیه در مصرع فوق!! - تمام شد جیره کاغذ ولیکن حکایت همچنان باقی‌ست عمراً -  خلاصه می‌کنم ای خاتمی جان ببین من چه خوشم: «آخ جانمی جان!!»

همه خوشحال و شادیم و غمی نیست نیازی به حضور خاتمی نیست - به جان تو خوشیم بسیار سید! حالا می‌خوای بیای چی کار سید؟ - برو هر جا که حال کردی سفر کن اصولاً فکر ده از سر به در کن ...-  برو ایتالیا ... قسطنطنیه ولایت را دودر کن کی به کیه؟

فقط رفتی اگر از این بیابان سلامم را رسان لطفاً به باران ... - در آخر این تو و این وضع ایران ... - حالا می‌خوای بیا ... می‌خوای بپیچان! 

 منبع: http://www.mowj.ir/ShowNews.php?5001

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 16:26  توسط امیر دادگر   | 



رئيس جمهور در راه يزد

طبق گزارشات منشره، رئيس جمهوري اوايل  بهمن بازديدي دوباره از يزد خواهد داشت،‌  و هم اكنون مسئولان استان درصدد تهيه و مكتوب كردن طرح‌هايي هستند كه قرار است براي اجراي شدن مهر احمدي‌ن‍ژاد بر آن بخورد. در گوشه و كنار شهر هم اتيكت و پارچه‌هايي نصب شده كه در آن مصوبات سفر قبلي و ميزان اجرايي شدن آن ذكر شده است.  

در ذيل مصوبات پيشين را دوباره ذكر كرديم و حالا از خود مي‌پرسم چقدر آمار منتشره در خصوص اجرايي شدن مصوبات قبلي اعتبار دارد، ديگر آن كه اگر 100 درصد پروژه‌هاي مصوب اجرايي شود، نتايج ملموس آن بر توسعه استان و زندگي مردم چه خواهد بود. ديگر آن كه چه پروژه‌هايي بايد در دور جديد مد نظر باشد، و سوال آخر اين كه حجم پروژه در چه حدي بايد باشد تا رئيس جمهور آن را امضا و اجرايي شدن آن را خواستار شود.

 مصوبات جلسه استاني هيات وزيران در يزد در ادامه مطلب


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 11:50  توسط امیر دادگر   | 



يك پژوهشگر ميراث فرهنگي و صنايع دستي در يزد:

ترمه بافي هم اكنون نظاره گر پايان عمر خود است

يك پژوهشگر ميراث فرهنگي و صنايع دستي در استان يزد گفت: دست بافي سنتي، به ويژه ترمه بافي كه سابقه‌اي طولاني را پشت سر دارد، مي‌رود تا آخرين رشته‌هاي پيوندي را با گذشته دور و درازش به كلي از دست دهد.  

صديقه رمضان‌خاني در گفت و گو با ايسنا اظهار كرد: ترمه بافي كه روزي تجلي گاه سنن، فرهنگ و وسيله‌اي براي بروز استعدادها و ابتكارهاي مردم سخت كوش يزد محسوب مي شد، هم اكنون نظاره گر پايان عمر خود مي‌باشد.  

وي افزود: ترمه بافي و اكثر توليدات آن شايستگي آن را داشته و دارد كه به صورت محصولاتي قابل مصرف در كشور و حتي در خارج از كشور به عنوان يك منبع تامين در آمد ارزي به حساب آيد اما در حال حاضر ترمه فقط در كشور مورد مصرف قرار مي گيرد و هيچگونه مصرف خارجي ندارد.  

رمضان خاني تاكيد كرد: ترمه‌بافي يزد سالهاست به دليل يك سري مسائل اساسي و عمده پيشرفت چنداني نداشته و هر روز كه مي گذرد ما شاهد ركود بيشتر آن مي باشيم.  

وي ادامه داد: ترمه بافان اين كارگران زحمتكش كه ساعتهاي پياپي در كارگاه‌هاي تاريك و عمدتا نمور خود به خلق آثار هنري پرداخته و از باقي مانده ميراث پدران خود حفاظت مي‌كرده و مي‌كنند از هيچ گونه حمايت و تشويقي بهره‌مند نيستند.  

