تبليغاتX
یزدا


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گذری در شهر قنات و قنوت و قناعت

 

راستش از یزد چه چیزهایی شنیده‌اید و اگر یزدی هستید چقدر با گذشته فرهنگ و رسوم این خطه آشنایید. بله یزد را به شهر بادگیرها، با وصف دارالعباده بودن و خانه‌هایی از خشت و گل می‌شناسید. اما این همه داستان نیست. حتی اگر قطاب و باقلوای حاج خلیفه را نیز خورده باشید باز می‌گویم این همه داستان نیست.

 

می‌دانید در روزگار قدیم چگونه تشخیص می‌دادند فردی که در می‌زند مرد است یا زن، یا این که زرتشتیان چگونه می‌فهمیدند مرده‌شان، دین یا طلبی دارد که باید بپردازند

 

 زرتشتیان یزد که در مناطق خاصی از شهر یزد سکنی داشتند، فرهنگ و رسوم متفاوتی داشتند. نمی‌دانم چه اطلاعاتی از رسوم زرتشتیان دارید. زرتشتیان برای فهم دین و طلب مرده‌شان و ادای آن رسم خاصی داشته‌اند.  

 

 

آنان در بیرون از اتاق مرده ظرف آبی می‌گذاشتند و کسانی که برای آیین پرسه به خانه مرحوم می‌رفتند اگر پس از بیرون آمدن از خانه مرده،  دست خود را در آب می‌شستند به معنای این بود که آن فرد نه از مرده طلبی دارد و نه از او دلگیری دارد،  اما اگر کسی دست خود را نمی‌شست، یا از مرده دلگیر بوده یا طلبکار. در این حال بازماندگان مرحوم بایستی نسبت به ادای دین به آن فرد اقدام می‌کردند.

 

اما در خصوص این که فردی که درب می‌زند کیست، ساکنان یزد از تکنولوژی خاصی بهره می‌گرفتند. همانطور که می‌دانید درب خانه‌های قدیم یزد که جنس آن از چوب بود دارای کوبه و حلقه بود.

 

 کوبه و حلقه وسیله‌ای است فلزی که با میخ حلقه بر روی در نصب می‌شود و در گذشته که زنگ اخبار نبود با به صدا در آوردن آن، ساکنان خانه از حضور فردی در پشت در آگاه می‌شدند

صدای کوبه و حلقه تفاوت داشت. کوبه‌ها سنگین‌تر و زمخت‌تر بودند و صدای بمی‌داشتند و حلقه‌ها ظریفتر و صدای نازکی داشتند. هر گاه صدای حلقه شنیده می‌شد ساکنان می‌دانستند که زنی پشت در است.

هرگاه صدای کوبه می‌آمد می‌دانستند که یا یک مرد پشت در است و یا زن و مردانی. به هر حال وجود مرد در پشت در چه تنها و چه با دیگران اعم از زن و مرد و بچه نشانه‌اش به صدا در آمدن کوبه بود

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  سفری فرهنگی تاریخی به شهر قنات، قنوت و قناعت

 

 

یزد برای من کویر را به یاد می‌آورد و بی‌آبی و خشکی و قطاب را. با اتوبوس به یزد رفتم. سفری چهار ساعته در اتوبوس ولوو که بسیار راحت بود. گفته بودند هوا سرد است و باید لباس گرم زیاد بپوشی. توصیه‌ای که آنچنان درست نبود.

 

هوای یزد هم مانند زرین شهربود با اختلافی بسیار کم. برنامه‌ریزی دوستان برای بازدید از جاهای تاریخی بسیار مناسب بود. مسجد جامع یزد را دیدم. همان مسجدی که عکس ان پشت اسکناس‌های بیست تومانی هست و نمی‌دانم چرا پیش از این همیشه گمان می‌کردم کنار این مسجد یک باقلوا فروشی هست. چیزی که نبود.

 

 

در ته خیابانی که ماشینی در آن نمی‌رفت مسجد جامع بود. مسجد جامع یزد بر جای یکی از آتشکده‌های ساسانیان بنا نهاده شده است. با دو مناره و شبستان و صحن‌هایی که به باور من رونوشت ناشیانه و کوچکی از مسجد جامع (جمعه)اصفهان بود.

