





درد تنهايي علاجش ...!؟
به بهانه بستري شدن آذريزدي در بيمارستان سيدالشهداء يزد
خانه اي را كه مهندس سفيد و كاظميني، با بودجه دولت و بيت المال براي مهدي آذريزدي خريدند، كجا رفته است!؟
در آستانه نود سالگي، مهدي آذر يزدي، گردآورنده كتاب قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب، كه بخاطر تنهايي و تنها بودن و زن و فرزند نداشتن، آرزو و توقع داشت ساكن آسايشگاه كهريزك كرج شود، بار ديگر بدليل بيماري و كهولت سن و كمبود خواب و تغذيه نامناسب، در بخش قلب بيمارستان سيدالشهداء (ع) يزد بستري شد و همچون هميشه، تحت مراقبت هاي «ويژه» پزشكي و «دلسوزانه» پرستاري قرار گرفت.
درد سختي كه آذر يزدي با همه وجود تحمل مي كند، درد تنهايي است، و براي لمس درد تنهايي، بايد تنها بود تا فهميد كه تنهايي، چه درد جانكاهي است.
آذر يزدي، چون «مال» و «زن» و «فرزند» نداشته، عمري از «فتنه» و «بلا» و «مصيبت» دور بوده و راحت و بي دردسر زندگي كرده است و اما اينك، آنچه كه او را از پاي درمي آورد، ديوارهاي سرد زندان تنهايي و بيكسي است، زندان بي «زني» و سلول «غربيتي» كه خود براي خود ساخته و زنداني و زندانبانش خود بوده.
بخاطر شرايط اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي پيش آمده، امروز بسياري از زنان و مرداني كه همسر و نوه و فرزند دارند، و سالهاي سال براي به سامان رساندن فرزندانشان تلاش كرده و زحمت كشيده و خون دل خورده و از حق خود گذشته اند، تنها و با داغ و حسرت و افسوس زندگي مي كنند، و گاه نيز مورد سرزنش و پرخاش فرزنداني كه براي رسيدن به ارث بي تاب هستند قرار مي گيرند.
آذر يزدي تنها و بي زن و فرزند هست، اما دردش از درد پير مردان و پيرزنان تنهايي كه فرزند «بي محبت» دارند، بمراتب كمتر است.
آذريزدي، هيچگاه دلهره حال و آينده فرزند را نداشته و منتظر آمدن و نگاه فرزند نبوده است، چون فرزندي نداشته، و اما درد منتظران آمدن فرزند، درد بسيار بسيار تلخ و سختي است كه او هيچگاه نكشيده و نخواهد كشيد.
يك زماني يكي از رانندگان نعش كش خلدبرين تعريف مي كرد و مي گفت: براي انتقال جسد «ميتي» به آدرسي مراجعه كرديم، و در خانه مجلل بسيار بزرگي كه پسران و دختران و عروسها و دامادها و اقوام زيادي حضور داشتند و سرگرم بحث و گفتگو و جدل بودند، پسر بزرگ خانواده، با توجيه اينكه نمي شود اينهمه لوازم و چيزهاي «ارزشمند» و «گرانقيمت» را با «لاشخورها» تنها گذاشت، پس از پرسيدن مبلغ هزينه كل مراسم كفن و دفن، مبلغ زيادي را با انعام و «گواهي فوت» به من داد و از من خواست تا ميت را با خود برده و بخاك بسپارم! و او تعريف مي كرد كه چگونه با حضور چند نفر غريبه، پيرمرد نحيف ثروتمند را غريبانه به خاك سپرده، و او نيز همچون من نمي دانست كه پسران و دختران و عروس و داماد و نوه هاي پيرمرد، آدرس محل قبر او را مي دانند يا خير!
آذريزدي يك درد دارد و هزار درد ندارد و در هنگامه اي كه بسياري از افراد، با همه مشكلات و اهداف و نيت هاي مختلف بديدار او مي آيند، شايد او اگر چشمانش را خوب باز كند، بغض و اشك را در گلو و چشمان پدران و مادران تنها و بيماري ببيند، كه فرزندانشان، به ديدارشان نيامده اند...
آذريزدي، دغدغه قسط و بدهكاري و هزينه درمان و بيمارستان را ندارد و خيلي دغدغه هاي ديگر را و تنها دغدغه اش تنهايي و بي كسي است، و بهر حال اميد داريم تا آذر يزدي سلامت خود را بازيابد و از تنهايي بيرون آيد، و در گفتگو و مصاحبه ها، از چگونگي رسيدگي كادر پزشكي و پرستاري بيمارستان و توجه و دلسوزي يزدي هاي فرهنگي بخود بگويد...