وي گفت: با توجه به اينكه تشويق و حمايت در تمام زمينه‌هاي اقتصادي، صنعتي و هنري مي‌تواند به عنوان يك محرك خارجي در پرورش و شكوفايي استعدادها نقش آفرين باشد اما تاكنون ترمه بافان و به طور كلي دستبافان از اين فيض محروم مانده‌اند و تا به حال در برنامه ريزي هاي اقتصادي هيچ اشاره اي به اين قشر پر كار نشده است.  

مدير گروه مردم شناسي پايگاه پژوهشي ميراث فرهنگي شهر تاريخي يزد در ادامه به كمبود مواد اوليه براي توليد ترمه اشاره كرد و گفت: بافندگان اكثرا از بنيه مالي براي تهيه مواد اوليه ترمه بهره مند نيستند و اين در حاليست كه بافندگان اغلب خود مجبور به تهيه مواد اوليه مي باشند و بنابراين بسياري از استادان ماهر و خبره استان يزد مجبور به ترك كارگاه خود شده و بعضا به كارهاي ديگر پرداخته‌اند.  

وي افزود: اكنون ترمه بافي يزد به شدت با كمبود استادكاران ماهر و با تجربه مواجه و جاي خالي آنها حس مي‌شود.  

رمضان خاني ادامه داد: همچنين به سبب دلايل گوناگون از جمله كم لطفي برخي سازمانهاي ذيربط از تعداد طرفداران اين رشته هنري كاسته شده و حتي استادكاران هم ديگر رمق و حوصله تربيت شاگردان جوان را ندارند و در نتيجه تعدادي هم كه جذب اين رشته مي‌شوند به علت نداشتن استادكار و محروميت از آموزش مدتهاي مديدي طول مي‌كشد تا به تدريج مهارتهاي لازم را به دست آورند.  

نويسنده كتاب "هنر نساجي در شهر يزد" در ادامه يكي ديگر از مسائل و مشكلات ترمه بافي در يزد را گراني قيمت توليدات و كاهش تقاضا عنوان كرد و افزود: همانطور كه گفتيم مواد اوليه براي ترمه بافي داراي بهاي گزافي است و از طرفي به علت تورم سالهاي اخير دستمزد كارگران بالا رفته كه نهايتا بر قيمت تمام محصولات دستباف يزد تاثير زياد گذاشته است.  

وي ادامه داد: از سوي ديگر برخي ترمه بافان به خاطر عدم رقابت ماشين چه از نظر سرعت در توليد و چه از نظر قيمت تمام شده، مبادرت به پايين آوردن كيفيت ترمه خود كرده‌اند و به همين سبب ما هر روز شاهد كاهش تقاضا از سوي خريداران ترمه هستيم. رمضان خاني همچنين كهنگي ابزار كار و نداشتن سرمايه لازم و فقدان تبليغات كافي و صحيح را از ديگر مشكلات عرصه‌ي ترمه بافي در يزد دانست.  

وي گفت: به علت كمي در آمد بافنده، اقدامي جهت تعمير و مرمت و تعويض قسمتهاي فرسوده دستگاه‌ها صورت نمي‌گيرد به همين علت كار با چنين دستگاه‌هاي فرسوده‌اي داراي بازدهي ناچيز بوده و خود عاملي در پايين بودن كيفيت فرآورده‌هاي دستباف مي‌شود و از طرفي نداشتن سرمايه باعث دلسردي علاقه‌مندان جوانتري مي‌شود كه تمايل به مزد گرفتن نداشته و مي‌خواهند خود كارفرما و صاحب كارگاه و مواد اوليه باشند.  

صديقه رمضان خاني در ادامه اظهار كرد: ‌به طور كلي صنايع دستي و به خصوص صنايع دستباف هنوز در كشور جايگاه خود به دست نياورده است و چه بسياري از رشته‌هاي اين هنر و صنعت را دست اندركاران و علاقه‌مندان آن هم، به درستي نمي‌شناسند.  