 

 

صحن کوچکتر و شبستان کوچکتر از آن. با گنبدی دوپوشینه که اکوی صدای آدمی در آن بسیار چشمگیر است. گمان می‌کنم هفتصد سال است که ساخته شده است بر محراب آن به زبان عربی تاریخ بنای محراب را 777 هجری قمری نوشته بودند و آن گونه که می‌گفتند تا پیش از انقلاب در آن نماز جمعه برپا می‌شده است اما امروزه در آن نماز نمی‌خوانند.

 

یزد را شهر قنات و قنوت و قناعت می‌خوانند. هر کسی که این صفتها را برای شهر یزد ردیف کرده کاملا درست گفته است. در یزد آن چه چشم نواز است قنات و نیایش و قناعت است. از درب مسجد جامع که خارج شدم پای بر محلاتی گذاشتم که یونسکو را وادار کرد یزد را در کنار ونیز ایتالیا دو شهر تاریخی دنیا نام دهد و چه افتخاری برای یزدی از این بیشتر.

 

 

بخش دوم

 

یزد دارای بزرگترین بافت خشتی جهان است. چهار طاقی ها و کوچه های سر پوشیده و ساباطها و دربندها .هرکدام دنیایی برای خود دارند.کوچه های تنگ مسقفی که واقعا کوچه اشتی کنانند.اگر در ان گرمای کویری کوچه ای سر پوشیده نباشد چگونه یک یزدی باید از خانه بیرون برود و اینجاست که در سده بیست و یکم به هوش معمار ایرانی افرین می گویی که ساباطها را درست کرده تا در تابستان و زمستان راحت در ان راه بروی.

 

یزد را شهر بادگیرها و آب انبارها نیز لقب داده اند. بادگیرها دنیایی دارند. بزرگترین بادگیر دنیا در باغ دولت آباد یزد است با 33متر و هشتاد سانتی متر یا به عبارت دیگر یک برج دوازده طبقه را در نظر بگیرید این بادگیر است.

 

در بادگیرها دو کانال ورود و خروج هوا هست. در تابستان بادخنک به درون خانه می اید و باد گرم بیرون می‌رود. هیچ گونه مکانیسم الکتریکی در کار نیست و هوش سرشار یزدی است که سختی کویر را برای زیستن اینگونه برخویش اسان کرده است.

 

یکی از بناهایی که دیدم اب انباری شش بادگیری است. مخزن اب انبار گنبدی تخم مرغی دارد.شش بادگیر در ان کویر و بی ابی و تف و گرما ادمی را به اب خنک میرساند. در برهوت تیر و مرداد کویر ،ابی خنک و گوارا ادمی را به بهشت می رساند.برای همین است که یزدی خوب می داند بهشتی که در قران امده چگونه خواهد بود.

 

تشنگان کویری که در برهوت بی‌آبی و گرما عطش بر لبند قدر اب خنک را در تیرماه بهتر از هر انسان دیگری می‌دانند. این آب‌آنبار شش بادگیری 55 پله دارد تا به مخزن برسی و در آن زیر خنکای هوا را حس کنی. در زمستان بادگیرها را می‌بندند اما در خانه لاریها که رفتم و در زیر بادگیر در ساعت هفت شب ایستادم تو گویی ده تا کولر گازی داشتند باد سرد به درون خانه می‌دادند.

 

 

در بافت خشتی یزد که منحصر به فرد است از بقعه 12 امام دیدن کردم. بقعه دوازده امام در محله فهادان قرار دارد. فهاد در لغت به معنای مربی یوزپلنگ است که یوز را برای شکار اماده می‌کند. نمی‌دانم درست می‌پندارم یا نه اما شاید این محله جایی بوده که پادشاهان مربیان یوز را در ان جای داده بودند.