تبصره اول: سوالي كوچك از استانداري و ارشاد و حوزه هنري يزد
خانه اي را كه سالها قبل، مهندس سفيد و ميرزا محمد كاظميني، با بودجه دولت و بيت المال براي مهدي آذريزدي خريدند، كجا رفته است!؟
تبصره دوم: توضيحات محمود ملك ثابت رئيس سابق حوزه هنري يزد
به دوستداران استاد آذر یزدی عرض می کنم که آذر یزدی نیاز مالی ندارد.
... بعضی سایتها و روزنامه ها برای مطرح کردن خودشان از موقعیت آذر یزدی سوء استفاده می کنند و اینجانب در جریان مستقیم کارهای انجام شده برای این استاد هستم و چندین مرتبه استانداران وقت و استاندار جدید و همچنین نماینده ولی فقیه و امام جمعه یزد حاج آقا صدوقی و مدیران سابق و فعلی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان یزد دیدار و بازدیدی از محل زنددگی آذر یزدی داشته و کمک هایی کرده اند و حتی ما حاضر بودیم یک نفر را به عنوان خدمتگذار ایشان بگذاریم ولی قبول نکرد و قابل ذکر اینکه اینجانب حامل پیام آقای زم مدیر وقت حوزه هنری به استاد آذر یزدی بودم که تا سقف دو میلیون تومان هر وسیله ای که نیاز دارید بفرمایید تا خریداری شود و استاد آذر یزدی گفت که : فقط دو قفسه برای کتابهایم می خواهم و بیشتر چیزی نمی خواهم و مناعت طبع استاد خیلی بیشتر از این حرفها است که عده ای برای مطرح کردن خودشان کمک نقدی برای استاد آذر یزدی جمع کنند و آذر یزدی دوست دارد زاهدانه و به دور از تشریفات زندگی کند و حتی غذای پختنی هم به ندرت صرف می کند و متاسفانه از هر جایی با ایشان مصاحبه می کنند و فشار به استاد وارد می شود و با توجه به اینکه آذر یزدی متولد 1301 و دارای 86 سال سن می باشد باید استراحت مطلق داشته باشد و متاسفانه عده ای از اهل رسانه ملاحظه کهولت سن استاد را نمی کنند و لذا گاهی مواقع مصاحبه یا اخباری از وی بصورتی منعکس می شود که پس از مطلع شدن و خواندن آن فشار عصبی بسیار زیادی بر استاد وارد می شود و باعث ناراحتی وی می گردد .
همچنین خانه ای در محله خواجه خضر برای آذر یزدی خریداری شده بود ( هزینه آن توسط سفید استاندار وقت و کاظمینی مدیر کل ارشاد وقت پرداخت شد ) که استاد خانه را به شخص دیگری بخشید و اخیرا نیز توسط فلاح زاده استاندار یزد وسایلی از قبیل تلویزیون و تختخواب و دیگر اقلام مورد نیاز استاد خریداری شده است و اینجانب از نزدیک در جریان آن قرار دارم . و حتی استاد فرزند خوانده ای دارد که مبلغی کمک مالی به وی پرداخت میکند و آذر یزدی نیاز مالی ندارد و تنها مشکل استاد به موقع نپرداختن حق انتشار کتابهایی است که چاپ می شود و اگر این مشکل رفع شود مشکل دیگری نخواهد داشت ولی متاسفانه گزارشی که اخیرا از طرف یکی از سایتها منعکس شد > وضعیت را بگونه ای جلوه داده که یکی از دانشجویان از تهران با من تماس گرفت و گفت : شماره حساب آذر یزدی را به من بدهید تا مبلغ ناچیزی که پس انداز کرده ام . برای ایشان حواله کنم . و لذا همینجا به دوستداران استاد آذر یزدی عرض می کنم که آذر یزدی نیاز مالی ندارد و اگر هم داشته باشد از طرف مسئولین ارشد استان که دائما جویای احوال وی هستند تامین شده و خواهد شد و حتی اخیرا چندین دفعه از دفتر مقام معظم رهبری نیز با من تماس گرفتند و پیگیر کارهای انجام شده برای استاد آذر یزدی بودند .
توهين دوباره آذريزدي به يزد و يزديها
دیدار نوروزی خبرنگار ماهنامه شهرزاد با آذریزدی در یزد
در شهر و محله خودم غریبم
تنها خواسته ام این است که امکان انتقال مرا به آسایشگاه کهریزک فراهم کنند!
من نگران آن دنیا نیستم. هر چه مصیبت هست در این دنیاست که آن هم می گذرد
من کسانی را که در نوشته هایشان به من تهمت زده اند، هیچ وقت حلال نمی کنم
2 نظر جمعه 23 فروردین1387 محمد رضا شوق الشعرا