اين پژوهشگر ميراث فرهنگي و صنايع دستي استان يزد در پايان يادآور شد:‌ در زمينه ترمه يزد تا به حال از نظر تبليغات و شناساندن آن در داخل و خارج از كشور اقدام خاصي صورت نگرفته است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 11:30  توسط امیر دادگر   | 



 توزيع نسبي شاغلين در بخش‌هاي عمده اقتصادي به تفكيك كشور و استان يزد آورده شده است. براساس جدول مي‌توان به نكات زير پيرامون توزيع اشتغال در استان يزد در مقايسه با كشور اشاره كرد:

توزيع نسبي شاغلان استان يزد و كشور در بخش خدمات داراي تفاوت قابل ملاحظه‌اي نمي‌باشد.

توزيع شاغلان استان در بخش كشاورزي در تمام سال‌هاي دوره مورد بررسي كمتر از كشور مي‌باشد. اما برعكس در بخش صنعت بيشتر از كشور است. به عبارت ديگر سهم شاغلان بخش صنعت استان يزد بيشتر سهم شاغلان بخش صنعت كشور مي‌باشد.

نكته قابل توجه ديگري كه ملاحظه مي‌شود اين است كه در تمام سال‌هاي دوره سهم شاغلان بخش صنعت استان بيشتر از بخش خدمات است. اما در سال‌هايي كه نرخ بيكاري در استان افزايش يافته است (83-80) سهم شاغلان بخش خدمات بيشتر از صنعت است.

 دانلود جدول 1

 

 

 

 

 

 

 

  

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 17:54  توسط امیر دادگر   | 



بحران مالي آمريكا به يزد رسيد

چند وقتي بود كه خبرهاي غير رسمي مي‌شنيدم از گوشه و كنار استان يزد، مبني بر اين كه واحدهاي صنعتي در حال تعطيل شدن هستند، بانك‌ها خيلي خلوت شده‌اند، چك‌هاي 100هزار توماني برگشت مي‌خورند، اما هر چه در خبرها جستجو مي‌كردم، خبر رسمي نمي‌ديدم تا اين كه در يك جلسه خصوصي رئيس اتاق بازرگاني استان يزد را ديدم و از خلال صحبت‌هايش به اين نتيجه رسيدم  كه آن خبرهاي غيررسمي واقعيت دارد حالا غلامرضا دستمالچي گفتگو كرده و حرف‌هايش را علني نيز بيان كرده كه تقديم خوانندگان مي‌گردد.

 

30 واحد توليدي و صنعتي در يزد تعطيل شد

 رئيس اتاق بازرگاني استان يزد از تعطيلي 30 واحد توليدي و صنعتي استان به خاطر مشكلات مالي و اعتباري خبر داد.

 غلامرضا دستمالچي در نشست مجمع نمايندگان استان در مجلس با اشاره به مشكلات مختلف واحدهاي صنعتي در زمينه توليد و صادرات گفت: برخي از واحدهاي توليدي يزد با مشكل نقدينگي مواجه بوده است و در زمينه دريافت تسهيلات بانكي نيز مشكلاتي دارند.

 وي بالا بودن ميزان پرداخت ماليات را از ديگر مشكلات اين واحدها بيان كرد و افزود: به خاطر وجود چنين مشكلاتي، برخي از واحدها تعطيل شده‌اند و تعدادي نيز در آستانه تعطيلي قرار دارند.

 در ادامه اين نشست نيز رئيس سازمان بازرگاني استان يزد حجم صادرات استان يزد به خارج از كشور را در شش ماهه نخست سال جاري 140 ميليون دلار دانست و خاطرنشان كرد: اين رقم نسبت به مدت مشابه سال قبل از نظر ارزش 25 درصد افزايش داشته است. مهراب اسكندري تصريح كرد: هم اكنون استان يزد در بخش صادراتي در رتبه پنجم كشور قرار دارد.

 رئيس اتاق بازرگاني استان يزد در پايان با اشاره به تدوين سند توسعه استان يزد اضافه كرد: استان يزد با وجود داشتن بيش از 3 هزار واحد صنعتي و توليدي ظرفيت توسعه صادرات را دارد.