 

در گذشته برای شکار؛ افزون بر یوز، قوش را برای شکار آموزش می‌دادند. در محله طوقچی اصفهان باغی هست به نام باغ قوشخانه که در آن به امر آموزش قوش می‌پرداختند و مربیان قوش هم در آن زندگی می‌کردند. به هر حال محله فهادان یزد یکی از قدیمی‌ترین محله‌های یزد است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بخش سوم

 

بقعه دوازده امام یک بنای چهار ظلعی است که در بخش بالایی به هشت ظلعی تبدیل می‌شود و بر روی آن گنبدی قرار گرفته است. به طور قطع باقیمانده یک آتشکده  است. روی دیوارهای آتشکده را گچ کشیده‌اند و بعدها بر روی بنای چهار ظلعی گنبد قرار داده‌اند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بخشی از گچ‌های دیوار را کنده بودند و زیر گچ ها نقوش زرتشتی کاملا هویدا بود.در محراب این بنا کتیبه‌ای بوده که نام دوازده امام شیعیان بر روی آن نوشته شده بوده که در سال 1382دزدان آن کتیبه را دزدیده‌اند.

در کنار بقعه دوازده امام؛ حسینیه فهادان قرار دارد. از جاهای دیگری که دیدم مدرسه ضیاییه معروف به زندان اسکندر بود.

 

تاریخ پایان بنا 701هجری قمری است. مدرسه‌ای است که اکنون از آن بهره‌ای برای آموزش نمی‌برند و یک اثر باستانی است که ایرانگردان و جهانگردان از آن بازدید می‌کنند.

 

مدرسه ضیاییه دارای زیر زمینی است  که می‌گویند در پیش از سده هفتم هجری قمری در انجا زندانی بنا شده بوده است. برای رفتن به زیر زمین باید پله‌های زیادی را طی کنی تا به زیر زمین برسی.

 

در زیر زمین حوضی هست که مرا به یاد حوضی انداخت که در زیر زمین آرامگاه سعدی در سعدیه هست. این حوض همانندی‌های خیلی زیادی به حوض‌هایی داشت که در مجموعه فین کاشان وجود دارد.

 

 

می‌گویند در زیر این حوض؛ زندانی بوده است. امروز در زیر زمین کافی‌شاپ بسیار زیبایی درست کرده‌اند که مانند همه بناها در یزد سنتی است و چقدر هم متناسب است. در سرمای شباهنگام در آن زیر زمین بر نیمکتی نشستم و جایتان خالی یک چای داغ خوردم که بسیار دلچسب بود.

 

در مدرسه ضیاییه چند فروشگاه وجود دارد که صنایع‌دستی یزد را می‌فروشند و فروشگاهی هست که محصولات فرهنگی و فیلم وسی دی و دی وی دی می‌فروخت اما یکی از زیباترین غرفه‌ها جایی است منحصر به فرد.

 

 

در این غرفه دو دستگاه دارایی بافی وجود دارد. من برای نخستین بار بود که نه تنها دستگاه را می‌دیدم بلکه برای نخستین بار بود که نام ان را می‌شنیدم. خیلی جالب بود. در تمام کره زمین تنها دو دستگاه دارایی‌بافی هست که ان دو هم در مدرسه ضیاییه نگهداری می‌شوند. دارایی‌بافی نوعی بافندگی سنتی است که در یزد از بین رفته است.

 

 

 

 

تارهایی را با دستگاه می‌بافند. در انجا؛ همه ،محصولاتی را می‌خرند. برخی از محصولاتش این قدر خوشرنگند که قابل توصیف نیستند . برای دخترم یک روسری خریدم سرشار از رنگ‌های شادی که در منطقه ما وجود ندارد.

 

 

پیش از این هنگامی که در یزد نوعروسی به خانه بخت می‌رفت بسته به توانایی مالی پدر عروس، دارایی در جهیزیه او می‌گذاشتند. در قدیم سری دارایی‌ها از شانزده تکه درست می‌شده است.

 

 

 

بخش 4

 

 

از دیگر نقاط دیدنی در بافت خشتی یزد خانه‌هایی است که بازمانده از روزگار قاجاریه و پیش از انند.

 

 

در محله فهادان یزد از این خانه‌های تاریخی چند تایی هست که مشهورترین آنها عبارتند از خانه محمودی و خانه لاری‌ها و خانه نواب وکیل.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دربهای این خانه‌ها چوبیند. فرصتی شد که از خانه لاریها بازدید کنم. امروزه این خانه موزه اسناد و مدارک یزد شده است. خانه لاریها در چوبی دارد با کوبه و حلقه. همانند کوبه و حلقه‌هایی که پیش از این در سده هم بود. خانه ما در محله پایین از این کوبه و حلقه‌ها داشت.

