![]() |
![]() |
|
|
تحليلي بر پديده انتخابات مجلس هشتم در حوزه شهرستانهاي يزد
بخش اول نيم ساعت پس از شنيدن اين خبر در صبح روز چهاردهم به ايشان اعلام آمادگي کردم که تمام امکانات ستادم در اختيار شما و خودم هم با طيب خاطر در خدمت شما هستم . ايشان تهران بود و قدري مردد، شب به يزد آمدند ، جمع دوستان ستاد بجز يکي ، دو گروه اعلام آمادگي داشتند ولي ترديد ايشان يکي دو روز بعد يعني روز شانزدهم که اولين روز تبليغات بود برطرف شد انتخابات مجلس در يزد بحمدالله با همه فراز و فرودهايش به پايان رسيد و به لطف الهي ختم به خير شد. براي اينجانب که از ابتداي امر درگير مسئله بودم حضور در اين عرصه خاطرات، برداشتها و آموزه هاي خاص خود را داشت که به نظرم رسيد حال که ماجرا به پايان رسيده است خوبست ولو به اجمال به نکات برجسته و قابل توجه فرايند انتخابات اشاره اي بنمايم : ثبت نام در انتخابات به توصيه دوستان زيادي که در اين زمينه به جمع بندي رسيده بودند انجام پذيرفت، هرچند که يک دغدغه ي دروني هميشه داشتم که آيا رفتن به مجلس بهترين کاريست که ميتوانم دنبال نمايم يا نه؟ و اصولا در مجلس مي توانيم با توجه به مجموعه شرايط جاري منشا اثر باشيم ؟. در اين رابطه از خدا خواستم اگر خير و صلاحي براي من و مردم در اين کار نيست ، امکاناتش را فراهم نسازد ، که ظاهرا چنين بود و چنين شد .در اين مرحله در يک فرصت دو ، سه ماهه از آذر تا اوايل بهمن پيگيريهايي براي برقراري ارتباط با دوستان و آشنايان و افراد موثر انجام پذيرفت و ستاد اوليه شکل گرفت و رايزنيها گسترش يافت يکي از مسائلي که براي دوستان در اين مقطع مطرح بود کانديدايي همزمان اينجانب و آقاي رضوي بود که هر بار مطرح مي شد به آينده موکول مي کرديم و مي گفيتم در مقطع خودش به نحو مقتضي اين مسئله حل خواهد شد . در اين مقطع با حدود 50 نفر از افراد موثر ملاقات داشتم ، 40 جلسه در محلات ، روستاها،45 جلسه با گروهها و تشکلهاي خاص و حدود 50 سخنراني در جمعهاي کوچک و بزرگ عمدتا در ايام محرم داشتم ، دو ستاد هم داشتيم اول در بلوار جمهوري در دفتر بيمه آزادگان و بعد در بلوار شهيد صدوقي بود که تا پايان هم همين جا ستاد مرکزي بود ، ستاد جوانان هم در خيابان باهنر راه اندازي شد . اتفاق دوم رد صلاحيت ها بود که تمام اصلاح طلبان استان به جز آقاي تابش رد صلاحيت شدند که تعجب همگان را برانگيخت بويژه کسي فکر نمي کرد که واقعا دامنه رد صلاحيت ها اينقدر گسترش يابد که چنين افرادي را نيز در بر بگيرد با توجه به تبعات و هزينه هاي اجتماعي بالايي که اين مسئله به همراه مي داشت. وليکن اين اتفاق افتاد و با کمال بي انصافي و به دور از تقوي ، عدالت و قانون صلاحيت اينجانب و تعدادي ديگر از دوستان تاييد نشد . آنچه در مورد اين حقير رخ داد ظلمي آشکار بود چرا که ظاهرا بر اساس اظهارات آمادگي تاييد صلاحيت بود اما به شرط تغيير حوزه و يا انصراف از نامزدي انتخابات ، چرا که هيچ مستند ديگري جز چند مطلب کذب و دروغ براي اين تصميم نداشتند . متاسفانه هنوز هم دليل مشخصي براي رد صلاحيت به اينجانب اعلام نشده است مکاتبه اي هم که در اين رابطه با جناب آقاي جنتي داشتم بدون پاسخ مانده است در هر حال عليرغم اعلام آمادگي و اقبال خوب و ارزشمند وبزرگوارانه مردم به اينجانب، اين حق براي مردم و من ضايع گشت. رخداد جالب توجه ديگر اين بود که آقاي اولياء در آخرين روزو زمان اعلام تاييد ها يعني 4 اسفند تاييد شد . نيم ساعت پس از شنيدن اين خبر در صبح روز چهاردهم به ايشان اعلام آمادگي کردم که تمام امکانات ستادم در اختيار شما و خودم هم با طيب خاطر در خدمت شما هستم . ايشان تهران بود و قدري مردد، شب به يزد آمدند ، جمع دوستان ستاد بجز يکي ، دو گروه اعلام آمادگي داشتند ولي ترديد ايشان يکي دو روز بعد يعني روز شانزدهم که اولين روز تبليغات بود برطرف شد تا اينکه با مشورت يکي دو نفر از دوستان موضوع را طي نامه اي به جناب آقاي خاتمي منعکس نمودم ، ايشان هم با تواضع و بزرگواري بالايي پاسخي در شان خود مرقوم فرمودند و اين پاسخ آغاز تلاشي دوباره شد . صبح جمعه هفدهم به يزد برگشتم و در جمع دوستان تقسيم کار مجددي شد . پي گيري کارهاي چاپي دنبال شد و با يکي دو روز تاخير يعني در روز نوزدهم آماده شدند و نتيجه اي ارزشمند علي رغم محدوديت هاي