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 10:26  توسط امیر دادگر   | 



 چگونه دختر20 ساله از پیرمرد 80 ساله باردار شد

یه مرد ۸۰ ساله میره پیش دكترش برای چك آپ.  دكتر ازش در مورد وضعیت فعلیش می پرسه و پیرمرد با غرور جواب میده:هیچوقت به این خوبی نبودم. تازگیا با یه دختر ۲۵ ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زایمانش میرسه. نظرت چیه دكتر؟

 دكتر چند لحظه فكر میكنه و میگه: خب… بذار یه داستان برات تعریف كنم. من یه نفر رو می شناسم كه شكارچی ماهریه. اون هیچوقت تابستونا رو برای شكار كردن از دست نمیده.

 یه روز كه می خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر میداره و میره توی جنگل.. همینطور كه میرفته جلو یهو از پشت درختها یه پلنگ وحشی ظاهر میشه و میاد به طرفش.

 شكارچی چتر رو می گیره به طرف پلنگ و نشونه می گیره و … بنگ! پلنگ كشته میشه و میفته روی زمین!

پیرمرد با حیرت میگه: این امكان نداره! حتما' یه نفر دیگه پلنگ رو با تیر زده!

دكتر یه لبخند میزنه و میگه: دقیقا' منظور منم همین بود

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 10:39  توسط امیر دادگر   | 



مناجات یك كرم خاكی با خدا

 شاید برای همه ما پیش آمده که گاهی خواسته‌ایم کس دیگری باشیم و از خدا گله کرده باشیم. این مطلب از زبان یک کرم خاکی این رفتار ناسپاسی ما آدمیان را به تصویر کشیده است. این نوشته برگرفته از وبلاگ ایران و ایرانیان به قلم ناصر محمدی نگارش شده است

خدایا توی این دنیای به این بزرگی و این همه موجود حالا چرا كرم؟ این همه موجود عجیب غریب، آخه چرا كرم؟ نمیشد منو زرافه یا الاغ خلق میكردی؟ خداییش این هم ایده بود كه به سرت زد!!! نه چشم داریم نه دهن داریم نه دماغ داریم فقط یه لوله درازیم.

 فصل جفت گیری كه میشه همه حیونا میرن حالی به حولی میكنن ما چون تك جنسی هستیم باید بشینیم سماق بمكیم. صبحها كه از خواب پامیشیم باید همینجور الكی تو خاكا لول بخوریییییم تا شب مثل احمقها خسته بیفتیم بخوابیم.

  خدایا ناشكری نمیكنم. چون به قول دوستام كه میگن برو خدارو شكر كن باز كرم خاكی شدی، كرم كون نشدی ولی به قول آدما آدم باید یه نگاهی هم به بالا داشته باشه دیگه! حالا نمیگم دوست داشتم آدم بودم ولی مار كه میتونستم باشم. خودم كه چشم ندارم خودمو ببینم ولی بچه ها میگن استعداد پرورش اندام دارم اگه از مكمل استفاده كنم بعد شیش ماه مار میشم ولی من دوست دارم مار واقعی باشم...

 هیییی چی بگم كه هرچی بگم كم گفتم، دیروز یه سری زدم به بیرون خاك دیدم یه مگسه دست دوست دخترشو گرفته بود و بهش میگفت فردا ببرمت یه جایی یه گهی بدم بخوری كه جیگرت حال بیاد، آقا ما یادمون افتاد كه تك جنسی هستیم همچی كونمون سوخت همچی سوخت كه نگو آهان راستی خدایا ما كرما چرا كون نداریم دهن كه ندادی بخوریم حداقل یه چیزی میدادی ادای ریدنو در بیاریم.

  ای بابا چی بگم خدا، به شتره گفتن گردنت كجه گفت كجام راسته؟

  راستی خدا من به شترم راضیم ها.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 8:6  توسط امیر دادگر   | 



دیگر در کوچه پس کوچه های شهر یزد، کمتر کسی با همان لباس‌های محلی در انظار ظاهر می‌شود زرتشتیان هم که روزگاری پوششان برجسته بود دیگر به چشم نمی‌آیند با این حال مردم یزد خاطرات خوبی از زندگی با زرتشتیان دارند، صداقت و درست انجام دادن کار و ...