 

 

کوبه و حلقه وسیله‌ای است فلزی که با میخ حلقه بر روی در نصب می‌شود و در گذشته که زنگ اخبار نبود با به صدا در آوردن آن، ساکنان خانه از حضور فردی در پشت در اگاه می‌شدند.

 

صدای کوبه و حلقه تفاوت داشت. کوبه‌ها سنگین‌تر و زمخت‌تر بودند و صدای بمی‌داشتند و حلقه‌ها ظریفتر و صدای نازکی داشتند.

 

هر گاه صدای حلقه شنیده می‌شد ساکنان می‌دانستند که زنی پشت در است. هرگاه صدای کوبه می‌آمد می‌دانستند که یا یک مرد پشت در است و یا زن و مردانی. به هر حال وجود مرد در پشت در چه تنها و چه با دیگران اعم از زن و مرد و بچه نشانه‌اش به صدا در آمدن کوبه بود.

 

خانه لاریها در حدود 141سال پیش توسط حاج ابراهیم لاری یکی از بزرگترین تجار یزد ساخته شده است. مردی بوده ثروتمند و مسافرت‌های خارج از کشور زیادی می‌رفته است.

 

خانه لاریها از دو بخش بیرونی واندرونی ساخته شده است. به مجرد این که از در به درون  می‌روی یک هشتی را می‌بینی.

 

 

هشتی سالنی است هشت ظلعی با نشیمن‌گاه‌هایی هشتگانه. هنگامی که کسی به خانه وارد می‌شده در هشتی می‌نشسته تا اذن دخول صادر شود.

هشتی در گرمای کویر، مکانی خنک و دارای آب آشامیدنی بوده تا تازه وارد اندکی از خستگی خود را در آن کم کند و اماده دخول به اندرونی خانه شود. از هشتی که به درون خانه می‌روی راهرویی است که تو را به حیاط می‌رساند.

 

 

حیاط در مرکز خانه واقع شده با حوضی بزرگ که فواره‌هایی زیبادارد. بر روی بخشی از حوض تخت زده بودند که منظره شاعرانه‌ای را ایجاد کرده بود. حیاط دارای اعیان‌نشین‌های چهارگانه است. هر فصلی یک اعیان‌نشین.

 

 

زمستان را در اعیان‌نشین شمالی سر می‌کرده اند و تابستان را در اعیان‌نشین جنوب. در همین اعیان‌نشین است که بادگیر معروف وجود دارد تا در تابستان هوای اعیان‌نشین خنک و دلپذیر باشد. قسمت جنوبی شامل تالار و بادگیر است و اطاقها.

 

اعیان‌نشین شرقی که شامل اتاق آیینه و مطبخ و سرداب و سایر فضاهای لازم است در پاییز بهره‌برداری می‌شده است و از ظلع غربی خانه به عنوان بهار خواب برای سه ماه بهار استفاده می‌شده است.

 

 

 

بخش 5

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نکته جالب درها و ارسی‌های بخش شمالی خانه است که ارسی‌ها با شیشه‌های رنگین تزیین شده‌اند. تابش نور خورشید بر ارسی‌ها در زمستان دو ویژگی را پدید می‌آورده است.

 

 

نخست آن که منشور شدن شیشه‌ها؛ باعث می‌شده پرتوهای نور در اثر شکست طیف‌های گوناگونی از رنگ ایجاد کنند که مانند نقش قالی بوده است

 

و دوم این که این طیف‌های نور مانند یک ماده ضد حشره عمل می‌کرده که هیچ گونه حشره‌ای در اطاقها نمی‌آمده است.

 

خانه لاریها؛ اطاق ایینه زیبایی داشت. در سقف اطاق عکس‌های زنان اروپایی را به صورت دکوپاژ نصب کرده بودند که میراث فرهنگی بر روی برخی از عکس‌ها یا گچ کشیده بود یا عکس‌ها را تراشیده بود.

 

اما اگر چه روی عکس‌های اطاق آینه‌خانه لاریها گچ بود اما باغ هتل مشیرالممالک یزد جایی است که نه تنها گچ روی عکس‌ها نیست بلکه در و دیوارش از تابلوهای نقاشی شاهنامه به سبک نقاشی قهوه‌خانه‌ای پر است و چه جای قشنگی است این باغ هتل. در سالن هتل مراسم شب یلدا را برگزار کردند در حضور هشتاد نفری که اهل ذوق بودند و ادب و شعر و احساس.