زماني و پراکنده شدن بعضي از گروهها و افراد ستاد در جمعه شب 24 اسفند حاصل شد. مهندس اولياء در بين 18 کانديدا رتبه نخست را کسب کرد. هر چند که در دور اول آقاي اولياء کمتر از پانصد راي براي رسيدن به حد نصاب و انتخاب شدن فاصله داشت ولي ورود به دور دوم هم لطف ديگري داشت، دوستاني که در دور اول دچار ترديد شده بودند بازگشتند، همه گروههاي سياسي و احزاب اصلاحطلب به وفاق رسيدند، بعضي از هواداران مستقل و منطقي ديگر کانديداهاي دور اول نيز به جمع پيوستند. شور و حال زيبايي در مجموعه ستاد و همراهان موج ميزد هر چند که دغدغههاي جديدي پيش آمده بود که به دليل حضور بسيار کمتر مردم در دور دوم انتخابات احتمال راي آوردن آقاي اولياء کاهش يابد ولي با تلاش مستمر جمعي و با لطف و عنايت خداوند در ساعت 12 شب ششم ارديبهشت شاهد راي قاطع 58 درصدي مردم به اولياء بوديم و اين حاصل يک پروژه پنج ماهه بود که البته اوج آن در دو ماه آخر بود. در بخش دوم اين گزارش به نکات و حاشيه هاي انتخابات که در جاي خود قابل تامل و توجه هستند ، ميپردازم. سيد حميد كلانتري در بهار سال 1335 در همت آباد در 30 کيلومتري يزد متولد شدم. حدود سه سالگي از يزد به تهران رفتيم. در آن سالها خيلي ها به دليل خشکشدن قنات آبادي به تهران و اطراف مهاجرت کردند. دوران ابتدايي در ميدان بروجردي زندگي ميکرديم. وبعد به خيابان پيروزي و کوکاکولا رفتيم. در فعاليتهاي فرهنگي، مذهبي مسجد مسلم ابن عقيل و مسجد حضرت محمد (ص) که از مساجد فعال تهران و منطقه بودند،تا زمان پيروزي انقلاب اسلامي مشارکت داشتم. بعد از دریافت دیپلم ریاضی در دانشکده اقتصاد دانشگاه شهيد بهشتي (ملي سابق) پذيرفته شدم. از همان سال اول جزء جمعي بودم که مجموعه فعاليتهاي مبارزاتي دانشگاه را برنامهريزي و هدايت ميکرد. در سال 56 ازدواج کردم، حاصل ازدواج 4 فرزند( 2پسر و 2دختر ) مي باشد. خداي مهربان را به خاطر داشتن همسرو فرزنداني خوب و همراه هميشه شاکرم. پس از انقلاب يک سال مدير دبيرستان آذر شدم و از بهار سال 60 به جهاد سازندگي پيوستم. جهاد درسهاي بسيار زيادي در امور مختلف به ويژه برنامهريزي، مديريت کار با مردم به ويژه جامعه شريف روستايي نصيبم ساخت. دوسال و نيم معاون ستاد پشتيباني و مهندسي جنگ و پس از پايان جنگ به عنوان معاون امور اجتماعي وزارت جهاد و بعد معاون ترويج و مشارکت مردمي انتخاب شدم. پس از 4سال ونيم خدمت در اين مسئوليت به دلايلي 4سال از جهاد خارج شدم. 2سال به عنوان مشاور وزير ارشاد و 2سال هم معاون پژوهشي دبيرخانه شوراهاي جوانان. با انتخاب آقاي خاتمي به عنوان رئيس جمهور در 2 خرداد 76 دوباره به جهاد برگشتم و به عنوان معاون وزير و رئيس سازمان جنگلها مراتع کشور معين شدم. بعد از 4سال به دعوت دوستان و برادران يزدي و با تصويب دولت به عنوان استاندار يزد منصوب شدم. 4سال و 40 روز هم در اين مسئوليت که فضاي جديدي از کار و تلاش در عرصه منطقه اي بود، در خدمت همشهريان خوب و عزيز يزدي فعاليت نمودم و فرصتي فراهم شد تا با نيازها ، استعدادها ، امکانات و محدوديت هاي توسعه استان از نزديک آشنا شوم. پس از بازگشت به تهران طي دو سال گذشته به صورت تمام وقت و پاره وقت در دبيرخانه مجمع تشخيص، به عنوان مسئول کميته مديريت و نظام اداري مشغول بودهام و البته در کنار اين موضوع در چند موسسه عامالمنفعه و غيردولتي و يکي دو شرکت همکاري نمودهام و حال در خدمت شهرخوبان به عنوان کانوني براي انديشيدن وبلگ شهر نویسنده: سيد حميد كلانتري |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:36 نبشته امیر حسین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
یزد شهرمن، و یزدیها همشهری من، دو دهه در آن زیستم و قد کشیدم، خاطرات فراوانی را در ذهنم دارم، در دبستان رحمانی که بعد از ظهرها نامش مریم میشد، نبشتن و خواندن را یاد گرفتم، در مدرسه فتح دوره راهنمایی را گذراندم و در دبیرستان سید الشهدا تحصیلاتم را در یزد پایان بخشیدم، یک دهه دور از شهر یزد بودم و حالا از طریق این وبلاگ با هم بیشتر آشنا خواهیم شد.
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
علمی اقتصادی سیاسی فرهنگی، آموزشی دفترچه خاطرات طنز، اس.ام.اس،جوک اجتماعی، مشکلات شهری تاریخی و باستانی رجال و شخصیتهای تاریخی اخبار ورزشی |
|
RSS
|