تبليغاتX
یزدا


شاید سیاست در ایران بدین معنی باشد

 

يک روز يک پسر کوچولو که مي‌خواست انشاء بنويسه از پدرش مي‌پرسه: پدرجان! لطفا براي من بگين سياست يعني چي؟

 

پدرش فکري مي‌کنه و مي‌گه: بهترين راه اينه که من براي تو يک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سياست بشي.

 

من حکومت هستم، چون همه چيز رو در خونه من تعيين مي‌کنم. مامانت دولت هست، چون کارهاي خونه رو اون اداره مي‌کنه. کلفتمون ملت مستضعف و پابرهنه هست، چون از صبح تا شب کار مي‌کنه و هيچي نداره. تو روشنفکري چون داري درس مي‌خوني و پسر فهميده‌اي هستي. داداش کوچيکت هم که دو سالش هست، نسل آينده است. اميدوارم متوجه شده باشي که منظورم چي هست و فردا بتوني در اين مورد بيشتر فکر کني.

 

پسر کوچولو نصف شب با صداي برادر کوچکش از خواب مي‌پره. مي‌ره به اتاق برادرکوچکش و مي‌بينه زيرش رو کثيف کرده و داره توي(...) خودش دست و پا مي‌زنه.

 

مي‌ره توي اتاق خواب پدر و مادرش و مي‌بينه پدرش توي تخت نيست و مادرش به خواب عميقي فرو رفته و هرکاري مي‌کنه مادرش از خواب بيدار نمي‌شه.

مي‌ره توي اتاق کلفتشون که اون رو بيدار کنه، مي‌بينه باباش توي تخت کلفتشون خوابيده و داره !(...)

مي‌ره و سرجاش مي‌خوابه و فردا صبح از خواب بيدار مي‌شه.

 

فردا صبح باباش ازش مي‌پرسه: پسرم! فهميدي سياست چيست؟ پسر مي‌گه: بله پدر، ديشب فهميدم که سياست چي هست.

 

سياست يعني اينکه حکومت، ترتيب ملت مستضعف و پابرهنه رو مي‌ده، در حالي که دولت به خواب عميقي فرو رفته و روشنفکر هر کاري مي‌کنه نمي‌تونه دولت رو بيدار کنه، در حالي که نسل آينده داره توي (...) خودش دست و پا مي‌زنه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 21:29  توسط امیر حسین دادگر  |