 

 

مراسم با شعر خوانی از دیوان حافظ و موسیقی سنتی و یک پذیرایی مفصل اعم از تنقلات و میوه و شام همراه بود. شب قشنگی را در باغ هتل مشیر الممالک سر کردم و شب یلدا کامل شد هنگامی که در یزد گرم و خشک و بیابانی برف آمد. بله. تعجب نکنید در آغاز زمستان هشتاد و شش؛ یزد, برف را به روی خود دید.

 

یکی از نکات زیبایی که در یزد دیدم موقوفه گورستان زرتشتیان یزد یا دخمه‌های زرتشتیان یزد بود. در یزد میدان کوچکی هست به نام میدان شیخ حسن نصر االه که به یادبود مبارزه شیخ حسن نصراله رییس حزب الله لبنان آن را نامگذاری کرده‌اند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

از این میدان که دور بزنی و به سمت جنوب بروی،  اتوبانی است که انتهای آن دخمه‌ها قرار دارند. در این ناحیه از شهر یزد به صورت انبوه ساخت و ساز می‌کنند و آپارتمان‌های چند طبقه‌ای را در حال ساخت دارند.

 

موقوفه زرتشتیان در زمین بسیار بزرگی واقع شده که دو دخمه معروف در آن هست. بر سر در موقوفه نوشته بود "بر فروهر همه در گذشتگان درود باد.

 

از در اصلی که وارد می‌شوی در سمت چپت ساختمانی اداری است و در سمت راستت گورستان زرتشتیان. از این فضا که رد شوی و به سمت جنوب بروی در بزرگی است که تو را وارد محوطه موقوفه می‌کند.

 

در موقوفه چندین ساختمان خودنمایی می‌کنند. نخست چشمم افتاد بر آب‌انباری که قدمت آن به عصر پهلوی اول باز می‌گشت. در روبروی آب انبار چندین ساختمان مخروبه و در حال خرابی بودند که آن‌ها را خیله می‌نامند.

 

پیشتر (قبل از سال1315هجری خورشیدی) هر گاه فردی زرتشتی می‌مرد.  پیکر او را در دخمه‌ها می‌گذاشتند تا خوراک لاشخورها شود.

 

زرتشتیان بر این باور بودند که خاک چون از عناصر چهارگانه است، نباید آن را  آلود و نهادن مرده در گور، آلودن خاک را در پی دارد پس مردگان را خاک نمی‌کردند اما  در عصر پهلوی اول، قانونی تصویب شد که زرتشتیان نباید مردگان را در دخمه‌ها ببرند و باید مانند مسلمانان آنها را دفن کنند که زرتشتیان مجبور شدند مردگان خود را خاک کنند و امروزه هم انان این کار را می‌کنند.

 

مراسم دفن مرده در آیین زرتشت  به این گونه است. پس از اینکه مرده را می‌شویند او را در پارچه دوخته سفید رنگی می‌گذارند و جسد را در تخت روان آهنی می‌گذارند و در حالی که لباس و کلاه و روسری سفید پوشیده‌اند مرده را تشییع می‌کنند. در آرامگاه، موبد، بخشی از گاتها را می‌سراید و مرده را در گور می‌گذارند و دفن می‌کنند.

 

 

 

در قدیم که مرده‌ها را در دخمه‌ها می‌گذاشتند، بستگان مرده درخیله‌هایی که امروزه مخروبه شده‌اند در فاصله یک کیلومتری دخمه‌ها به مدت سه روز می‌ماندند و پس از آن به خانه باز می‌گشتند.

 

در بیرون از اتاق مرده ظرف آبی می‌گذاشتند و کسانی که برای آیین پرسه به خانه مرحوم می‌رفتند اگر پس از بیرون آمدن از خانه مرده دست خود را در آب می‌شستند به معنای این بود که آن فرد نه از مرده طلبی دارد و نه از او دلگیری دارد اما اگر کسی دست خود را نمی‌شست، یا از مرده دلگیر بوده یا طلبکار. در این حال بازماندگان مرحوم بایستی نسبت به ادای دین به آن فرد اقدام می‌کردند.