اعتقادات و باورهاي سنتي زرتشتيان

زرتشتيان اعتقادات و باورهاي سنتي زیادی در زندگي روزمره و برخي مناسبت‌ها خاص دارند.  پاره اي از اعتقادات و باورهاي زرتشتيان از اين قرار است؛

ناخن گرفتن: ‌يزدي‌ها معتقدند اگر كسي روز شنبه ناخن بگيرد، پلو مي‌خورد. روز يكشنبه ناخن بگيرد، گريه مي‌كند. روز دوشنبه ناخن بگيرد شاد و خندان مي‌شود. روز سه شنبه ناخن بگيرد،‌روزي آبرويش در يك مجلس مهماني مي‌رود،‌روز چهارشنبه ناخن بگيرد چوب ديوون (چوبي كه دولتي هاي قديم مردم را با آن كتك مي‌زدند) مي خورد، روز پنجشنبه ناخن بگيرد، ميراث عزيزش را مي‌خورد و اگر در روز جمعه ناخن بگيرد، بسيار خوب است.

آب خوردن: اگر كسي ناشتا آب بخورد، چهل تا مرضش از بين مي‌رود.

كلاغ: قارقار كردن كلاغ روي بام بد يمن است. وقتي كلاغ روي بام خانه آنها بخواند با صداي بلند مي گويند:‌ آ كلاغ خيلي خوش خبر، قروقروقر، خيلي خوش خبر.

اسپند دود كردن: يزدي‌ها هنگام اسپند دود كردن اين ورد را مي‌خوانند:‌ بتركه چشم حسود و حسرت خور و ديده و منافق، شنبه زاييده، يكشنبه زاييده، دوشنبه زاييده، سه شنبه زاييده، چهارشنبه را پنجشنبه و جمعه زايده آنهايي را كه مي شناسيم و آنهايي را كه نمي‌‌شناسيم. دورو نزديك همه و همه.

چراغ روشن كردن: هنگامي كه چراغي روشن مي كند مي‌گويند:‌السلام عليكم همه نظرهاي پاك، كورشود چشم ناپاكف پيغمبر خدا را صلوات.

هنگام باز كردن در دكان مي گويند: بسم الله الرحمن الرحيم، خدايا به اميد توند با اميد خلق روزگار،‌به شمر و يزيد و خولي و معاويه و تارك الصلوه وهميشه جنب و كافر منافق، لعنت.

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 6:33  توسط امیر دادگر   | 



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 از آب نه، از قهر آب می‌گویم. از قطره‌ی بارانی كه نعمت است ولی با بی تدبیری بعضی از مسئولان شهری برای مردم به نقمت تبدیل می‌شوند و خدا به درد دل آن بیچاره‌ای برسد كه باید عزیزانش را بدون داشتن وسیله نقلیه شخصی و یا با موتور سیكلت به محل كار یا مدرسه برساند پس برای یزد ما همان بارانكی نم نم كفایت می‌كند .

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 8:39  توسط امیر دادگر   | 



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  دانلود مقاله‌ای  در  خصوص  آب انبار یزد

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 5:52  توسط امیر دادگر   | 



خانه گرجی‌ها

خانه گرجی ها، در انتهای پیج در پیچ کوچه های کاهگلی یزد. یکی از معدود خانه های تاریخی یزد است که هنوز کسی  آنجا زندگی می کند، هنوز هتل و کافی شاپ نشده و ویران هم نشده  است.

شکوه سال های قبل را ندارد و دیگر خبری از  آدم هایی که در شاه نشین ها و دالان ها و اتاق های پنج دری اش در رفت و آمد بودند نیست، اما پیرزنی که عروس خاندان گرجی ها بوده هنوز  آنجا زندگی می کند؛ حواسش هست که پشت همه این آئینه کاری ها و نقش و نگارها تاریخ و هنر یک دوران سپری شده نهفته است.

تختش را گذاشته گوشه شاه نشینی که روزی فقط برای روضه امام حسین و مهمانی های مخصوص درش باز می شد و  می گوید: "اگر خودم اینجا نباشم، خانه ویران می شود. چند وقت پیش که مستأجری اینجا زندگی می کرد میخ کوبیده بود وسط نقاشی های طلاکوب دیوار و سقف تمام آئینه شاه نشین به خاطر دیر پارو کردن بام پایین آمده بود. بعد از آن بود که گفتم تا زنده ام دیگر  اینجا را ترک نمی کنم."