 

یکی دیگر از کاربردهای ساختمانهای مخروبه‌ای که در کنار دخمه‌ها بوده کاربرد ثبت احوال بوده است. در این ساختمان‌ها هر گاه نوزادی زرتشتی به دنیا می‌آمده نام او را ثبت می‌کردند و با مرگ او نامش را خط می‌زدند و خط سرخ روی نامش می‌کشیده‌اند.

 

این که هنوز در سده برخی می‌گویند خط سرخ روی اسم ما یا روی حساب ما بکش از اینجا گرفته شده است.

 

اما در باره دخمه‌ها بگویم که دو دخمه‌ای که درجنوب یزد قرار دارند بر بلندای دو تپه به فاصله 500 متری از یکدیگر قرار دارند.

 

 

نام یکی از آنان دخمه مانکجی است که در سال 1225خورشیدی یعنی در 161سال پیش توسط مانکجی لیمجی هاتریا یکی از پارسیان هند بنا نهاده شده و دخمه دیگر دخمه گلستان است که در سال 1310بنا نهاده شده است.

 

 

دخمه یک عمارت مدور درون تهی است که بر بلندای تپه‌ها بنا می‌نهادند. من بچه که بودم در سده لنجان در محله پایین هم دخمه‌هایی بود. جای این دخمه‌ها امروز منزل مسکونی شده است. آن گونه که می‌گفتند در یکصد سال پیش هنگامی که کسی می‌گفت او را در کربلا به خاک بسپارند استخوان‌های مرده را در این دخمه می‌گذاشتند تا بعدها استخوان را به کربلا ببرند و در آن‌جا دفن کنند. من در سده لنجان دخمه‌ها را دیده بودم. 

 

از جاهای دیدنی دیگری که دیدم آتشکده زرتشتیان یزد بود. آتشکده در سال 1313 ساخته شده است. آتشکده توسط زرتشتیان هند (پارسیان) تامین اعتبار شده و بر اساس معماری ایران باستان و به ویژه در تقلید از معماری هخامنشیان در تخت جمشید طراحی شده است.

 

 

آتشکده در میان باغی در خیابان آیت الله کاشانی قرار گرفته است و به شماره 2431در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.  بر پیشانی بنا نقش فروهر با رنگ آبی خودنمایی می‌کند. بازدید از این اتشکده تا سال 1377 مقدور نبوده و پس از آن بازدید برای همگان آزاد شده است.

 

 

اهمیت آتشکده ورهرام به آتشی است که در درون ان است. بنا بر باور زرتشتیان هر آتشی که هزار سال خاموش نشود اتش ورهرام نامیده می‌شود.

 

 

بنا بر روایت‌های گوناگون آتشی که در آتشکده زرتشتیان یزد هست، آتشی است که 1535 سال است که خاموش نشده است. این آتش را از آتشکده پارس به روستای هفتا در عقدا آورده‌اند و پس از آن به ترک‌آباد اردکان انتقال داده و انگاه ان را به یزد اورده اند.

 

 

آتش در تالاری نگهداری می‌شود که گرداگرد آن را اطاقهایی ویژه نیایش فرا گرفته است. امروزه می‌توان آتش را از پشت شیشه‌ای در تالار آتشکده دید. درباره زرتشتیان باید گفت  این آیین در ایران و هند، و به صورت بسیار پراکنده در برخی از نقاط جهان پیرو دارد.

 

 

در ایران بیشتر زرتشتی‌ها در کرمان و یزد و تهران ساکن هستند. انجمن زرتشتیان ایران در تهران در خیابان فلسطین جنوبی دفتر دارد و زرتشتیان اکنون در مجلس شورای اسلامی نماینده‌ای دارند که کوروش نیکنام است. ازدواج در آیین زرتشتی بسته است. یعنی زرتشتی تنها با زرتشتی می‌تواند ازدواج کند.

 

بر اساس آیین زرتشت یک مسلمان نمی‌تواند زرتشتی شود اما یک زرتشتی می‌تواند مسلمان شود. به دلیل ازدواج‌های درون‌کیشی و مشکلات ژنتیکی؛ امروزه بیشتر زرتشتیان دارای صورتهایی زرد و نزار هستند.

 

زرتشتیان در یزد در حدود سه هزار نفرند که دو روستا در یزد به طور کلی زرتشتی‌نشین است. زرتشتیان در یزد دارای آثار عمده‌ای هستند.

بزرگترین زیارتگاه زرتشتیان جهان در اردکان واقع است. این زیارتگاه به نام پیر سبز یا چک‌چک معروف است که پنج‌شبانه روز از سال خورشیدی از سراسر جهان زرتشتیان در آنجا حاضر می‌شوند  و از  24 تا 28 خرداد در آن مراسم دینی خود را به جای می‌آورند.

 

این زیارتگاه در میان صخره‌هایی واقع است که آب همواره از آن چک‌چک می‌کند و بر زمین می‌ریزد. از دیگر زیارتگاه‌های معروف زرنشتیان می‌توان به پیر هریشت و پارس بانو و پیر نارستانه و ستی پیر اشاره کرد.

 

 

 

در یزد 35 آتشکده وجود دارد که درب دو تا از آنها برای بازدید عموم باز است و در سی و سه آتشکده دیگر تنها مراسم نیایش زرتشتیان برگزار می‌گردد و بازدید از آنها ممنوع است.

 

 

اما آیا واقعا زرتشتیان آتش را می‌پرستند؟ پاسخ این پرسش منفی است. آنها آتش را نمی‌پرستند.

در زبان پارسی فعل پرستیدن افزون بر معنای اصلی معنای نگهداری کردن هم می‌دهد. مثلا اسم فاعل پرستار که از بن مضارع پرست به اضافه پسوند ار ساخته شده به معنای نگهداری کننده است.

 

وقتی می‌گوییم پرستار مریض، هیچ فارسی زبان این معنا به ذهنش خطور نمی‌کند که آن پرستار، مریض را می‌پرستد بلکه می‌گوید او از مریض نگهداری می‌کند یا به تیمار مریض می‌پردازد.

 

 

بنا براین اگر به زرتشتیان آتش‌پرست می‌گویند به معنای پرستنده آتش نیست بلکه به معنی نگهداری‌کننده  آتش یا محافظ آتش است.

کسانی که می‌خواهند در این باره اطلاعات بیشتری بیابند می‌توانند به سایت بنیاد نیشابور سر بزنند و در بخش مقالات آقای دکتر جنیدی تفصیل این سخن را دریابند که زرتشتیان به آتش احترام می‌گذارند و آن را مقدس می‌دانند اما آن‌ها خدای خود را که اهورا مزداست می‌پرستند و آتش‌پرست نیستند.

 

 

بخش پایانی

 

 

از نقاط تاریخی دیگری که بازدید کردم مجموعه امیر چخماق بود. امیر جلال الدین چخماقی شامی در دوره تیموریان از طرف شاهزاده شاهرخ میرزا به حکومت یزد منصوب گردید. او در مکانی که امروزه به نام میدان امیر چخماق معروف است یک میدانگاه و در اطراف آن آب‌انبار و خانقاه و مدرسه و کاروانسرا و چاه آب و بازار و مسجد امیر چخماق (مسجد جامع نو) را بنا نهاد.

 

مسجد امیر چخماق از زیباترین مسجدهایی است که در استان یزد وجود دارد. گنبدی بسیار بزرگ دارد و صفه زیبایی در آن هست. دارای دو شبستان است. یکی از این شبستان‌ها برای زمستان و دیگری برای تابستان استفاده می‌شده است.

 

بازار قدیم یزد درنزدیکی این مجموعه قرار دارد. آن چه امیر چخماق ساخته در حقیقت نیازهای اساسی یزد را در آن زمان تامین می‌کرده است.

 

یکی از بزرگترین نخل‌های استان یزد در این میدان نگهداری می‌شود. نخل اسکلت بسیار بزرگی از چوب است که به شکل برگی بسیار بزرگ ساخته می‌شود و از دور که به آن نگاه کنی چونان درخت سرو است.

 

این نخل شباهتی به درخت خرما ندارد و سرو را به ذهن متبادر می‌کند و می‌دانیم که سرو در اسطوره‌های ایرانی نماد جاودانگی و ازادگی است.

 

حافظ فرموده:     یکی به سرو گفت چرا میوه‌ای نمی‌آری             بگفت که آزادگان تهی دستند

 

این اسطوره‌ها را در فرهنگ تشیع برای سالار شهیدان منظور نموده‌اند. نخل را آذین می‌بندند. پارچه‌های سیاه بر روی آن می‌کشند و چند آینه قدی و منگله‌ها و دستمال‌های ابریشمی رنگین و پر پرندگان بر آن می‌آویزند.