گرجی های یزد بعد از تحولاتی که در منطقه قفقاز رخ داد به این شهر آمدند و در آنجا ریشه کردند. خانه گرجی ها که بر سبک و سیاق دیگر  خانه های تاریخی یزد ساخته شده، به گفته صاحبان آن نزدیک به ۲۰۰ سال عمر دارد.

سال ها پیش خانه بین وراث قسمت شد و  حالا از آن خانه بزرگ با بادگیرهای کاهگلی فقط بخش شاه نشین سالم مانده است که محلی برای مهمانی ها و ملاقات های رسمی بوده است.

 اندرونی و حیاط های دیگر سهم کسانی شد که سال هاست از این محله کوچ کرده اند و به آپارتمان هایی مدرن که از سنگ و آهن ساخته شده رفته اند و سهم آنها از خانه گرجی ها تبدیل به مخروبه ای متروک شده است.

بخش اصلی خانه گرجی ها اما همچنان پابرجا است و نمونه ای کامل از خانه های یزدی است. در یزد، تمام خانه ها از کاهگل و خشت خام ساخته شده اند، با دیوارهایی بسیار بلند که حفاظی در برابر تابش مستقیم خورشید در تابستان هستند و هشتی، کریاس، دالان و دیوارهای بلندی که خانه و ساکنینش را از چشم نامحرمان محافظت می کند.

 تالار هم یکی از بخش های اصلی خانه های یزدی است. اتاقی بزرگ  که یک سوی آن باز و کاملا رو به فضای بیرونی است و جایی برای چای خوردن عصرها. درست روبروی تالار آن طرف حیاط اتاق ها هستند. اتاق های سه دری، پنج دری و  هفت دری، شکم دریده و کریاس که هر کدام نشان یک چیز خاص و بر طرف کننده نیازی از نیازهای اعضای خانه بوده است.

کلاه فرنگی، هم بخشی دیگر از خانه های یزد است و اغلب جایی برای صرف ناهار، عصرانه و یا خواب سبک بعد از ظهرهای تابستانی. نوعی خاص از بادگير هم هست که درست در وسط سقف منزل ساخته می شود و باد را از شش جهت به درون خانه هدایت می کند.

 اغلب خانه های یزدی، زیرمین های بزرگی دارند. زیرزمین هایی که تابستان ها بخشی از محل زندگی بوده و باقی ایام سال محل نگهداری مواد خوراکی و انبار. طراحی این زیرزمین ها به گونه ای است که از طریق ارتباط با بادگیر، حیاط ، جوی و گودال باغچه در تابستان های گرم یزد، محیطی آرام را برای استراحت فراهم می کند.

 بیشتر این خانه ها در کوچه های پیچ در پیچ یزد هستند. کوچه هایی کاهگلی با ساختار منسجمی از کوچه های باریک و دیوارهای بلند که عابران و رهگذران را از تابش مستقیم نور خورشید در فصل تابستان، و وزش بادهای سرد در زمستان، در امان نگاه می دارد. 

 با همه اینها خانه ها و کوچه های قدیمی یزد که قابليت زيادى برای جذب گردشگر و شناساندن فرهنگ و معماری ایران دارند به خاطر بی توجهی صاحبانشان در معرض خطراند.

 خانه هایی که در زمره خانه های بزرگ و اشرافی  طبقه بندی نمی شوند درحال خراب شدن اند و ساخت و سازهای خارج از اصول نیز تهدیدی برای این خانه ها بشمار می رود. این تهدیدها آنقدر جدی اند كه چندی پیش یکی از اعضای شورای شهر یزد، در مصاحبه ای تلویزیونی اعلام کرد بهتر است تنها آثار شاخص و مشهور یزد حفظ شود و بافت سنتی و محلات قدیمی به طور کلى تخریب و با معماری مدرن جایگزین شود. 

 در این میان اما عذرا خانم  قدر خانه ۲۰۰ ساله گرجى ها را می داند و می گوید تا وقتی زنده باشد مراقب دانه دانه آجرهای این خانه خواهد بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 6:8  توسط امیر دادگر   |