 

حدود دویست نفر در زیر نخل قرار می‌گیرند و آن را از جای می‌کنند و آن را دور میدان یا حسینیه می‌چرخانند.  بر روی نخل دو نفر می‌نشینند یکی قران می‌خواند و دیگری هم سنج می‌زند و یا حسین یا حسین می‌گوید. افرادی که نخل را بر می‌دارند پا برهنه‌اند.

 

 

در کنار مجموعه امیر چخماق بازار قدیم قرار دارد. درچهار راه شهدا یکی از معروفترین و منحصر به فردترین شیرینی‌سازی‌های ایران زمین قرار دارد.

 

بنگاه شیرینی حاجی خلیفه علی رهبر و حاجی مرتضی شیرینی ساز و حاجی حسن فردوسیان؛ شیرینی‌های یزدی را در سراسر جهان زبانزد کرده است.  این بنگاه در 91 سال پیش تاسیس شده است (1295هجری خورشیدی) و در آن همه نوع شیرینی یزدی اعم از پشمک و قطاب و باقلوا و حاجی بادام و کیک یزدی ونقل و سوهان و کلوچه و لوز موجود است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این بنگاه امروزه بسیار مدرن و شیک است.در ان چندین کارگاه تولیدی وجود دارد. محصولات تولیدی به مغازه آورده می‌شود و مجبوری در صف طویلی بایستی و سفارش بدهی

 

پس از آن که سفارشت آماده شد که همه این کارها توسط سیستم پیشرفته رایانه‌ای است که هر لحظه موجودی کالا و وضعیت خرید و فروش و بهای اجناس را به صورت آنلاین در اختیار مدیریت فروشگاه می‌گذارد انجام می‌گیرد و پس از پرداخت پول به صندوق که قیمت اجناس آن هم بالا است می‌توانی با اندکی حوصله سفارش خود را دریافت کنی.

 

یزد رفتن یک طرف و خرید از بنگاه شیرینی‌سازی حاجی خلیفه هم یکطرف. یزد رفتید حتما شیرینی و سوغات یزد را فراموش نکنید و همچنین حلوا و ارده اردکان را.

 

 

از دیگر نقاط دیدنی یزد رستوران دو حد است. رستوران دو حد در کوچه‌ای در نزدیکی یکی از خیابان‌های حاشیه‌ای یزد واقع شده که شوربختانه نام خیابان را به یاد ندارم.

 

این رستوران از دو خانه تشکیل شده است. خانه‌های سنتی که به یکدیگر مرتبط شده‌اند. بخشی از این رستوران به سبک رستوران‌های صفوی است.

 

در آن تخت‌هایی گذاشته‌اند و بالش‌های بزرگی که می‌توان بر آن لم داد. در بخش دیگر رستوران به سبک قاجاریه است.

 

در این بخش میز و صندلی وجود دارد. یک حوض بزرگ دارد که بر روی آن شیشه گذاشته‌اند و انواع ماهی‌ها در ان است که یک اکواریوم بسیار بزرگ شده است.

 

رستوران معماری سنتی را دارد به علاوه که یکی از مدرنترین کافی شاپ‌های یزد با فرم بسیار زیبا در اآن هست. این رستوران جدا از تالارهای عمومی اطاق‌هایی دارد که بسیار زیبا آراسته شده‌اند .

 

پس از صرف ناهار در این رستوران سوار اتوبوس شدم تا به اصفهان برگردم. هوا سرد بود. وقتی داشتم از یزد بر می‌گشتم یزد تازه‌ای در ذهنم جای گرفته بود. یزدی با بناهای سنتی و تمیز و بسیار زیبا. شیرینی‌هایی که طعم دلچسبی دارند و مردمی که با قناعت زندگی می‌کنند و در قنوت خود از خداوند بزرگ برای آفرینش قنات سپاس‌گزارند.

 

آری، خدا رحمت کند پدرو مادر او را که گفت: یزد شهر قنات و قنوت و قناعت است و چه زیبا گفت.

 

مسعود ناظم رعایا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 19:33  توسط امیر دادگر   |